0:00 حالا شده یه سؤال مهم از خودتون بپرسید مثلاً واقعاً من کدفم در زندگی چیه؟ این سؤا برای پر کردن سکوت و بیکاری نیست. اینا مثل چراغ قوهان. یه لحظه یه نور کوچیک میندازن به یه گوشه تاریک از درون ما. جایی که احتمالاً مدتهاست بهش سر نزدید. ما معمولاً انقدر درگیر روزمرگی و نقشهامون میشیم. دانشجو هستیم، کارمندیم، پدر، دوست، شریک عاطفی، هرچی یادمون میره پشت این همه نقش یه من واقعی هم هست. یه کسی که شاید هنوز نشناختیمش. اینجا اهمیت خودشناسی میاد وسط چیزی که یه سفره نه یه جواب و این سفر معمولاً از یک سؤال عمیق اما عجیب و غریب شروع میشه. توی این ویدیو قراره ۲۰ تا از مهمترین سؤالها رو با هم
0:48 مرور کنیم که میتونن جهت زندگیتون رو تغییر بدن. چون ذهن شما رو به فکر کردن دعوت میکنن به دیدن خودتون. بینقاب کاملاً واقعی. من فرشید جیدان هستم و اینجا آوات. اگر آمادهاید یه لایه عمیقتر از خودتون رو کشف کنید با من همراه باشید. [موسیقی] قبل از شروع د تا توصیه یه چیزی دم دست بذارید و یادداشت بکنید خیلی بهتون کمک میکنه این ۱ ۲ این فراآیند رو هم مثل بیل زدن ببینید ذهن هر کس مثل باغچهای میمونه که گنجی داره گنجی که همون استعداد و هدفش در زندگی هست برای رسیدن بهش باید حسابی توی ذهن یا این باغچه بیل زد و کند تا رسید به
1:35 اون لایههای عمیق اینجا هم این سؤالات رو در ۴ دسته آوردم. هرچی جلوتر میریم انگار که بیشتر بیل میزنیم و میریم در لایههای عمیقتر باغچه ذهنمون تا اون گنج رو پیدا کنیم. سطح اول و سؤال اول: چه کارهایی در روز انجام میدید که واقعاً و قلباً ازشون لذت میبرید؟ این سؤال میاد کمک میکنه به که بفهمیم کدوم فعالیتها شما رو به خود واقعیتون نزدیکتر میکنه. وقتی کاری رو با عشق انجام میدید نه تنها انرژی میگیرید بلکه حس معنا هم در شما تقویت میشه. مثلاً کسی که با ساختن چیزهای کوچیک مثل چوبکاری یا نقاشی حالش خوب میشه. نباید این بخش از خودتون رو نادیده
2:22 بگیرید. حتی اگر شغل روزانهتون چیز دیگهایه. سؤال دوم معمولاً با چه آدمهایی بیشتر احساس امنیت و راحتی میکنید؟ این سؤال در مورد الگوهای ارتباطی شماست. مثلاً اگر فقط کنار آدمهای آروم و شنوا احساس راحتی میکنید ممکنه در کودکی کسی نبوده باشه که واقعاً شنوندتون باشه یا شاید برعکس جذب آدمهایی میشید که شلوغ و پر انرژین چون شما همیشه مجبور بودید ساکت باشید. مورد سوم چه چیزایی باعث میشن سریع عصبی یا ناراحت بشید؟ عصبانیت فقط یک احساس لحظهای نیست، بلکه اغلب یک واکنش دفاعیه نسبت به زخمی پنهان که در گذشته تجربه کردید. مثلاً اگر
3:11 از دیر جواب دادن بقیه ناراحت میشید شاید پشت این عصبانیت یک ترس قدیمی از نادیده گرفته شدن باشه. مثلاً وقتی بچه بودید کسی به حرفاتون توجه نمیکرده یا وقتی کسی حرفتون رو قطع میکنه و شما به شدت ناراحت میشید ممکنه احساس تحیر شدگی یا بیارزش دیده شدن در گذشته که داشتید فعال بشه. شناخت این نقطهها کمک میکنه بفهمید هر واکنش پرتنشی یک ریشه عمیقتر داره که ارزش کشف کردن داره و بعدش شاید بتونیم اون زخم رو حالا درمان بکنید که انقدر اذیت نشید. مورد چهارم الان بیشتر وقت و تمرکزتون رو روی چه چیزهایی صرف میکنید؟
3:57 جایی که وقت و انرژیتون صرف میشه نشوندهنده اولویتها، دغدغهها و حتی گاهی ترسهای شماست. مثلاً اگر بیشتر وقتتون رو صرف مرور شبکههای اجتماعی میکنید، شاید در حال مقایسه هستید یا دنبال تأیید. اگر وقتتون رو مدام با کار پر میکنید، شاید دارید از مواجهه با قلههای درونی فرار میکنید. بریم سراغ سطح بعدی و سؤال پنجم. معمولاً تو موقعیتهای پرتنش چه واکنشی نشون میدید؟ واکنشهای ما در بحرانها نقشه خیلی دقیقتری از درون ما به ما نشون میده تا در زمانهای عادی. مثلاً اگر در زمان دعوا قفل میشید و هیچ حرفی نمیزنید ممکنه در
4:44 کودکی تجربه ترس از ابراز احساسات داشته باشید. اگر همیشه تلاش میکنید بحث رو بخوابونید حتی وقتی حق با شماست شاید درونتون باور دارید که امنیت در سکوت و کوتاه اومدنه بنا به تجربه این باوری نیست که خیلی رضایت در زندگی به همراه داشته باشه و در آخر شما تلختر و تلختر میشید. سؤال ششم وقتی کسی ازتون انتقاد میکنه واقعاً چه فکری تو ذهنتون میگذره؟ گاهی وقتا یه جمله ساده مثل مثلاً میتونستی بهتر انجامش بدی میتونه ما رو از درون بشکنه. دلیلش اینه که انتقاد فعلی زخمی در گذشته رو فعال میکنه. مثلاً همیشه از پدر یا معلمتون فقط نکات منفی شنیدید. حالا هم هر انتقاد احساس بیارزش بودن بهتون میده.
5:32 این سؤال کمک میکنه منبع حساسیتهاتون رو پیدا بکنید. مورد هفتم آیا رفتون با آدمها بیشتر از روی ترسه یا اعتماد؟ چرا؟ ما خیلی وقتا ظاهر اجتماعی داریم ولی در درون پر از تردید هستیم. مثلاً ممکنه با همه مهربون باشید ولی اگر اون مهربونی ریشهش در ترس از ترد شدن باشه نه انتخاب آگاهانه به خودتون دارید خیانت میکنید. این سؤال کمک میکنه بفهمید آیا روابطتون بر اساس آزادی آزادی انتخاب هست یا اضطراب پنهان. متوجه میشید با ترس از ترس شدن کنار اومدید یا نه؟ هنوز دارید ازش فرار میکنید که اگر در حال فرار باشید متأسفانه هر روز توی دام یه رابطه اشتباه
6:19 میفتید. چند درصد از کارهایی که انجام میدید واقعاً از درون خودتونه و نه تأثیر بقیه. اگر دقیق فکر کنید میبینید که خیلی از انتخابهای بزرگ زندگیمون شاید اصلاً انتخاب ما نباشه. مثلاً انتخاب رشته دانشگاهی یا شغلی که الان دارید. این سؤال از شما میخواد تا مرز بین من واقعی و من ساخته شده توسط دیگران رو یه جورایی مشخص بکنید. سؤال نهم بزرگترین عادتی که میدونید براتون مضره ولی هنوز ترکش نکردید چیه؟ رفتارهای تکراری مخرب اغلب برای پوشوندن یک درد یا خلع استفاده میشن. مثلاً اگر هر
7:04 شب تا دیروقت بیدار میمونید و بیهدف در اینترنت میچرخید شاید فردا صبحش زندگی ندارید که بهتون احساس زنده بودن بده. ه این سؤال شما رو وادار میکنه به جای اینکه با خودتون بجنگید، به خودتون گوش بدید که شاید در آخر چیزی برای جنگیدن پیدا کنید. اگر تا اینجا براتون مفید بود یه لطفی به من بکنید و این دکمه سابسکرایبو که یه جاها این پایین هست بزنید. کلی قسمت توی کانال هست که میتونید استفاده بکنید و کلی قسمتم تو تنوره که در آینده میرسه دستتون. بریم سراغ سطح سوم. سه چیزی که واقعاً براتون با ارزشه لیست بکنید. این سؤال کمک میکنه بدونید کدوم ارزشها ناخودآگاه زندگیتون
7:50 رو دارن هدایت میکنن. مثلاً اگر آزادی براتون مهمه در نقطه مقابلش توی رابطه محدود کننده اگر باقی بمونید خب دچار افسردگی میشید. شناخت ارزشها یعنی پایهریزی تصمیمگیریهای واقعی. تصمیمات روزمره ما بر اساس هدفهای زندگی ما هستن و هدفهامونم بر اساس ارزشهای زندگی. چه ارزشهایی که بهشون آگاه هستیم، چه اونهایی که نیستیم در ناخودآگاه ما وجود دارن. اگر هدفی هم هنوز در زندگی پیدا نکردین، پیدا کردن این ارزشها شدیداً بهتون کمک میکنه. مورد یازدهم چه نیازی دارید که احساس میکنید کسی واقعاً درکش نمیکنه؟ ما معمولاً نیازهایی داریم که نه بیانش راحته نه درک شدنش مثلاً نیاز به
8:36 دیده شدن شنیده شدن یا نیاز به حمایت. اگر در کودکی این نیازها نادیده گرفته شده باشن حالا هم گفتنشون در بزرگسالی ممکنه باعث احساس ضعف بشه اما شناختش کلید رابطه سالم با خودمون و دیگرانه. اگر خودتون به این نیازها آگاه نباشید، چطور میخواید از دیگران انتظار داشته باشید که بدونن و درک بکنن؟ از خود شما شروع میشه. بریم سراغ مورد دوازدهم. از چی میترسید که حتی گفتنشم براتون سخته. این یکی خیلی خوبه. ترسهایی مثل تنها موندن، شکست خوردن، ترد شدن یا حتی موفق شدن. این ترسها اغلب ناخودآگاه تو وجود ما هست. مسیر زندگیمون رو بیصدا تغییر میده. مثلاً ممکنه فرصتهای خوبی رو
9:24 رد کرده باشید چون فقط از موفقیت میترسید و فکر میکنید لیاقتش رو ندارید. کنار اومدن با ترسهامون یکی از مهمترین و به نظر من بافتخارترین کارهاییه که میتونید در زندگی انجام بدید و یادتون باشه برخی از ترسها مثل ترس شدن، ترس از مرگ و غیره برای همه انسانها صدق میکنه. چه باورهایی درباره خودتون دارید که یه جورایی جلوی رشد شما رو یا جلوی رشدتون در ارتباطات مختلف رو گرفته؟ باورهایی مثل من به درد نمیخورم یا هیچکس نمیتونه من رو بفهمه. اینا مثل یه شیشه خیلی خیلی تمیز جلوی شما رو میگیره که نمیذاره پیشرفت بکنید. این سؤال باعث میشه بفهمید از کجا
10:09 دارید خودتون رو محدود میکنید. شاید این باورها از تجربههای دردناکی در گذشته اومده باشه ولی دیگه لازم نیست زندگیتون رو همش اداره بکنه. بهشون آگاه بشید، بنویسید، مرتب به خودتون یادآوری بکنید که اینها رو کنار گذاشتم و دیگه این شیشه وجود نداره. مورد ۱۴ به چی افتخار میکنید؟ بهتر بگم اگر به فیلم زندگیتون نگاه کنید، خودتون رو یک شخصیت جدا ببینید، کجا؟ سر چه موضوعی به خودتون به اون شخصیت در اون لحظه افتخار میکنید به اون کاری که انجام داده به اون حرفی که زده این موارد میتونن خیلی کوچیک باشن ولی مختص شما مثالهای تکراری مثل یه مدرک گرفتن رو کنار بذارید اون سخته ولی مختص
10:55 شما نیست جواب این سؤال بهتون کمک میکنه که ارزشهای زندگیتون رو پیدا بکنید و در نهایت بهتر هدفگذاری کنید از طرفی پایبند بودن به همون ارزشها به صورت روزانه بیشتر و بیشتر عزت نفس شما رو بالا میبره که فکر میکنم همه در آخر این رو میخواین. سؤال ۱۵ اگر میخواستید یک قانون زندگی برای خودتون بنویسید چی مینوشتید؟ یا حتی اگر میخواستید ۳ تا قانون اساسی برای خودتون بنویسید. مواردی که به بقیه رفتارهای شما خط بدن. چیزی که هیچوقت نباید زیر پا بذارید. مثلاً برای من اینه که برم به همون سمتی که من رو میترسونه و منظور از ترس ترس فیزیکی نیست
11:43 بلکه ذهنیه یا قانون دوم من اینه که آزادی افکار داشته باشم. اینکه به خاطر هیچ چیزی مثل پول، رابطه یا دوستی افکارم رو بدون خواسته قلبیم تغییر ندم یا محدود نکنم. امثال این قانونها میتونه قطبنمای شما باشه توی روزهای سرد و تاریک زندگی. زمانی که تصمیمگیری براتون سخت میشه. قانون سوم من هم البته اینه که نه بگم زمانی که چیزی به دلم نیست. باور کنید از تلخیهای بعدی جلوگیری میکنه. بریم سراغ سطح چهارم و سؤال ۱۶. وقتی هیچکس نگاه نمیکنه واقعاً کی هستید؟ این سؤال میاد به لایهای از وجود شما نگاه میکنه که هیچ نقابی نداره.
12:29 شاید در خلوتون با خودتون مهربونتر یا شاید بیرحمتر باشید. شناخت این نسخه تنها صادقانهترین شناخت از خودتون خواهد بود. مورد ۱۷ اگر هیچ ترس، قضاوت یا محدودیتی نبود واقعاً دوست داشتید چه چیزی رو تجربه بکنید؟ ه این سؤال در واقع میپرسه که یه جورایی با زبون بیزبونی رویاهات کجان؟ مثلاً شاید همیشه دوست داشتید موسیقی کار کنید ولی به خاطر حرف مردم سمتش نرفتید. جواب این سؤال به شما کمک میکنه بفهمید چه چیزی رو قربانی ترس کردید. مورد هجدهم تا حالا شده خود واقعیتون رو به کسی نشون بدید به کی و چه حسی داشتید. اینکه خود واقعیتون رو به کسی
13:17 نشون بدید هم یک سطح صمیمیت فوقالعاده رو شکل میده هم شما رو در معرض خطر قرار میده و این شجاعت خیلی زیادی میخواد. اگر یک بار با کسی کاملاً صادق باشید و اون شخص شما رو بپذیره احتمالاً اون لحظه یکی از عمیقترین حسهای انسانی رو تجربه کردید. این سؤال کمک میکنه بفهمید چقدر جرأت نزدیکی واقعی با دیگران رو دارید. اگر تجربه نکرده باشید همیشه میترسید که قضاوت بشید. ریسکش اون نیمه خالیش از اون اتفاق قشنگی که ممکنه بیفته و نمیدونید چیه مقدار بیشتره. اما همین که یک بار کسی اون خود واقعی شما رو دوست داشته باشه
14:03 دیگه میفهمید که ارزش ریسک کردن رو داره. چون این تنها راهی هست که میشه اون رابطه عمیق رو ساخت یعنی زمانی که خود واقعیتون رو نشون بدید بدون پرده ممکنه طرف خوشش نیاد و بره اشکال نداره نیمه پر رو نگاه بکنید که نیمه پرشم اینه تکلیفتون مشخص شده مورد ۱۹ وقتی از دنیا رفتید دوست دارید مردم دربارتون چی بگن این سؤال درباره معنای زندگیه اینکه شما دلتون میخواد چطور ازتون یاد کنن نه فقط با عنوان شغلی بلکه با تأثیری که روی آدمهای مختلف گذاشتید. این میتونه چراغی برای جهتدهی به زندگیتون باشه. چرا که آدمیزاد میدونه قراره بره. ولی از همون اول همیشه
14:51 تلاش بر این داشته که چیزی یادبودی کتابی نقاشی هرچی یه چیزی از خودش باقی بذاره که درسته جسمش نمونده اما اسمش مونده. دوست دارید اسمتون برای چه چیزی باقی بمونه؟ سوال ۲۰ اگر امروز آخرین روز عمرتون باشه از چی پشیمون میشید که هنوز تجربهش نکردید یا نگفتید؟ این سؤال این سؤال نهایی مثل یه پروژکتور به شما نشون میده که چی واقعاً براتون مهمه. مثلاً شاید سؤالهاست دوست دارید به یه نفر بگید دوست دارم ولی همیشه هی عقبش انداختید. حالا وقتشه که اون کاررو جدی بگیرید. ما نمیدونیم که چقدر وقت داریم.
15:36 پس هدرش ندید. اون کاری که مدام تو سرتون هست رو انجام بدید. اگر که کار درستی هست تو پرانتز نتیجهش مهم نیست. شما کنترلی روی نتیجه اون کار ندارید. اما چیزی که در توانتون هست رو انجام بدید که خیلی زود دیر میشه. جوابهای شما به این سؤالها مثل نور چراغ قوهایه که کمکم تاریکی درونتون رو روشن میکنه، مسیر رو براتون روشن میکنه. لازم نیست همه چی رو همین حالا جواب بدید و بفهمید. ولی اگر فقط یک سؤال از این لیست باعث شد که چند دقیقه با خودتون خلوت کنید یعنی یک قدم واقعی برداشتید. خودشناسی یه مقصد نیست. یک سفره. سفر طولانی که قراره توی مسیرش
16:23 با بخشهای مختلفی از خودتون روبهرو بشید. چه قشنگاش چه غیر قشنگاش. شاید سالها بهشون اهمیتی ندادید. حالا وقتشه که اهمیت بدین. کامنت بذارید که کدوم سؤال توی ذهنتون هی داره تکرار میشه. احتمالاً این سؤالی هست که جوابش بیشترین اثر رو روی شما میتونه بذاره. اگر براتون مفید بود مثل همیشه با لایک، کامنت و به اشتراکگذاری به تولید این محتوا کمک کنید. در رابطه با این موضوع کلی قسمت در کانال هست د تاشون رو اینجا میذارم روی تصویر بقیه رو هم توی توضیحات میارم حتماً چک بکنید تا [موسیقی]