بزرگ ترین معضل قرن ۲۱؟ مناظره پیترسون و ژیژک

رو در رو www.youtube.com

خلاصه

این مناظره به بررسی ریشه‌های محبوبیت جردن پیترسون، قانون C-16 کانادا، و ارتباط آن‌ها با ایده‌های مارکسیستی می‌پردازد. همچنین، به نقد نظام سرمایه‌داری و کمونیسم، بررسی دیدگاه‌های ژیژک، پارادوکس هگل، بحران محیط زیست، و مفهوم خوشبختی از دیدگاه‌های مختلف پرداخته می‌شود. در نهایت، پیترسون از دیدگاه خود دفاع کرده و به مسئله خوشبختی و مسئولیت فردی در برابر مسائل اجتماعی می‌پردازد.

  • بررسی ریشه‌های محبوبیت جردن پیترسون و قانون C-16
  • نقد نظام سرمایه‌داری و کمونیسم
  • بررسی دیدگاه‌های ژیژک و پارادوکس هگل
  • بررسی بحران محیط زیست و مفهوم خوشبختی
  • دفاع پیترسون از دیدگاه خود و تأکید بر مسئولیت فردی

علت محبوبیت پیترسون، قانون c-16 و مارکس

در ابتدا، گوینده بیان می‌کند که قصد دارد بدون پیش‌فرض درباره مارکسیسم و سرمایه‌داری صحبت کند، زیرا این اصطلاحات بلافاصله ذهن را به تاریخ و شوروی سابق معطوف می‌کنند. او معتقد است که تفکرات مارکسیستی هنوز در جامعه، دانشگاه‌ها، رسانه‌ها و شبکه‌های اجتماعی وجود دارند، اما با نام‌های مدرن‌تر. سپس، به بررسی علت شهرت ناگهانی جردن پیترسون، استاد روانشناسی دانشگاه تورنتو، می‌پردازد. در سال ۲۰۱۶، دولت کانادا قانونی به نام C-16 را پیشنهاد داد که هدف آن محافظت از هویت جنسیتی و بیان جنسیتی افراد بود. به عنوان مثال، اگر استادی به یک دانشجوی ترنس با ضمیر اشتباه (مثلاً "او" به جای "او") اشاره کند، مجرم محسوب می‌شد و باید جریمه پرداخت می‌کرد. پیترسون با این قانون مخالفت کرد، زیرا معتقد بود که این قانون نه تنها از احترام دفاع نمی‌کند، بلکه اجبار ایجاد می‌کند و به دولت اجازه می‌دهد گفتار و زبان مردم را کنترل کند. او استدلال می‌کند که کنترل گفتار می‌تواند منجر به کنترل باورها و در نهایت کنترل زندگی افراد شود. همچنین، این قانون می‌تواند شکاف بین جامعه ترنس‌ها و سایر افراد را عمیق‌تر کند. پیترسون تأکید می‌کند که نباید در جامعه مرز کشید، زیرا این کار همیشه منجر به فاجعه می‌شود. او در برابر این قانون ایستاد و مورد قضاوت قرار گرفت و نزدیک بود شغل خود را از دست بدهد.

مشکلات نظام سرمایه داری

گوینده به بررسی مفهوم برابری در جنبش‌های اجتماعی می‌پردازد و بیان می‌کند که معنای برابری در این جنبش‌ها مدام در حال تغییر است. به عنوان مثال، فمینیسم رادیکال دیگر به دنبال برابری نیست، بلکه هدف آن غلبه بر مردان است و زبان عدالت به ابزار انتقام تبدیل شده است. اینجاست که باید به تفکرات نئومارکسیستی و کارل مارکس در قرن نوزدهم بازگشت. مارکس به دنبال مبارزه طبقاتی بود، زیرا معتقد بود که در نظام سرمایه‌داری، اقلیت کوچکی مالک ابزار تولید هستند و اکثریت مردم مجبورند برای آن‌ها کار کنند، در حالی که سود اصلی به بالایی‌ها می‌رسد. تحلیل مارکس هنوز هم در دنیای امروز کاربرد دارد. منتقد بیان می‌کند که مشکلات عمده جهان امروزی به عقاید مارکس ربط داده می‌شوند، در حالی که جهان بر پایه نظام سرمایه‌داری اداره می‌شود. او معتقد است که مبارزات هویتی و فمینیسم رادیکال امروزی، کار نظام سرمایه‌داری است. گوینده با اشاره به جمله معروفی مبنی بر اینکه مردم می‌توانند پایان دنیا را تصور کنند، اما نمی‌توانند پایان نظام سرمایه‌داری را تصور کنند، بیان می‌کند که مشکلات ذکر شده، نه تنها نشانه مارکسیسم نیست، بلکه ضد عقاید کارل مارکس است. این جنبش‌ها انرژی مردم را می‌گیرند و حواس را پرت می‌کنند، به جای اینکه مردم متوجه شوند چطور نظام حاکم دارد زندگی آن‌ها را کنترل می‌کند. سیستم سرمایه‌داری باهوش‌تر از آن چیزی است که مردم فکر می‌کنند و به آن‌ها ابزار اعتراض را می‌دهد و از همان اعتراضات پول درمی‌آورد. پشت تمام این جنبش‌های پر زرق و برق، یک بازار خوابیده است.

مشکلات کمونیسم و مارکسیسم

گوینده بیان می‌کند که نظام سرمایه‌داری نقص‌های خود را دارد، اما راه حل آن در عقاید مارکس نیست. مارکس دغدغه برابری داشت و می‌خواست طبقات را حذف کند و کارگران ابزار تولید را از سرمایه‌داران بگیرند، اما با همین نگاه دنیا را به صحنه جنگ تبدیل کرد. تقسیم انسان‌ها به خوب و بد، اولین خطای بزرگ کارل مارکس است. وقتی گفته شود ثروتمند یعنی شیطان و فقیر یعنی فرشته، به برابری نمی‌رسیم، بلکه به نفرت دامن زده می‌شود. در شوروی، میلیون‌ها کشاورز سخت‌کوش به نام کولاکا، فقط به دلیل داشتن زمین، دشمن مردم اعلام شدند و کشته شدند. امروزه نیز همین الگو در فمینیسم رادیکال دیده می‌شود که مرد یعنی متهم و زن یعنی قربانی. خیر و شر نه در طبقه است و نه در جنسیت، بلکه درون انسان است. گوینده معتقد است که مارکس نسخه می‌پیچد برای انسان بدون اینکه طبیعت انسان را بشناسد و نمی‌خواهد بپذیرد که ذات بشر از آغاز گره خورده به رقابت و میل به پیشی گرفتن. سرمایه‌داری از همین میل در یک چارچوب درست، پیشرفت همگانی ساخته است. اگر این میل سرکوب شود، نه عدالت ساخته می‌شود و نه رفاه. مارکس فکر می‌کرد مشکل از طبقات است، در حالی که مشکل از خود انسان است. قدرت انسان را فاسد می‌کند، فرقی نمی‌کند دستش ثروتمند باشد یا کارگر. قبل از ساختن تئوری، باید کمی در اتاق راه رفت و از زاویه متفاوت به مسئله نگاه کرد.

شوروی، توتالیتر و نقد ژیژک به سرمایه داری مدرن

گوینده با اشاره به افسانه‌ای درباره مردی که شبیه خداست و می‌خواهد به کشاورزی هرچه بخواهد بدهد، اما به شرط اینکه دو برابر آن را به همسایه‌اش بدهد، بیان می‌کند که این داستان خلاصه طبیعت انسان است: حسود، رقابت‌جو و خودخواه. او مشکلی با این حرف ندارد و می‌فهمد که مارکس در آخرین نوشته‌هایش در نقد برنامه گوتا گفته است که برابری مطلق خطرناک است و جامعه باید نابرابر باشد، اما نه مثل نابرابری در سرمایه‌داری، بلکه نابرابری که ارزش واقعی انسان معیار باشد، نه ثروتش. گوینده به آمار اعتماد نمی‌کند و معتقد است که مارکسیسم و سرمایه‌داری در یک کلمه خلاصه می‌شوند: چین. چین از یک طرف کمونیست حساب می‌شود و از طرف دیگر بازار آزاد دارد و رشد اقتصادی شگفت‌انگیزی دارد، اما مردمش خوشبخت نیستند. خوشبختی واژه پیچیده و مزخرفی است. در چین، قانون ۹۹۶ (کار کردن از ۹ صبح تا ۹ شب، ۶ روز در هفته) روح انسان را له می‌کند. گوینده تأکید می‌کند که نباید هر بار اسم مارکس می‌آید، از شوروی یاد کرد. شوروی جراحی ناموفق بود و از یک عمل بد نباید نتیجه گرفت که همه جراحی‌ها اشتباه هستند. در شوروی، حکومت مقدس شد و هر چیز مقدس شود، فاجعه حتمی است. هر نظامی برای زنده ماندن دنبال دشمن مشترک می‌گردد. هیتلر یهودیان را مقصر دانست و وحدت ملی به وجود آورد و آلمان را به کشوری تبدیل کرد که دنیا را با جنگ جهانی دوم به هم ریخت. ترامپ نیز مدام می‌گوید مشکل مهاجران و کشورهای خاورمیانه هستند. در نظام سرمایه‌داری نیز مشکلات خود را به مارکسیست‌ها وصل می‌کنند.

پارادوکس هگل، بحران محیط زیست و کتاب 12 قانون زندگی

گوینده از منتقد تشکر می‌کند که نیمی از صحبت‌هایش به تأیید حرف‌های او کمک کرده است. او می‌پرسد که چرا منتقد اسم مارکس را می‌آورد و چرا پشت یک متفکری که ۱۷۰ سال پیش زندگی می‌کرده و اسمش با کمونیسم خدشه‌دار شده، می‌ایستد. منتقد پاسخ می‌دهد که بیشتر از مارکس طرفدار هگل است، اما مارکس پیش‌بینی‌های حیرت‌انگیزی دارد. به عنوان مثال، مفهومی به نام فتیشیسم کالا دارد که پیش‌بینی می‌کند همه چیز روزی تبدیل به کالا می‌شود، نه فقط اشیا، بلکه روابط انسانی، عشق، اخلاق و حتی خود انسان. برای درک این مفهوم، باید مسیر بحث را عوض کرد و مستقیم به سراغ موضوع نهایی، خوشبختی انسان رفت. انسان امروز دچار وضعیتی است که منتقد آن را "می‌دانم اما ادامه می‌دهم" می‌نامد. همه می‌دانیم که ارزش انسان بیشتر از یک کاغذ رنگی به اسم پول است، اما جوری زندگی می‌کنیم که انگار پول مهم‌تر است. می‌دانیم که مصرف‌گرایی افسار گسیخته محیط زیست را تخریب می‌کند، اما باز هم ادامه می‌دهیم. این همان مکانیزمی است که مارکس از آن می‌ترسید: اگر چیزی سود داشته باشد، حتی اگر ویران کننده باشد، باز هم سیستم مجبور است آن را ادامه دهد. منتقد به آینده محیط زیست بدبین نیست و معتقد است که پیشرفت تکنولوژی در دهه‌های آینده راه حل‌های جدیدی ارائه می‌دهد. تاریخ نشان داده است وقتی ثروت و فناوری رشد می‌کند، محیط زیست هم بهتر محافظت می‌شود.

واژه خوشبختی و انتقاد ژیژک از پیترسون

منتقد با شعار معروف "از اتاقت شروع کن" مشکل دارد و معتقد است که این شعار بدون اینکه بخواهیم تبدیل به یک دام ایدئولوژیک می‌شود. او مثال محیط زیست را ادامه می‌دهد و می‌گوید که منتقد و او فقط در اندازه تهدید محیط زیست اختلاف دارند، اما توافق دارند که مشکل وجود دارد. اگر فردی در خیابان شروع به جمع کردن بطری پلاستیکی کند، احساس خوبی به او دست می‌دهد و فکر می‌کند وظیفه‌اش را انجام داده است، اما محیط زیست همچنان در حال نابودی است و انسان دوباره وارد همان فرمول خطرناک "می‌دانم اما ادامه می‌دهم" می‌شود. شعار "از اتاقت شروع کن" نیز همین کار را می‌کند: فرد اتاقش را مرتب می‌کند و از این طریق به هم‌ریختگی دنیای بیرون دیگر کاری ندارد. نظم داخل ابزاری می‌شود برای تحمل آشفتگی بیرون و این خودش مشکل بزرگی است. سرمایه‌داری با واژه‌ای به نام خوشبختی، بدترین وضعیت‌های ممکن را برای انسان ساخته است. با این ایده که خوشبختی در زندگی یک هدف است، یک مقصد، یک چیزی که باید به آن رسید و خود فرد باید به آن برسد، یک فشار دائمی روی فرد وجود دارد و انسان وارد چرخه بی‌پایان می‌شود. در ۲۰ سالگی حس می‌کنیم عقبیم و در ۴۰، ۵۰ سالگی هم حس می‌کنیم عقبیم، زیرا زندگی بامعنایی نیست و تعقیب کردن یک سایه است. هگل می‌گوید برای فهم حقیقت، باید پارادوکس را هم دید، اما سیستم کاری کرده است که همه فقط از یک جهت به مسائل نگاه می‌کنند و همه دنبال همان هدف، همان الگو و همان رویا هستند. وقتی همه مثل هم فکر می‌کنند، پارادوکسی دیگر وجود ندارد و فقط تکرار، خستگی و بی‌معنایی وجود دارد و تا لحظه مرگ دنبال لذت‌طلبی هستند.

دفاعیه پیترسون و مسئله خوشبختی

گوینده قبل از دفاع از عقایدش، بیان می‌کند که در مورد خوشبختی کاملاً با منتقد موافق است و همیشه می‌گوید خوشبختی مقصد نیست، بلکه شبیه یک پروانه است که وقتی مشغول رسیدگی به باغچه هستید، خودش می‌آید روی شانه شما می‌نشیند. او فکر نمی‌کند جمله "از اتاقت شروع کن" فقط یک نسخه فردی یا یک دام ایدئولوژیک باشد. وقتی یک معضل شخصی را واقعاً جدی می‌گیرید، همزمان دارید یک معضل اجتماعی را هم در مقیاس کوچک حل می‌کنید. زندگی خیلی پیچیده‌تر از این است که بگوییم سیستم بیرون خوب است یا بد، اما همیشه باید بدانیم که تمام مشکلات اجتماعی بیرون از شکاف‌های کوچک وارد زندگی فردی ما می‌شوند. اگر افراد بلد نباشند مشکلات شخصی‌شان را حل کنند و نتوانند رابطه‌ای سالم بسازند، چطور می‌خواهند وارد یک جهان بی‌رحم و رقابتی شوند و حتی از آن جهان انتقاد هم بکنند؟ "از اتاقت شروع کن" تازه شروع تمرین مسئولیت است و داده‌ها تأیید می‌کنند که افراد با زندگی شخصی بهتر، در مسائل کاری و حرفه‌ای هم بهتر از پس مشکلات و بحران‌ها برمی‌آیند. ورزشکارهایی که رابطه عاطفی با ثبات دارند، در موقعیت‌های فشار بالا و پر از استرس عملکرد بهتری نشان می‌دهند. آرامش درونی این افراد در موقعیت‌های حساس محصول تصادف نیست، بلکه محصول تمرین در زمین شخصی است. اگر در زندگی شخصی شکست بخوریم، می‌دانیم که باید اصلاحش کنیم، نه اینکه از زیر بار مسئولیت فرار کنیم. این رفتار عضله اخلاق را قوی می‌کند. وقتی این عضله در زندگی فردی تقویت شود، در لحظه مناسب در جامعه می‌توان همان عضله را در مقابله با بی‌عدالتی، فساد یا ساختارهای غلط به کار گرفت.

Summarize any YouTube video in seconds

Get summaries like this one for any video, in your language, with the free Summ app.

Download on the Apple Store
Get it on Google Play

Transcript

YouTube Transcript Generator

0:20 برای شروع فرض کنیم هیچ‌کس تا حالا چیزی درباره مارکسیسم یا نظام سرمایه‌داری نشنیده. نه مارکس، نه کاپیتالیسم، نه شوروی، هیچ‌کدوم. چون همین که این کلمات رو به زبون بیارم می‌دونم ذهن افراد فوراً میره سمت تاریخ، سمت یه قرن پیش. میگن اون داستانای وحشتناک تموم شده. یه شوروی بود، یه استالین، یه عالمه کشت و کشتار. به هر حال گذشت رفت اما من میگم نه. اون تفکر هنوز اینجاست. فقط لباسش عوض شده. توی دانشگاه‌ها، توی رسانه‌ها، حتی در شبکه‌های اجتماعی ما داریم نسخه جدیدی از همون ایده‌ها رو می‌بینیم. فقط با اسمای مدرن‌تر و من می‌خوام در حدو س۳ دقیقه فقط گوش بدید آخرش خودتون ربطش رو پیدا می‌کنید. خب اصلاً چی شد که من جردن

1:06 پیترسون یه استاد روانشناسی تقریباً گمنام از دانشگاه تورنتو یه شبه تبدیل شدم به یه چهره جهانی. سال ۲۰۱۶ دولت کانادا قانونی پیشنهاد داد به نام سی۱۶. ظاهر قانون قشنگ بود. گفتن قراره هویت جنسیتی و بیان جنسیتی محافظت بشه. یعنی افراد ترنس یا کسایی که جنسیتشون با بدنشون همخوان نیست از تبعیض در امام بمونن. مثلاً اگه در دانشگاه من یه شاگرد ترنس داشته باشم و اون ترجیح بده با ضمیر مرد یا هی خطابش کنم. حالا اگر من عمداً یا سهوا ضمیر شی یا زن براش به کار ببرم مجرم به حساب میام و جریمه سنگین باید بدم. خب در ظاهر قانون

1:52 قشنگه. من خودمم همیشه از حق زندگی آزادانه افراد دفاع کردم. اما مسئله این بود که این قانون فقط از احترام دفاع نمی‌کرد، بلکه اجبار ایجاد می‌کرد. به عبارتی اجازه این رو می‌خواست به دولت بده که شروع کنه به کنترل گفتار و زبان مردم. خب من اگه شاگرد ترنسمو دست بندازم اون از بیشعوری منه. باید اصلاح بشم. اما اینکه دولت بیاد برای مثال دوربین توی کلاس کار بذاره گفتار ما مردمو کنترل کنه یه مسئله دیگهست و از نظر من و هر کس که تاریخ خونده باشه می‌دونیم که این اتفاق خطرناکه چون امروز کنترل گفتاره فردا تعیین می‌کنه ما مردم چه باوری باید داشته باشیم پس فردا هم به خودش اجازه میده بیاد داخل خونمون و زندگیمونو کنترل کنه حتی این

2:39 قانون بیشتر از اینکه از جامعه ترنس‌ها دفاع کنه باعث میشه شکاف بین اونا و بقیه بقیه مردم عمیق‌تر بشه. حالا جلوتر که بپردازم به عقاید مارکس همه می‌فهمن که چرا نباید در یک جامعه مردم رو تقسیم‌بندی کرد. چون همیشه مرز کشیدن نتیجهش یه چیز ثابته فاجعه. بنابراین من علیه این قانون به صورت رسمی ایستادم. درسته؟ قضاوت شدم نزدیک بود حتی کارمم از دست بدم. حالا کاری ندارم چی شد؟ فعلاً بریم سراغ اون واژه قشنگ حرف بزنیم. برابریم در ظاهر واژه مقدسه دیگه. همه هم باهاش موافقن. همین قانون ۳۰۱۶ هم دغدغه حقوق برابر افراد بود ولی سؤال من اینه دقت کردید معنی برابری داخل این جنبش مدام عوض میشه مثلاً شما نگاه کنید فمینیسم نمونه‌ای که

3:27 امتحانشو پس داده در موج اول حرف از برابری زده میشد البته همینجا پرانتز باز کنم که مشکلاتی در رابطه با حقوق زنان ما داشتیم و هنوزم متأسفانه مشکلاتی داریم اما همه با چشمامون امروز داریم می‌بینیم فمینیسم رادیکال تبدیل دیل به یک جنگ تمامیار شده. هدف دیگه برابری نیست بلکه غلبه بر مردانه. معناش شده مردستیزی یعنی زبان عدالت به ابزار انتقام تبدیل شده و اینجا دقیقاً همونجاست که باید از این تفکرات نئومارکسیستی فلشبک بزنیم به قرن نوزدهم به مردی به نام کارل مارکس. مردی که دنبال مبارزه طبقاتی بود. چون در واقع بحران‌های امروزی و افراد بهصطلاح مدافع حقوق برابر همون سربازهای مارکسیستن.

4:15 جالبه من و تو جفتمون با یه سری مسائل مشکل داریم مثل همین قانون سی۱۶ مبارزه هویتی پیامت نتیجهش نمی‌دونم از این مسائل منم باهات موافقم این نوع تفکرات رو خطرناک می‌دونم ولی مشکل اینه تو داری این مسائل رو ربط میدی به تفکر مارکسیستی این کار اشتباهیه قبل اینکه بگم چرا لازمه یک خلاصه کوتاه از مارکس و عقایدش بگم مارکس دید در نظام سرمایه‌داری افراد بالای هرم همون اقلیت کوچیک که بالا شدند مالک ابزار تولید و بقیه مردم در پایین هرم مجبورن برای اون اقلیت بالای هرم کار کنن در حالی که سود اصلی به همون بالایی‌ها می‌رسه. کارگر کار می‌کنه ولی محصول کارش حتی به خودش تعلق نداره. در واقع با سیستم مشکل

5:03 داشت و تحلیل مارکس همین امروزم به کار ما میاد. خب الان هدف حرفا چیه؟ بریم سراغ مارکس شروع کنم به نقد و بگم مشکلات این جناب مارکس چی بود؟ نه ببین بحث تاریخ نیست. ما الان تو قرن ۲۱یم و داریم درباره مشکلات قرن ۲۱ صحبت می‌کنیم. حرف من فقط اینه تو داری مشکلات عمده جهان امروزی روط میدی به عقاید مارکس. با اینکه هم تو و هم من و هم تمام افرادی که دارن این مناظره رو می‌بینن می‌دونن جهان الان داره بر پایه سیستم و نظام سرمایه‌داری اداره میشه و اتفاقاً برخلاف تو من مطمئنم این مبارزه هویتی این فمینیسم رادیکال امروزی و همه اینا کارای نظام سرمایه‌داریه امکان نداره خب پس بذار توضیح بدم

6:00 قطعاً جمله معروف منو شنیدی. اینکه مردم می‌تونن پایان دنیا رو تصور کنن ولی نمی‌تونن پایان نظام سرمایه‌داری رو تصور کنن و واقعاً همینه. چون تصور آخر زمان راحت‌تره. تا اینکه بخوای پایان نظامی رو تصور کنی که همه زندگیمون رو مثل هوا احاطه کرده حالا یعنی چی؟ ببین مشکلاتی که گفتی مثل فمینیسم رادیکال مبارزه هویتی قانونای عجیب و اجباری از نظر من نه فقط نشانه مارکسیسم نیست بلکه اتفاقاً ضد عقاید کارل مارکسه چرا؟ بهخاطر ۲ دلیل ساده ولی بنیادی اول اینکه این جنبش‌ها انرژی مردم رو می‌گیرن و حواس رو پرت می‌کنن به جای اینکه مردم متوجه بشن چطور نظام حاکم داره زندگیشونو کنترل می‌کنه

6:47 درگیر جنگ‌های کوچیک هویتی میشن زن علیه مرد سیاهپوست علیه سفید پوست ترنس علیه نرمال چپ علیه راست این دقیقاً همون سیاست معروفه دیگه تفرقه بنداز و حکومت کن و سیستم سرمایه‌داری باهوشن از اون چیزیه که مردم فکر می‌کنن کنن خودش بهت ابزار اعتراض رو میده و بعد از همون اعتراضت پول هم درمیاره پس پشت تمام این جنبش‌های پرزرق و برق یک بازار خوابیده مثلاً پرچم رنگین که همون می‌دونید چه رقم فروشی داره این پرچم یا ماه پرایت که کلی مراسم برگزار میشه اصلاً بهتره اسمش رو بذاریم ماه فروش کالای مرتبط به الجی بیت تی کیو و بعد از یه طرف دیگه فیلم و سریال‌ها پر از شعارهایی که همزمان ادعای آزادی و

7:34 برابری دارن و هم بلیت سینما می‌فروشن. جالبه میشل فوکو هرچند فلسفهش ناقصه اما درباره این روزا هشدار داده بود و می‌گفت قدرت فقط این نیست که بیاد بالای سر شما امر نهی کنه بلکه قدرت کاری می‌کنه شما با اشتیاق و ذوق زیاد در راسته اهدافش حرف بزنید و عمل کنید و حالا ما دقیقاً داریم اینو تجربه می‌کنیم. نوجبونا قبل از اینکه خودشونو بشناسن می‌دونن پرچم رنگین کمون نماده چیه. چون بازار یادشون داده چون به نفع بازاره اصلاً اجازه بده صادق باشم و خودمو نقد کنم این مناظره من و تو در مورد چیه؟ اینکه من اومدم نشستم اینجا از نظام سرمایه‌داری دفاع کنم و تو اومدی از مارکسیسم دفاع کنی در انتهاهم بپردازیم به مسئله خوشبختی انسان

8:21 دقیقاً اسم مناظره رو گذاشتن مارکسیسم در برابر سرمایه‌داری و خوشبختی انسان اما قطعاً در جریانی قیمت بلیت صندلی سالن مناظره از مرحله پلیف مسابقه حاکی روی یخ که ورزش محبوب غربیاست گرون‌تر به فروش رفته جالبه نه این یعنی حتی نقد من نسبت به سرمایه‌داری یعنی همین صحبت درباره خوشبختی انسان داره برای سرمایه‌داری پول درمیاره بعد این مناظره میره تو یوتیوب اونجا بازدید عجیب می‌گیره درآمد ایجاد می‌کنه و بعد آدم‌ها در سال‌های بعد ویدیوهای تحیلی ازش می‌سازن و باز یوتیوب از اون افراد هم یه پول هنگفتی درمیاره پس حتی وقتی ما علیه سیستم حرف می‌زنیم بازم سیستم از ما تغذیه می‌کنه این همون طنز

9:08 تلخ زمونهست می‌دونی یادت چی افتادم چی چهره چگوارا این انقلابی که علیه نظام سرمایه‌داری و امپریالیسم جنگید ولی امروز چهرهش روی تی‌شرت‌ها و لیوان‌ها چاپ میشه. احتمالاً اگه اینا رو بفهمه بدنش تو گور می‌لرزه. عکسش تبدیل شده به یک برند فروش. من به چگوارا احترام می‌ذارم. هرچند با خیلی از شیوا عملیاتیش مخالفم. ولی هدف از گفتن این حرفا اینه که سرمایه‌داری حتی قهرمان‌های ضد خودش رو هم تبدیل می‌کنه به کالا. چرا من در ابتدا اصلاً نمی‌خواستم توی مناظره شرکت کنم؟ چون از همون اول بهم گفتن این مناظره موضوعش چپ علیه راسته. من گفتم چرا باید همیشه به بحث اینطوری نگاه کنیم؟ گفتم بذارین از بحران‌های واقعی امروز حرف بزنیم. نه اینکه فقط دو قطب

9:54 سیاسی بسازیم تا مردم هیجان‌زده بشن. تو سالن همش دست بزنن هو کنن. ولی انگار این روزها هر چیزی که بوی تقابل بده فروش بیشتری داره. چپ علیه راست. خب معلومه مخاطب بیشتر پول بیشتر قطعاً نظام سرمایه‌داری نقص‌های خودشو داره اما اینکه راهحلش تو عقاید کسی مثل مارکس باشه کاملاً مخالفم مارکس دغدغه برابری داشت مثل جنبش امروزی عدالت برای مرد یعنی حذف طبقات جهانی که کارگرها ابزار تولید رو از سرمایه‌دارها بگیرن و

10:41 با همین نگاه دنیا رو به صحنه جنگ تبدیل کرد. کارگر در برابر سرمایه‌دار، مظلوم در برابر ظالم و تنها راه رهایی انقلاب اونم انقلاب خونین. اما همین تقسیم انسان‌ها به خوب و بد اولین خطای بزرگ کارل مارکسه. وقتی بگی ثروتمند یعنی شیطان و فقیر یعنی فرشته تو به برابری نمی‌رسی. تو به نفرت دامن زدی. در شوروی دیدیم میلیون‌ها کشاورز سخت‌کوش به نام کولاکا که سال‌ها با زحمت تونسته بودن از طبقه متوسط به اون جایگاه برسن. فقط چون زمین داشتن دشمن مردم اعلام شدن. ایدئولوژی تصمیم گرفت هر کسی که ثروتمنده ظالمه و کشتنشون. جالبه که امروز هم همون الگو رو دوباره

11:27 می‌بینیم. در فمینیسم رادیکال مرد یعنی متهم زن یعنی قربانی. با اینکه خیر و شر نه در طبقهست نه در جنسیت درون انسانه در من و تو و این همون چیزیه که مارکس هیچ‌وقت نفهمید به جرت می‌تونم بگم تا به حال رساله‌ای ساده لوحانه‌تر از عقاید این مرد نخوندم نه اینکه همش اشتباه باشه اما پیدا کردن ایده درست تو آثار مارکس مثل پیدا کردن سوزن تو انبار کاهه این مرد نسخه می‌پیچه برای انسان بدون اینکه طبیعت انسان رو بشناسه نمی‌خواد بپذیره که ذات بشر از آغاز گره خورده به رقابت به میل به پیشی گرفتن و سرمایه‌داری اتفاقاً از همین میل در یه چارچوب درست پیشرفت همگانی

12:14 ساخته. اگر این میل رو سرکوب کنی نه عدالت می‌سازی نه رفاه. اما مارکس فکر می‌کرد مشکل از طبقاته. در حالی که مشکل از خود انسانه. قدرت انسان رو فاسد می‌کنه. فرقی نمی‌کنه دستش ثروتمند باشه یا کارگر. من همیشه میگم قبل از ساختن تئوری بلند شید یکم تو اتاقتون راه برید از زاویه متفاوت به مسئله نگاه کنید و مارکس فقط کافی بود قبل از اینکه مردم رو به دو دسته خوب و بد تقسیم کنه یک آزمایش ساده انجام بده اینکه مثلاً می‌گفت جای یه عده یه عده نه همه کارگر رو با سرمایه‌دار عوض کنیم و بعد ببینیم نتیجه چی میشه من برام سؤاله واقعاً یعنی اینو از خودش نپرسیده خب آخه چه تضمینی هست که اگه جای کارگر با سرمایه‌دار دار عوض بشه قراره اوضاع درست

13:01 بشه شوروی جواب اینو داده هیچ تضمینی نیست کارگران انقلابی خودشون به طبقه‌ای تازه از ستمگران تبدیل شدن بعد از همه اینا بگذریم داستویوسکی اینو عالی مطرح می‌کنه اینکه انسان اگر براش بهشت بسازی فرداش به خلاقانه‌ترین شکل ممکن شروع به نابودیش می‌کنه چون ذات ما در تضاده اما مارکس فکر می‌کنه با انتقال قدرت از بالا به پایین بهشت می‌سازه در حالی که از درون ویرانگر انسان غافله خبر نداره و اشتباه مسخره بعدی اینکه حتی میگه سرمایه‌دار کارگر رو استثمار می‌کنه بهره کشی می‌کنه من میگم اون دوره‌ها گذشته استثمار در سرمایه‌داری

13:47 افسانه است تو در کسب و کار امروزت از مردم سواستفاده کنسب و کارت بدون شک محکوم به شکسته هیچ‌کس با ظلم ثروتمند نمیشه و ضمناً بازار آزاد همه افرادو بالا کشیده نه فقط ثروتمندان ۵۰ سال پیش تلویزیون تجمل بود الان توی خونه فقیرترین قشر جامعه هم هست فقر جهانی از ۴۰ رسیده به ۱۰ امید به زندگی بالا رفته و همه اینا نتیجه رقابت و پیشرفته هوش مصنوعی وقتی خلق میشه بله صاحبانش پولدار میشن اما ابزارش در دست همهست هرچی بیشتر پیشرفت کنه دسترسی عمومی‌تر میشه سرمایه‌داری کامل نیست. من بازم اینو تأکید می‌کنم. اما دستکم با طبیعت واقعی انسان سازگاره نه با رویای

14:34 کودکانه جهان بی‌طبقه. در فرهنگ من یک افسانه‌ای وجود داره در مورد یک مردی که شبیه به خداست. یه روز واد دهکده میشه به یه کشاورز میگه هرچی بخوای بهت میدم فقط با شرط اینکه دو برابرش رو به هم صاحب میدم. کشاورز یهکم فکر می‌کنه و میگه باشه یکی از چشم‌هامو دربیار. همین یه داستان خلاصه طبیعت انسانه. حسود رقابتجو خودخواه. پس منم مشکلی با حرفت ندارم. می‌فهمم چی میی ولی بذار یهکم دقیق‌تر حرف بزنم. می‌دونیم مارکس در آخرین نوشته‌هاش در نقد برنامه گوتا گفت

15:19 برابری مطلق اصلاً خطرناکه. جامعه باید نابرابر باشه اما نه مثل نابرابری در سرمایه‌داری بلکه نابرابری که ارزش واقعی انسان معیار باشه نه ثروتش حالا از اینا که بگذریم برسم به حرف آخرت که از آمار گفتی یه چیزو همین ابتدای کار روشن کنم به آمار اعتماد نکن ببین ما که نیومدیم بجنگیم ما هم ما اومدیم درباره خود انسان حرف بزنیم و بحث آمار باشه باید بگم که مارکسیسم سرمایه‌داری با هم خلاصه میشه در یک کلمه چین امروز کشوری که از یه طرف کمونیست حساب میشه از یه طرف بازار آزاد داره رشد اقتصادی شگفت‌انگیز آمار خوبی هم داره اما مردمش خوشبخت نیستن البته خود خوشبختی

16:05 واژه پیچیده و مزخرفیه که این بحث رو می‌ذاریم برای انتهای مناظره چون این واژه اساس اشتباهه ولی در کل چون بحث میزان رضایت از زندگی رو کشیدی وسط باید بگم که تو چینی که قانون ۹۹۶ پاور اجاز یعنی از ۹ صبح تا ۹ شب ۶ روز در هفته کار کردن روح انسان این وسط له میشه پس به آمار نباید اعتماد کرد و مسئله بعد که باید این بخش تکلیفش روشن بشه چرا تو هر بار اسم مارکس میاد میگی شوروی وقتی میرم سراغ تحلیل مارکس میگی شوروی ولی شوروی جراحی ناموفق بود از یه عمل بد نباید نتیجه بگیریم که همه جراحیا اشتبان من خودم از منتقدای سرتخت شورویام و اتفاقاً یه مشکل بزرگ

16:50 دیگه هم دارن که اصلاً اشاره نکردی. خب میگن که قبل از دین آدم‌های خوب کار خوب می‌کردن بعدها کار بد. اما وقتی دین اومد آدمای خوب شروع کردن به انجام کارهای وحشتناک چون فکر می‌کردن کارشون مقدس و لازمه. در شوروی هم همین اتفاق افتاد. درسته؟ می‌گفتن طبقاد مارکس پیش میرن و مارکس هم می‌گفت دین افیون توده‌هاست. خب شوروی هم دین نداشت اما به جوش حکومت مقدس شد مثل دین و هر چیز مقدس بشه فاجعه حتمیه ممکنه حکومت اصلاً بره پشت دین قائم بشه و سازوکار اون دین رو به نفع قوانین من درآورده خودش تغییر بده و ما در تمام این نمونه‌ها حتی عملیات‌های تروریستی امروزی

17:36 می‌بینیم آدم‌های خوب با ایمان کور بی‌گناه‌ها رو اعدام هم می‌کنن چون فکر می‌کنن کارشون شرعی و درسته پس منم کلی نقد دارم نسبت به شوروی نسبت به کمونیست از اینا که بگذریم جاردن پیترسون عزیز من صرفاً یک ناظرم و دارم یه سری الگوهای تاریخی و فاجعه رو در نظام سرمایه‌داری امروزی می‌بینم یعنی چی؟ ببین هر نظامی برای زنده موندن دنبال دشمن مشترک می‌گرده. اصلاً با تعریف دشمن مشترک خودشونو تعریف می‌کنن. آلمان بعد از جنگ جهانی اول طبق قرارداد ورسای ۱۳ از خاک خودشو از دست داده بود. تورم، تحقیر وضعیتش فاجعه شده بود. بعد هیتلر تو زندان

18:22 کتاب نوشت گفت یهودیا مقصرن. یه دشمن مشترک ساخت وحدت ملی به وجود آورد و دیدیم دیگه آلمانی که تورم شدید درون کشورش بیداد می‌کرد تبدیل شد به کشوری که دنیا رو با جنگ جهانی دوم به هم ریخت و نمونه امروزی این تفکرات هم ترامپ در آمریکا مدام میگه مشکل مهاجرا هستن مشکل اون کشورای خاورمیانن و این اتفاق در نظام سرمایه‌داری هم میفته مشکلات خودشون رو وصل می‌کنن به مارکسیست‌ها انگشت اشاره می‌گیرن میگن میگن اونا هستن که این مشکلات رو برامون به وجود آوردن مثل کاری که تو در شروع این مناظره کردی با اینکه در واقع دارن از مشکلات نظام خودشون حرف می‌زنن و این افراد که تو نرکارکسیستی

19:08 خطاب می‌کنی محصولات خود نظام سرمایه‌دارین و ضد مارکسن بذار طبق رسم عادت یه مثال از یه فیلم محبوب بزنم و بقیه مسائل رو بذاریم بخشهای بعدی توی فیلم دارک نایت که همهمون هم دیدیم جوکر برای ما چرا جذابه چون داره حقیقت کثیف خود سیستم رو برملا می‌کنه و بتمن نماینده نظمه. نظم همین سیستم. اما بتمن در چند سکانس می‌بینیم از همون خشونت همون حرج و مرجی استفاده می‌کنه که ادعای مبارزه با اون رو داره. این یعنی سیستم حاضره برای حفظ خودش حتی قوانین خودشو نقض کنه. از زیباترین سکانس‌های این فیلم وقتی جوکر می‌خواد بتمن رو عصبانی کنه میگه من و تو فرقی نداریم با هم. در واقع میگه جفتمون

19:54 محصول سیستمیم حالا یکی در نقش قهرمان یکی در نقش شرور و الان به تو نیاز دارن و ۴ روز دیگه بهت نیاز نداشته باشن تو رو هم پرت می‌کنن یه گوشه مثل مرد چون هر دوی ما داخل یه بازی کثیف گیر افتادیم و بزرگ‌ترین قربانی این سیستم مردمن برای همین همیشه داد می‌زنم رنج کشیدن رو مقدس نکنید هدف مارکس این بود که انسان بفهمه رنج افتخار نیست اما امروز یه سری کشور به مردمشون یاد میدن تحمل سختی نشونه وطن‌پرستیه. به رنج، فداکاری و شهید شدن معنای مقدس می‌بخشن. حتی نشون میدن تحمل تحریم‌ها نشونه اقتدار ملیه. نه این اقتدار نیست آقا این مازوخیسم ملیه. خودآزاری جمعیه و هدفشم فقط یه چیزه. حفظ

20:42 سیستم. اول از همه ممنونم. راستش انتظار داشتم بعد از نقدهایی که درباره مارکس گفتم یک دفاع همه جانبه ازت ببینم. ولی تقریباً نیمی از صحبتات به تایید حرفای من کمک کرد و از این بابت خوشحالم. حالا یه سؤال بزرگ تو ذهنم ایجاد شده. خب تو کاراکتر داری، سبک داری، نگاهت همیشه از زاویه متفاوت وارد میشه. از سینما میگی خودت رو نقد می‌کنی و بین نسل جوون هم خیلی محبوبی. بعد سؤالم اینه چرا اصلاً اسم مارکس رو میاری؟ چرا نمیگی تفکر مثلاً ژیکیسم و چرا

21:30 پشت یک متفکری که ۱۷ سال پیش زندگی می‌کرده حتی اسمش با کمونیسم خچه‌دار شده؟ چرا می‌ایستی پشتش؟ اتفاقاً بیشتر از مارکس من طرفدار هگلم که همین بخش بعد از حرفای تو توضیح میدم چرا هگل فیلسوف بزرگیه؟ اما مارکس پیش‌بینی حیرت‌انگیزی داره. مثلاً مفهومی داره به نام فتیشیسم کالا که اتفاقاً در مناظره‌های قبلی همین کانال از زبان خود مارکس کامل توضیحش داده شده و با این تفکر پیش‌بینی می‌کنه که همه چیز یه روز تبدیل به کالا میشه. نه فقط اشیا، روابط انسانی، عشق، اخلاق، حتی خود من و تو و برای درک این مفهوم اجازه بده مسیر بحثو عوض کنیم. مستقیم بریم سراغ موضوع نهایی، خوشبختی انسان. خب انسان

22:16 امروز دچار یه وضعیت عجیبه که من اسمش رو می‌ذارم می‌دانم اما ادامه می‌دهم. همه درونمون می‌دونیم که ارزش انسان، ارزش کار انسانی بیشتر از یه کاغذ رنگی به اسم پوله. اما جوری زندگی می‌کنیم که انگار پول مهم‌تره. حتی می‌دونیم که مصرف‌گرایی افسار گسیخته محیط زیست رو داره تخریب می‌کنه. اما بازم ادامه میدیم. این دقیقاً همون مکانیزمه که مارکس ازش می‌ترسید. اینکه اگر چیزی سود داشته باشه حتی اگه اون کار ویران کننده باشه بازم سیستم مجبوره اونو ادامه بده و این فرمول خطرناکه در مورد محیط زیست برخلافتون من به آینده اینقدر بدبین نیستم به نظرم وضعیت محیط زیست اصلاً اونقدری که یه سری افراد بد و خطرناک جلوه میدنش نیست قبول دارم مشکلات جدی وجود داره مخصوصاً

23:04 اقیانوسا که آسیب بهشون واقعاً بحران بزرگه اما پیشرفت تکنولوژی در دهه‌های آینده می‌دونم که راهحلای جدیدی ارائه میده. درسته هنوز معلوم نیست چطوری ولی تاریخ نشون داده وقتی ثروت و فناوری رشد می‌کنه محیط زیست هم بهتر محافظت میشه. تو به مقایسه مردم کشورهایی که از ثروت بیشتر برخوردارن با کشورهایی که مردمش از ثروت کمتری برخوردارن نگاه کن. اکثر افراد که نگران محیط زیستن دغدغه مالی ندارن و این نشونه بی‌اخلاقی در قشر فقیرتر نیست. این یه الگوئه تا وقتی مردم درگیر دغدغه مالی باشن وقت اینو ندارن که بخوان به محیط زیست اهمیت بدن و از اونجایی که سرمایه‌داری با رفع اشکالات سیستم خودش

23:51 داره کاری می‌کنه که به طور کلی در جهان فقر کم بشه و به میزان افراد ثروتمند اضافه بشه نشون میده که در آینده افراد به محیط زیست اهمیت میدن البته که این سرمایه‌داری مشکلات بزرگی داره که واقعاً هیچ راهحلی براش وجود نداره مثلاً فاصله طبقاتی زیاد خب تجمع ثروت در بالای هرم این مشکلیه که هست و یکی از پیچیده‌ترین معماها و بحران‌های تاریخ بشریته ولی اعتراف می‌کنم ما راهحل دقیقی در اینباره نداریم برای همین به همه افرادی که این مناظره رو می‌بینن پیشنهاد می‌کنم به جای اینکه به فکر مشکلات حل نشده سیستم باشن از خودشون شروع کنن همون جمله معروفی که داخل محبوب‌ترین کتابم نوشتم اینکه با مرتب کردن اتاق خودت شروع کن خودت به محیط

24:38 زیست اهمیت بده. چون تو مسئولیت‌پذیری شخصی داشته باشی بیرون هم درست میشه. با این شعار معروفت مشکل دارم. با اینکه قبول دارم بعضی وقتا مفیده اما مسئله اینه که این شعار بدون اینکه بخوای تبدیل میشه به یک دام ایدئولوژیک. اصلاً بذار مثال محیط زیست رو ادامه بدیم. من و تو فقط در اندازه تهدیدش اختلاف داریم. تو میگی بزرگ من میگم خیلی بزرگ اما توافق داریم مشکله. حالا فرض کن یه نفر تو خیابون راه میره شروع می‌کنه به جمع کردن بطری پلاستیکی. کار قشنگه. خودم میگم انجامش بدین. ولی اینجاست که هگل وارد میشه. هگل میگهحیقت رو نمی‌تونی

25:24 مستقیم بفهمی. باید از دل تضادها و پارادوکس‌ها بفهمی. تضاد اینجاست. همون لحظه‌ای که فرد زباله‌ها رو جمع می‌کنه یه احساس خوب میاد سراغش. اینکه خب من وظیفمو انجام دادم. پرونده بحران به کلی در ذهنش بسته میشه اما محیط زیست همچنان در حال نابودیه و انسان دوباره وارد همون فرمول خطرناک میشه. می‌دانم اما ادامه می‌دهم. این دقیقاً همون جاییه که شعار تو هم خراب می‌کنه کارو. تو میگی اتاقت رو مرتب کن. اما به این فکر کردی که فرد اتاقش رو مرتب می‌کنه و از این طریق به هم‌ریختگی دنیای بیرون دیگه کاری نداره. یعنی نظم داخل ابزاری میشه برای تحمل آشفتگی بیرون و این خودش مشکل بزرگه. سرمایه‌داری با واژه‌ای

26:11 به نام خوشبختی بدترین وضعیت‌های ممکن رو برای انسان ساخته. با اینده که خوشبختی در زندگی شما یک هدفه، یک مقصد، یه چیزی که باید بهش برسی و خود تو شخصاً باید بهش برسی. اونوقت همیشه یک فشار دائمی هست روت و انسان وارد چرخه بی‌پایان میشه. جایی که تو فکر می‌کنی فقط یه قدمه دیگه بعدش خوشبختی میاد ولی هیچ‌وقت نمیاد. در ۲۰ سالگی حس می‌کردیم عقبیم. در ۴۰، ۵۰ سالگی هم حس می‌کنیم عقبیم. چون زندگی بامعنایی نیست. زندگی تعقیب کردن یه سایهست. هگل دقیق میگه برای فهم حقیقت کل باید پارادوکس رو هم ببینید. اما سیستم کاری کرده که همه فقط از یه جهت به مسائل نگاه می‌کنن. همه دنبال همون هدفن. همون الگو

26:59 همون رویا. وقتی همه مثل هم فکر می‌کنن پارادوکسی دیگه وجود نداره. فقط تکرار می‌کنن. تکرار، خستگی، بی‌معنایی و تا لحظه مرگ دنبال لذت‌طلبین. همه انگار شدن کارمند یه شرکت یکسان. همه باید زیر فشارها خوشگل باشن تا خوشبخت بشن. پولدار باشن تا لذت ببرن. بنز داشته باشن تا ارزشمند بشن و این‌ها زنجیرهایی هستن که دیده نمیشن. یه مثال زیبا از سینما در فیلم دیلیو قهرمان یک عینک پیدا می‌کنه. وقتی عینک رو می‌زنه پشت تمام تابلوهای تبلیغاتی پرزرق و برق حقیقت واقعی نوشته شده. بخر، مصرف کن، اطاعت کن. ما دقیقاً وسط همون دنیا زندگی می‌کنیم. فقط عینک رو

27:44 نداریم. تبلیغات، شبکه‌های اجتماعی، فشار اقتصادی، همه اینا یک پیامی رو پنهون می‌کنن تو ذهن ما دنبال خوشبختی می‌دوییم که از اول هم وجود نداشته. قبل از اینکه از عقایدم دفاع کنم باید بگم در مورد خوشبختی کاملاً باهات موافقم. همیشه میگم خوشبختی مقصد نیست. شبیه یک پروانهست که تو وقتی مشغول رسیدگی به باغچتی به چیزایی که جلوی چشمته رسیدگی می‌کنی خودش میاد روی شونت می‌شینه یه حالت جانبیه نه یک هدف اما برگردیم به شعار معروفم از اتاقت شروع کن خب من فکر نمی‌کنم این جمله فقط یک نسخه فردی یا یک دام ایدئولوژیک باشه منظورم اینه خب ببین

28:32 وقتی یه معزل شخصی رو واقعاً جدی می‌گیری همزمان داری یه معزل اجتماعی رو هم در مقیاس کوچیک حل می‌کنیم و زندگی خیلی پیچیده‌تر از اینه که بگیم چه سیستمون بیرون داخل جامعه خوبه یا بد. اما همیشه باید بدونیم که تمام اون مشکلات اجتماعی بیرون از شکاف‌های کوچیک وارد زندگی فردی ما میشن تو خونه داخل روابط بین زن و مرد و حالا وقتی افراد بلد نباشن مشکلات شخصیشونو حل کنن وقتی نتونن رابطه‌ای سالم بسازن و اگر نتونی یک رابطه سالم داشته باشی چطور می‌خوای وارد یک جهان بی‌رحم و رقابتی بشی و حتی از اون جهان انتقاد هم بکنی؟ پس من نمیگم اتاقت رو مرتب کردی تموم شد. نه این تازه شروئه شروع تمرین

29:19 مسئولیت و داده‌ها این رو تأیید می‌کنن که افراد با زندگی شخصی بهتر در مسائل کاری و حرفه‌ای هم بهتر از پس مشکلات و بحرانا برمیان. این حتی ثابت شده است. ورزشکارهایی که رابطه عاطفی با ثبات دارن در موقعیت‌های فشار بالا و پر از استرس عملکرد بهتری نشون میدن. آرامش درونی این افراد در موقعیت‌های حساس محصول تصادف نیست. محصول تمرین در زمین شخصیه و مهم‌تر از هر چیزی که تا الان گفتم. اگر در زندگی شخصی من یا تو شکست بخوریم می‌دونیم که باید اصلاحش کنیم. نه اینکه از زیر بار مسئولیت فرار کنیم و این رفتار عضله اخلاق

30:05 رو قوی می‌کنه. وقتی این عضله در زندگی فردی تقویت بشه در لحظه مناسب در جامعه می‌تونی همون عضله رو به کار بگیری در مقابله با بی‌عدالتی فساد یا ساختارهای غلط به هر حال حرف تو رو هم می‌فهمم تو خیلی بدبینی به نظر من البته به عنوان نقد نمیگم مهم اینه که مخاطب ما بفهمه منظور من این نیست یه کار خوب بکن و بعد بگو گور بابای جامعه نه این اخلاق سطحیه و منم مثل خودت از این نوع نگاه‌ها ها متنفرم. امیدوارم هر کس که این گفتگو رو دیده به این نتیجه برسه که آدم‌ها با وجود تفاوتهای عمیق فکری می‌تونن با هم حرف

30:54 بزنن و از هم چیزی یاد بگیرن. این روزا یه ایده خطرناک داره رواج پیدا می‌کنه. اینکه هرکس خلاصه عقایدیه که خونده و انسان هیچ‌وقت نمی‌تونه خلاف هویت فکری خودش حرف بزنه. این عقیده‌ایه که خیلیا خب ازش حرف می‌زنن و به نظرم این هم خطرناک و هم اشتباهه. امروز واقعاً لذت بردم و یاد گرفتم. برای من همین طوره. من همیشه یه چیز از مردم می‌خوام. فکر کنین نه اینکه سریع برچسب بزنین. جهان ما پر شده از اینور برچسبا. این فاشیسته. اون کمونیسته این خیانتکاره در حالی که واقعیت همیشه پیچیدهست مثلاً من مخالف ترامپم خیلیهم مخالفم ولی نمیگم فاشیسته این کلمه‌ها فکر

31:40 کردن رو تعطیل می‌کنن در ضمن من دنبال این نیستم که نتیجه مثبت بگیرم من اینجام که یهکم تکونتون بدم و بذار با یه خاطره جالب تموم کنم یه دوستی داشتم که همیشه می‌گفت نگران نباش ته این تونل تاریک که همهمون داریم میریم یک نوری هست منم جواب جواب دادم آره قطعاً نوری هست فقط مشکل اینه که اون نور چراغ قطاریه که با سرعت داره به سمت ما میاد

Share

YouTube Video Summaries