چرا زنده هستیم اما زندگی نمی‌کنیم؟ (۷۷)

Mehran Rowshan Persian www.youtube.com

خلاصه کوتاه

این ویدیو درباره مرگ، سوگواری و دیدگاه‌ها نسبت به زندگی و عزاداری است. گفتگوهای عمیق و فلسفی درباره تاثیر مرگ بر زندگی و روابط انسانی، نحوه مواجهه با از دست دادن عزیزان و اهمیت زیبا زندگی کردن تا زمان مرگ مطرح می‌شود.

  • مرگ بخش جدایی‌ناپذیر از زندگی است.
  • هر کس به شیوه‌ای متفاوت سوگواری می‌کند و واکنش‌های مختلفی به درد از دست دادن نشان می‌دهد.

شروع

این بخش مقدمه‌ای است بر موضوع گفتگو که به ما یادآوری می‌کند که مرگ همیشه برنده است و ما باید به آن به شکل عمیق‌تری نگاه کنیم. در اینجا توضیحاتی درباره رفتن به دنیای دیگر و جستجو برای زندگی معنا‌دار ارائه می‌شود.

دیدگاه نسبت به مرگ

این فصل به بررسی دیدگاه متفاوت انسان‌ها نسبت به مرگ می‌پردازد. افرادی که با مرگ نزدیک شده و آن را تجربه کرده‌اند ممکن است نظرات و احساسات متنوعی در رابطه با آن داشته باشند. همچنین با توجه به تجربیات مختلف، مرگ به ما انگیزه می‌دهد تا زندگی بهتری داشته باشیم.

عزاداری و رفتار با فرد عزادار

در این بخش، به شیوه‌های مختلف عزاداری و رفتار با افراد عزادار پرداخته می‌شود. هر کسی در بیان غم خود متفاوت است و عدم قضاوت نسبت به واکنش‌های دیگران حائز اهمیت است. عزادار باید فضایی برای بیان احساسات خود داشته باشد.

پایان عزاداری

این فصل به روند پایان عزاداری پرداخته و توضیح می‌دهد که هیچ‌گاه نمی‌توان این احساس را تماماً برطرف کرد. زمان می‌تواند درد را کمرنگ‌تر کند، اما زخم‌های درونی ممکن است همیشه باقی بمانند.

قضاوت فرد عزادار

این بخش به موضع قضاوت دیگران در مورد افرادی که گرفتار سوگ هستند و احساساتشان می‌پردازد. هر شخص باید حق بیان درد خود را داشته باشد و قضاوت دیگران کمکی به این شرایط نخواهد کرد.

دیدگاه نسبت به زندگی و زندگی در لحظه

در این قسمت، تأکید بر اهمیت زندگی در لحظه و تجربه کامل زندگی مطرح می‌شود. نگرش مثبت نسبت به زندگی و استفاده بهینه از زمان، می‌تواند به بهبود کیفیت زندگی کمک کند.

زندگی ما تا قبل از مرگ

این فصل به تأمل در مورد زندگی هر کس تا پیش از مرگ می‌پردازد. بیان می‌شود که بسیاری از افراد در پایان عمر خود احساس نارضایتی از ناکامی‌ها و فرصت‌های از دست‌رفته دارند که می‌تواند به شکل‌دهی تجربه عمیق‌تری از زندگی کمک کند.

امید در زندگی

در این بخش، اصل امید به عنوان عاملی اساسی در زندگی بررسی می‌شود. امید می‌تواند به ما در مواجهه با مشکلات کمک کرده و زندگی را شگفت‌انگیز کند.

زندگی کردن یا صرفا وجود داشتن

این قسمت به تفاوت بین زندگی مثبت و صرفاً وجود داشتن می‌پردازد. تأکید می‌شود که باید به دنبال زندگی با معنا و هدف باشیم و نسبت به هر لحظه از زندگی خود آگاه باشیم.

زنده نگه داشتن یاد رفتگان

این فصل به حفظ یاد عزیزان از دست‌رفته و تأثیر آن‌ها بر زندگی‌مان می‌پردازد. یادآوری ویژگی‌های خوب آن‌ها می‌تواند به تجربیات مثبت و روحیه بهتر منجر شود.

خودکشی

این بخش به موضوع حساس خودکشی و نگرش‌های مربوط به آن می‌پردازد. بیان می‌شود که افراد نیاز به کمک دارند و باید مراقب احساسات آن‌ها بود.

توصیه به کسی که عزیزش را از دست داده

در این فصل توصیه‌هایی به کسانی که عزیزانشان را از دست داده‌اند ارائه می‌شود، از جمله انتظار برای عزاداری به شیوه‌ای سالم و اجازه دادن به خود برای ابراز غم.

رشد پس از سوگواری

این بخش درباره رشد و تغییرات مثبت پس از تجربه سوگواری می‌باشد. افراد می‌توانند از دردهای خود درس بگیرند و به افراد جدیدی تبدیل شوند.

صحبت‌های پایانی

در نهایت، سخنان پایانی بر اهمیت فهم مرگ، سوگواری و زندگی دوباره تأکید می‌کند. این گفتگو شامل یادآوری ضروریات زندگی و مرور کامل بحث‌ها می‌باشد.

Summarize any YouTube video in seconds

Get summaries like this one for any video, in your language, with the free Summ app.

Download on the Apple Store
Get it on Google Play

Transcript

YouTube Transcript Generator

0:00 د تا چیز زن و شوهر ازهم می‌تونه جدا بکنه. یکی طلاقه یکی مرگه. [موسیقی] مرگ همیشه ولی برندهست. س۳ تا بچه‌ن مادرشون از دست این داره خودشو می‌زنه اون داره گریه می‌کنه [موسیقی] این یکی نشسته س۳ تا زل زده تو دیوار. یکی شاید ۹۰ سالشه فوت شده. ۹۰ سالش بود دیگه چرا انقدر ناراحتی؟ بچه سق شد. این عزاداریو ما خیلی دست کم می‌گیریم. مثلاً میگن ما دو بار می‌میریم. یک بار اون زمانی که ما رو خاک می‌کنن خداحافظی می‌کنیم و بار دوم اینکه آخرین نفری که ما رو شناخت از دنیا بره. لباس‌های من و شما عمر زندگیشون از من و شما بیشتره. سی یو نکست ویک ببینم می‌بینمت هفته دیگه مگه هفته دیگه به من و شما قول داده است؟ اونایی که خودشونو پرت می‌کنن تو ۳ ثانیه اول پشیمونن رگشونو زدن یا قرص خوردن لحظه‌ای که اون کارو کردن

0:45 همون لحظه پشیمون شدن من سگم رو ۴ ماه پیش از دست دادم خیلی سخت بود مرگو خیلی نزدیک به خودت نگه دار بهترین دوستت بکن از زندگی [موسیقی] نکردن بترس ولی در این قسمت از گفتگوی روشن با سمیرای عزیز درباره مرگ صحبت کردیم درباره عزاداری احتمال اینکه شما عزیزی رو تازه از دست داده باشید و این قسمت رو نگاه کنید زیاده تسلیت ما رو قبول کنید ولی این قسمت خیلی فراتر از سوگباریه درباره زندگی هم حرف زدیم چون اینکه مرگ عزاداری و زندگی همش یکیه یه جورایی اصلاً بحث فلسفی شد مطمئنم که اگر تحمل کنید ۹۰ دقیقه ۹۵ دقیقه عالیو خواهید داشت درود

1:33 به شرافتون سمری جان خیلی خوش آمدید مرسی ممنونم ما یک قسمت با هم ضبط کردیم چند ماه پیش و نه تنها زندگی خیلیا رو عوض کرد زندگی خود من رو هم تحت تأثیر قرار داد جوری که بعد از اون قسمت آزار جنسی بعضی وقتا شبا نمی‌خوابیدم پیام‌هایی که میومد رو می‌خوندم و اصلاً فرو می‌رفتم توی این فکر که چطوری میشه آدم‌ها انقدر با این درد دردی که دربارهش با هیچکسی صحبت نکردن دارن زندگی می‌کنن ی و با هم که صحبت کردیم به این نتیجه رسیدیم که این دردها توی حوزه‌های مختلف هست یکیش درد از دست دادن عزیز مرگ کسی که دوستش داری به همین خاطر از شما

2:21 دعوت کردم تشریف بیارید افتخار بدید یه مقداری در این باری در این باره صحبت کنیم چون شما کارتون تراما هست درسته بله درسته [صدای خرناس] مرگ نمی‌تونه فقط مثلاً نمی‌تونیم بگیم مرگ هر کسی که یه مرگیو تجربه می‌کنه مرگ مرگ عزیزی رو تجربه می‌کنه این میشه یعنی یه تجربه تروماتیک نمیشه اینجوری گفت چون خیلیا روشون اثر می‌ذاره بعضیا بیشتر اونایی که بیشتر ما اتفاقی میفته سر ما موقعی که ما نمیتونیم با یه غذایی کنار بیایم یعنی اینو نگهش می‌داریم تو درونمون اون میشه تروما نه اینکه یک اتفاق حادثه بدی برامون بیفته که برای خیلیامون میفته در طی زندگیمون به احتمال زیاد که بگیم همهمون پس الان ترومتایز هستیم اینجوری

3:07 نیست بنابراین اول اینو باید جدا کنیم اون دفعه هم اینو توضیح داده بودم فکر کنم که هر کسی که هر چیزی بلایی سرش میاد به این معنا نیست که مثلاًیز شده مرگ ولی فرق داره مرگ و بستگی داره از چه دیدگاهی بهش نگاه کنیم [صدای خرناس] دین و ایمانمون در چه حدی باشه بعضیا با بدنشون چقدر وصلن چقدر به هستی وصلن خیلی اینا اثر میذاره رو طرز دیدمون به مرگ ولی مرگ چیزیه که قلده از به همهمون یعنی هیچ چیزی نیست که بتونیم ازش فرار کنیم. بنابراین من همیشه میگم خودمونو یه ذره جدا کنیم از این خود اسم مرگ و از یه دیدگاه دیگه بهش نگاه کنیم. از زاویه بالا نگاه کنیم. مانند یه عقاب که به پایین نگاه می‌کنه ببینیم این مرگ

3:54 اصلاً برای ما باعث میشه زندگی یعنی چی بشه. شما مرگو می‌تونین از یه زاویه بهش نگاه کنین که اگر من به دنیا اومدم قراره برم این یک د تا واقعیته که ما هیچ کنترلی به عنوان انسان روش نداریم مارتین هایدگه خیلی زیبا همیشه میگه ود ما پرت شدیم تو این دنیا واقعاً هم همینه اول از اول شروع نگاه بکنیم نه ما پرت شدیم تو این دنیا نه خواستیم به دنیا بیایم خیلی بچه‌ها دیدین دعوا می‌کنن با مادر پدر من که نخواستم به دنیا بیام تو خواستی منو داشته باشید. اوکی پس ما این انتخابو اصلاً نداشتیم. نه انتخاب به دنیا اومدنمونو داریم نه انتخاب و حق از بین بردن خودمون. حقو داریم ولی بهتره که خب

4:40 نکنیم. اجازه بدیم طبیعتاً همونجور که به دنیا اومدیم همون جورم از دنیا بریم به مرحله زندگی بعدی. حالا یکی میگه نه من اصلاً فکر می‌کنم هر جهنم هم زندگی هم بهشت همین جا تو این کار زمینه. همین زندگی که الان دارم می‌کنم. یکی میگه نه من اعتقاد دارم بعد از اینجا یک متولدی متولد دوباره میشم به زندگی بعدیم. بعضیا میگن اون زندگی اصلیمه. این همش یه خوابه. می‌بینین چقدر دیدگاه فرق می‌کنه؟ پس یعنی من الان هرچی به شما بگم خیلیا می‌تونن بگن نه اصلاً اینجوری نیست. اگه این راسته پس این چی؟ پس الان من جواب درست یا اشتباهی نمی‌تونم بگم چون خودمم یکی از این انسانا هستم که پرت شدم تو این دنیا. درسته؟ پس من یا می‌تونم الان دیدگاه هم می‌تونم دیدگاه خودمو داشته

5:26 باشم که دارم ولی ما می‌خوام سعی کنم بیشتر راجع به این موضوع مرگ از یه دیدگاهی صحبت کنم که همهمون یه یه چیزایی رو متوجه بشیم که از اونا نمی‌تونیم فرار کنیم. یک به دنیا آمدنمونه. ما نه می‌کنیم تو چه خانواده‌ای به دنیا بیایم تو چه کشوری به دنیا بیایم. ثروتمند هستن اون خانواده یا نه. تو فرق می‌خوام بزرگ شم یا نه؟ بهم مادر پدرم انتخاب شده است. به من داده میشه میگه این مادر پدرته. حالا اونا سالم هستن اونامه نداشتن چه بلایی قراره سرم بیاد یا با چه مهر و محبتی قراره بزرگ باشم اینا دست خودم نیست بعد از یک سن به بعدی که زندگیست که خودمون پس می‌گیریم من همیشه میگم اونجاست که دیگه نمی‌تونی بگی من قربانیا قربانی شما چون اتفاقات افتاده ولی از امروز به بعد تو دیگه بزرگ شدی ۱۸ سالته تق ت اتفاقات هرچی سرت میاد یک سری

6:15 تصمیم تصمیمشون با خودته پس باید حواسمون باشه که چه تصمیمهایی می‌گیریم تو زندگی دومین انتخابی که نداریم مرگمونه دیگه اینا رو باید بسپریم به بیولوژی بدنمونو ژنمونو هر چیزی که اگه سیگار می‌کشی مشروب می‌خوری اصراف از چیزی می‌کنی اینا همش فاکتورهایی هستن که اثر می‌ذارن رو بودن ما تو زندگی بنابراین مرگو ما می‌تونیم به خیلی بخش‌های متفاوت نگاه کنیم اگه شما بگین از چه سمتی از چه دیدگاهی دوست دارین راجع بهش شروع کنیم من میتونم با شما راجع بهش صحبت خیلی بحث جالبیه چون حالا یه قسمتش ژنتیک و اینکه من چقدر به خودم می‌رسم مواظب خودم هستم روش زندگیم چیه یه زمانم هست که

7:02 تصادفه قسمته ریسکه سرنوشته شانسه که متأسفانه یک عزیزی رو ما از دست میدیم بابتش سرطان است یهو همینطوری میاد سراغ یه کسی که خیلی هم سالم بوده یه خدایی نکرده تو تصادف یه خدایی نکرده طرف میره عمل زیبایی انجام بده و هیچوقت از اون جراحی به هوش برنمیگرده [صدای خرناس] و خیلی برای من جالب بود شما گفتید ما تو این دنیا پرت شدیم چون واقعاً همینه یه کسی می‌گفت ما در اون لحظه‌ای که به دنیا میایم دینمون اسممون باورهامونو یه کس دیگه برامون تعیین کرده و ما بقیه زندگیمون رو صرف این می‌کنیم که از همینا دفاع کنیم یا حالا یه مقداری بحث فرض فیه

7:48 بله ولی مرگ خب توی فرهنگ ما میگن حقه خیلی هم قشنگه به هر حال هر کسی یه شروعی داره و یک پایان [صدای خرناس] اینکه بعد از مرگ چه اتفاقی میفته اون دیگه خارج از علمه یعنی نمی‌تونیم قطعی دربارش صحبت کنیم هر کسی یه جور نگاه می‌کنه ولی من می‌خوام بیشتر از این دید نگاه کنیم که یه کسی فایل ش رو بستند می‌تونه پدر خانواده باشه خدایی نکرده خدایی نکرده فرزند یه خانواده باشه چون اون دیگه خیلی سنگین‌تره اولینش که چی میشه نه اینکه ما می‌میریم چی میشه اون یه بحث دیگهست وقتی یه نفر

8:35 می‌میره برای اون خانواده چه اتفاقی میفته حالا من خیلی چیزا رو الانم رو ولی هر کدوم که فکر می‌کنید هر خانوایم اصلاً بیایم راجع به مرگ یه جوری صحبت کنیم که الان یک عزیزی برای کسی فوت شده. بعضیا میگن نمی‌دونی پدر من چقدر عزیز بود بهخاطر اینکه اون رابطه خودشو با پدرش داشته. شما حالا فکر کنین ۳ تا فرزندتون فامیل، ۵ تا فرزندتون فامیل اون پدر همون پدر برای ه تک‌تک این فرزندا نبوده. خودمو می‌تونم حتی مثال بزنم. نه شماهم همین طور که فرزند دارین. من اون مادری نبودم برای سوم این بچم که برای اولیه بودم. بهخاطر اینکه خیلی سنم پایین‌تر بود. پخته‌تر شدم برای سومیه. وقت کمتر برای سومیه شاید داشتم که اگه مثلاً بگه مامان منو می‌برد.

9:23 اولیه بگه مامان همیشه ما رو می‌برد شرق سواری. سومیه بگه کی؟ من که بیشتر پای آیپدم بودم. مامان داشت درس می‌خوند. مامان داشت مشاوره می‌داد اینجور چیزا هست. پس دیدگاه هیچ مادر پدری همون مادر پدر برای همون بچه‌ها نیست. هیچ‌وقت. یعنی هر کدوم از این بچه‌ها مادر پدر متفاوتی داره. درسته؟ هم خودمون هستیم. بنابراین رابطه اون انسان‌ها رم با اون فردی که از بین رفته یعنی می بینمون نیست نباید دست کم بگیریم و [صدای خرناس] بچه‌ها به بعضیا دیدم خیلیا میگن تو چرا انقدر گریه کردی سر خاک که این خیلی حرفای اصلاً کلاً بدیه راجع به اینام دوستم صحبت کنیم ولی سر خاک دیدی فلانی کمتر گریه کرد اون یکی جیغ زد حتماً اون بیشتر دوست داره پدرشو یا

10:10 عزیزشو اولاً که این خیلی خیلی رفتار بدیه. رابطه هر کسی فرق داره. عکس‌العمل درد هر کسی هم فرق داره. دلیل نداره که کسی که داره خیلی سر خاک جیغ می‌زنه یا یکی که هنوز تو شوکه هنوز باورش نمیشه. چون بعضیا س ۳ ماه تو شوک می‌مونن بعد از فوت. تا ۳ ماه می‌تونه طول بکشه و ۵ مرحله داره. حالا میگن ۵ مرحله ولی من دیدم خیلی این مرحله اوقات پاتی هم میشن. ولی اول تو شوک میری بعد عصبانی میشی. بچه رو از دست دادم بعد معامله می‌خوای بکنی به خدا بابای خیلی خوبی داشتم. کوبلور راست میگه این پنج فایو استیجز آف گریف ۵ مرحله عزاداریه ولی من دیدم این مرحله‌ها انقدر بالا پایین میشه که نمیشه گفت مرحله یک اگه اینجوری نبود یعنی درست عزاداری نمی‌کنی نه هر کسی به نوبه خودش اینا رو باید حواسمون باید واقعاً باید حواسمون

10:56 باشه به اینجور چیزا دست کم نگیریم این دردو این از دست دادن عزیزو و خیلیاهم میگن مرد مثلاً گریه نمی‌کنه مرد چرا گریه آقایون خیلی خودشونو می‌کشونن عقب تو اینجور چیزا من همیشه میگم گریه کن تا دلت میخواد می‌خواد گریه کنه. قوی بودن به گریه نکردن نیست. اتفاقاً به واقع‌بین بودن و اتنتیک بودن و خودت بودنه. یا اگه به یکی بگی گریه نکن یعنی حق انسان بودنو ازش داری می‌گیری. ما این حقو نداریم از کسی بگیریم. اگه کسی که مرد از یه روز بچه بوده گریه می‌کرد. وقتی درد داشت گرسنه بود پوشکش پر بود گریه می‌کرد. اون حقم نباید ازش گرفت وقتی در طی زندگیش در رشدش از دست دادن عزیزش گریه نکنه. نمی‌تونیم این حقو از کسی بگیریم. یعنی انسان نباشه.

11:42 نمیشه نشدنیه. من از می‌خوام از سر خاک شروع کنیم. وقتی یه عزیزی رو از دست میدیم اول همه خیلیات تو شکن. شما شاید جیغ بشنوین، فریاد بشنوین، خودزنی می‌شنوین. می‌بینین ببخشید خیلیا خودزنی می‌کنن. خیلیا رسمشونه. نمی‌دونم نمیخوام اشتباه بگم ولی فکر کنم کردا هستن که اصلاً یه صورتهاشونو چنگ می‌زنن. قشنگ رسمشونه برای این کار یک نوع عزاداری رو یاد گرفتن ما یادم [گلویش را صاف می‌کند] می‌گیریم اینا نه از کودکی وقتی عزاداری ببرنت یاد می‌گیری عزاداری ما خاک سپاری ما به چه شکلی صورت می‌گیره یه سری چیزا رو یاد می‌گیریم یه سری چیزا رو فکر می‌کنیم اگر گریه کمتر بکنم یعنی این طرفو کمتر دوست داشتم اینا

12:28 همش یاد دادهش من میگم خودت باش اگر می‌خوای جیغ بزنی جیغ بزن اگه می‌خوای سکوت کنی سکوت کنیا تو شوکن دیگه کنترل دست خودشون نیست تو شوکن [صدای خرناس] قضاوت همدیگه رو نکنیم اجازه بدین عزادار عزاداریشو درست انجام بده اینو گفتم اینو که میگم ما یک رسم بسیار زیبایی هم داریم که تا ۴۰ روز عزادار تنها نمی‌ذاریم این خیلی رسم زیباییه من حتی تو انگلیس اینا با همکارامم تقسیم کردم راجع بهش حتی نوشتم و براشون خیلی جالب بود که ما روز چهلم لباس می‌بریم عوض می‌کنیم که از مشکی درشون بیایم به عنوان سمبل خیلی چیزای زیبا داریم تو رسممون ولی باید یه سری چیزا هم دقت بهشون بکنیم. از جمله کسی که داره عزاداری می‌کنه سر خاک هی می‌گیرن می‌کشنش عقب میگن نه رو سمت کسی که فوت

13:14 شده هی می‌کشنش عقب. من میگم چرا می‌کشین؟ مگه غم اون با شما فرق نداره؟ هر کسی غمش فرق داره. اجازه بدین عزاداریشو بکنه. چون اگر ما این کارو بکنیم خیلی مادرا رو از فرزندشون که فوت میشن هی می‌کشن عقب. اون آخرین لمس بچشه. اون آخرین خاطراتی که از بچه‌ش داره. اون نیاز به اون لحظه داره و شما هی اینو می‌کشین عقب نه بیا اینجا باش اینجا باش یا می‌برنش نباید این کارو بکنیم باید اجازه بدیم طبیعی بره همه چی جلو یه سری چیزا هم که به ذهنم میاد مثلاً عزادارو نباید تنها گذاشت من اینو ما تو [گلویش را صاف می‌کند] رسممون که هست من میگم خیلی زیباست چون با خارجیا که کار می‌کنم خیلیا میگن من بذار تنهایی خودم

14:01 باشم این براشون درد خیلی سنگینیه و وقتی ما دردمونو همون طور که تو تراپی میایم با یکی تقسیم کنیم دردمونو اگر تقسیمش نکنیم اون لحظه یا در طی اون هفته اول و دوم خیلی سنگین‌تر میشه چون شنیده نمیشیم احساس می‌کنیم کسی ما رو تو آغوش خودشون نگرفته حالا نباید حتماً فیزیکی بدنمونو لمس کنه کسی همین که بدونیم یکی بغلمون هست یکی تو خونمون حضور داره یکی از ناتوان بودن ما داره بهمون کمک می‌کنه مثلاً خیلیا آشپزی نمی‌تونن بکنن اصلاً مزه غذا رو دیگه نمی‌تونن بچشن. اصلاً طرف خودش نیست. خیلی رسم خوبیه که ما داریم که که عزادارو تنها نمی‌ذاریم. [صدای خرناس] یه سری چیزا هست که باید بهش دقت کنیم و زاویه‌ای که به مرگم نگاه می‌کنیم دست کم

14:48 نگیریم. یکی شاید ۹۰ سالشه فوت شده. ما میگیم ۹۰ سالش بود دیگه چرا انقدر ناراحتی؟ یه ۹۰ سال خاطرات باهاش ب یعنی ۹۰ سال حضور داشت. یعنی خیلی اثر گذاشتی رو زندگی خیلیاشن چه خوبش چه بدش ۹۰ سال اینجا کم نیست یکی میگه بچت فوت شد بچت از بچه سق شد این [صدای خرناس] عزاداریو ما خیلی دستکم می‌گیریم مثلاً اونو بمانا که بچه‌ای کههم مثلاً بزرگش کرده یه عمری زحمتشو کشیدی بعد فوت بشه به هر حادثه‌ای یا از هر طریقی ولی بچه‌ای که مادری که مثلاً ها باردار بوده و بچه رو مثلاً تو ماه اول از از دست بده. خیلی زنا میرن توی افسردگی وحشتناک و همه فکر

15:34 می‌کنن که اجازه نیست که بس ندیدیش اصلاً وجود نداشت اصلاً ضربان قلب نداشت اوکی ضربان قلب تو هفته هشتم میاد اصلاً بیایم بگیم ۸ هفتهشم بود بگیم ۱۰ هفتهش بود ما خیلی دست کم می‌گیریم که اون کسی که باردار شده چقدر برای اون بچه شاید دعا کرده [صدای خرناس] چقدر برای اون جنین آرزو داشت چقدر شاید لباس براش خریده شاید اولین سونوگرافیش چقدر براش عزیز بوده ولی ما چون اون انسان هنوز به وجود نیومده به وجود اومده ولی چون به دنیا نیومده ما ندیدیمش لمسش نکردیم فکر می‌کنیم این عزاداری ارزشش کمتر از عزاداری کسی که به وجود داشته و از بین رفته از بین ما رفته اینو واقعاً یه خواهش دارم از فامیلایی که کس این دردو با کسی باید تقسیم کنن

16:21 باهاشون طوری عزاداری بکنن که واقعاً انگار این انسان تو همون دردی هستش که انگار یکیو به خاک می‌سپره چون می‌دونین دردش یه جور دیگه بدتره. چون ما اگه عزیزی رو از دست میدیم به خاک می‌سپاریم حداقل با چشم به خاک می‌سپریم. یه جایی گذاشتیمش برای آرامش بعدیش. مرحله زندگی بعدیشون. شما تصور بکنین ولی با اون طرف نمی‌تونی خداحافظی بکنی. این خودش یک نوع عزاداری روی عزاداری میفته. چون مادری که بچهشو از دست میده اون جنینو که بهش نمیدن تو اتاق عمل. اون جنیو خودشون یا نمی‌دونم خاک می‌کنن یا از طریق پزشکی یه کاری باهاش می‌کنن ولی اون مادر اون لحظه کاملاً همه چیشو از دست داده از جمله آرزوهاش برای که برای

17:08 اون بچه داشت آرزوهایی که برای خودش داشت اون تصوری از چهره اون بچه یعنی شما می‌دونید چقدر چیزا باهاش از بین میره اون لحظه و تحویل یه بیهوشی باید بدی و یا حالا تو خونت شاید باشی بچه سقت بشه اون درد رو دست کم نباید بگیریم خیلی درد عمیقیه و مطمئنم کسانی که این اتفاق براشون افتاده الان با این حرفای من خیلی چیزاشو می‌تونن بگن بله برای منم اینجوری بوده مطمئنم چون با خیلی خانما کار کردم که این دردو کشیدن اون بچه رو باید شما یک انسان دیده بگیرین یعنی این الان مثلاً شاید تو هفته دم زایمان بوده بچه فوت شده و بعد به دنیا اومده اونم نباید بگیم خب اینکه بیشتر باردار بود ۹ ماه ۸ ماه باردار بود. اونی که ۸ هفته

17:55 باردار بود دردش کمتره. نه اینجوری نیست. خیلی دست کم می‌گیریم. نه چون کسی که باردار بوده و نمی‌تونه از جنینش خ خداحافظی کنه انگار از زیر پاشو یهو خالی کردن. خود نتونستن خداحافظی کردن باید بره تراپی پیدا کنه. راه‌های متفاوتی که ما رو اونا باهاشون کار می‌کنیم که چه‌جوری از اون بچه خداحافظی بکنن. [گلویش را صاف می‌کند] بعد می‌رسیم به کسانی که حالا از سن کوچیک بریم به بالا کسی که فرزندشو از دست میده چه خودکشی باشه چه تصادف باشه چه بیماری باشه حالا حتی می‌تونه مادرمون باشه پدرمون باشه که از سرطان مثلاً از بین ما بره ولی اون مادری که کودکشو از دست میده اون [صدای خرناس] یک درد خیلی شخصیه

18:42 چرا کمتر گریه کرد چرا رفت زیر سم همه این دردها رو نمی‌تونیم بگیم همه باید یه مدل درد داشته باشیم. بعد از یک سال بگیم بسه دیگه عزاداریتو کردی؟ نه نه نه من شاید تا آخر عمرم عزادار بچم بمونم ولی اون مرحله‌هایی که من بالا پایین باید بکنم مثل طوفان دریاست. یه روز موجم آرومه موج وجود نداره دریا آرومه. یه روز به جایی می‌رسم که جنون بهم دست میده. چون هی مغز من باید یادآوری بهش میشه یا با یه چیزی باعث میشه یادآوری بهش بشه که ای وای من بچم نیست از بوی اتاقش از خود اتاقش از در اتاق خواخ خوابش از لباسایی که الان نمی‌دونم باهاشون چیکار کنم از این همه سال خاطرات بچم از این همه آرزو که هنوز

19:29 براش داشتم عزاداری اون همه زحمتو می‌کشم که برای این بچه بی‌خوابی کشیدم زحمت کشیدم با کلی عشق و مهرو محبت بزرگش کردم ولی طبیعت تصمیم گرفته که بچه من مثلاً سرطان بگیرم چقدر د ما اون موقع میگیم چقدر دنیا بده بله حق داری بگی این حقو نباید بگیریم مریضیه دیگه سرمون میاد دیگه نه این حرفا اصلاً کمک نمی‌کنه به عزادار من الان هدفم اینه که به کسی که عزادار هست بگیم می‌دونیم می‌شنویمتون می‌دونیم این دردو خیلی سخته که در با خودتون طی می‌کنین شبانه روز ولی به کسانی هم که دارن گوش می‌کنن دوست دارم بدونن که بهترین نوعی که ساپورتشون می‌کنین این نیست که برگردین بهش بگین بعد یک سال چرا هنوز سر خاک بچت میری؟

20:14 من نیاز دارم هنوز سر خاک بچم برم. هر روز هر روز مطمئنی؟ مطمئنم چون یه روز میشه که من شاید هر روزو نیاز نداشته باشم بکنمش ۲ روز در میون یکی هست اصلاً سر خاک نمیره چون اون سر خاک هر روز یادآوریه که من بچم نیست زیر اون خاکه به یه جای دیگه سپردمش یا باید اجازه بدیم هر کسی عزاداریشو به مدل خودش سبک خودش به دین و ایمان که خودش داره به هستی که اعتقادی که به هستی داره به دنیای بعد از ما به دنیای نه همه چی اینجاست اعتقادو باید احترام بذاره دارین مدل عزاداریو احترام بذارین اما عزاداری به جایی می‌تونه برسه که یه جای نگرانی میشه هست و بله هست اگر ببینین شبان

21:00 روزتون فقط تو اوج افسردگیه و ۱ سال ۲ سال ۳ سال گذشته و طرفی که عزیزه براتون الان هنوز داره زج می‌کشه از این موضوع نیاز به تراپی داریم یعنی واقعاً نیاز به تراپی داریم خیلی عزاداریشون شروع میشه تو هفته اول بعد با من تماس می‌گیرن یه خانمی داشتم که با ب بچه بچه‌شون به دنیا اومده بود تو ۹ ماهی یعنی کامل بود بچه تکمیل بود آماده زایمان بود ولی تو روز زایمان فوت شد یعنی مرده به دنیا اومد بچه استیل بورن بهش میگیم این خانم تو هفته اول با من تما که من همین الان باید تراپی بشم گفتم اصلاً امکان نداره با شما تراپی انجام بدم امکان [گلویش را صاف می‌کند] نداره چرا چون اصلاً اولین مرحله عزاداریتم هنوز شروع نشده برو ۳ ماه تو شوک باش برو تا دلت می‌خواد گریه کن برو تو جنگل فریاد

21:48 بزن جیغ بزن الان من با شما چه حرفیو شروع شما عزاداریتونو با من نمی‌تونید انجام بدین خیلی چیز شخصیه دور عزیزانتون باید باشین الان دور همسرتون باید باشین باهاش باید باشین ما همسرا رو ارم دست کم می‌گیریم فکر می‌کنیم خانمی که بچه بچه رو حمل و نقل با خودش کرده فقط عضا داره نه اون پدرم داشت پدر میشد ایشونم باید دست کم نگیریم الان خیلیا هستن که باهاشون دارم کار می‌کنم همکارانم تحقیقات قات راجع به عزاداری پدرا توی از دست دادن فرزندشون انجام میدن چون انقدر دست کم گرفته میشن مردا مردم خب درد داره اونم آرزو داشت میخواست بابا بشه برای اولین بار شاید دومین بار هر دفعه عزیز بچه

22:33 برای همین اولین بار که یکی فوت میشه تو تو اولین هفته ببخشید یا دومین هفته یا س اولین سه ماه اصلاً تراپی به درد زیاد نمی‌خوره به خاطر اینکه شما فقط میخواین یه جا گریه کنین خودتونو خالی بکنین با اینکه یک غریبه درست نیست این این غمو باهاتون تقسیم کنه چون اون غریب تلفنشو قطع می‌کنه اگه آنلاین باشه یا اون لحظه خداحافظی بکنین میرین سر زندگی خودش غم شما رو به خودش نمی‌تونه ببره ولی شما باید با کسی باشین که این غمو کاملاً درک بکنه شبانه روز باهاتون باشه و با هم رشد بکنیم چون ما از غم می‌تونیم رشد بکنیم این درد باعث میشه که من اینجوری فکر کنم اینجوری فکر نکنم اطرافیانمو می‌شناسم تو اوج غم ما فقط تو خوشحالی اطرافیان رو نمی‌شناسیم با خبر خوب که بگیم کی برامون خوشحال شد کی

23:20 برامون خوشحال نشد ما اطرافیانمونم می‌شناسیم وقتی تو اوج درد هستیم و حرفایی که بهمون می‌زنن چهجوری باهامون رفتار می‌کنن چقدر با ما برای ما هستن چقدر برای ما نیستن چقدر خالی می‌کنن پشتمونو اینا خیلی مهمه با هم رشد می‌کنیم پس دور کسایی این خودتونو نگه دارین که باهاشون می‌تونین همدردی بکنین و باهاتون همدردی می‌تونن بکنن و دست کم نگیریم این دردو که خیلی شخصیه من امروز روز بچمو اگه از دست بدم شاید هفته سوم یواش یواش با این مرحله کنار بیام و این دردو به خودم بکشونم ولی یه جور دیگه سبک‌تر ولی یکی هست هر روز نیاز داره سر خاک بچه‌ش بره هیچ‌کدومش اشتباه نیست باید بهش احترام گذاشت میم

24:07 همه چیمون فرق می‌کنه با هم دیدگاهمون فرق می‌کنه با هم انسان‌هایی که ما رو ساپورت می‌کنن یا ساپورت نمی‌کنن خانواده‌ها هامون متفاوتن حتی نه من شاید یکی برگرده بگه انقدر خودتو لوس نکن دیگه فقط جنین بود دیگه حالا ایشاالله بچه بعدیت انقدر درد داره این بچه بعدیت یعنی چی من اصلاً فکر بچه بعدیم نیستم من [گلویش را صاف می‌کند] الان بیبیمو از دست دادم میشه یه ذره درکم کنین ولی این حرف منو پرت می‌کنه ۱۰ مرحله عقب‌تر از عزاداریم از اونجا باید دوباره شروع کنم یواش یواش برسم بگه اینجایی که بودم اگر نمی‌تونی حرف خاصی به کسی بزنین که داره عزاداری می‌کنه لطفاً هیچ حرفی اصلاً نزنین سکوتتون بهتر از حرف زدنتونه ولی

24:53 درد آوردنتون نیازی بهش نیست اگه شمام چیز دیگه‌ای الان به ذهنتون می‌رسه که راجع بهش دوست دارین خیلی چیزا ولی خب شما نمیخواستم قطع کنم خیلی خوب صحبت می‌کنید [خنده] پس سوگواری یا عزاداری ممکنه که پایان نداشته باشه نه بیشترشون ندارن درد [صدای خرناس] چه‌جوری می‌تونه پایان داشته باشه؟ باید قبول کنم که یکی از بین از بین ما رفته ولی اون درد مانند یک برشی روی وجود من که ندیده است من الان یه جام ببره شما می‌بینید جای زخمش می‌مونه ولی زخم درون منو که کسی نمی‌تونه ببینه اونو خودم فقط می‌فهمم و لمسش می‌کنم پس شاید امروز تو

25:39 صورتتون لبخم بزنم ولی برم شب تو خونه گریه کنم یا تا بشینم تو ماشین گریه کنم یا تو خیابون تو تنهایی خودم میرم گریه کنم چون کسی اون دردو نمی‌بینه. دیده‌ای دیده شدنی نیست. فقط لمس شدنیه. یکی میگه منم بچمو از دست دادم. اتفاقاً مال منم سقت شد. اتفاقاً تو همون هفته. شاید هم‌ بیمارستانی باشه د تا خانم بغل هم توی تخت باشن. نه فقط زایمان نیست که هم خوشحالی خوشحالی با هم تقسیم می‌کنیم. دردم می‌تونیم ولی باز هم اونام متفاوتن با هم. ولی حداقل این میگی شنیده شدم توم منم. دردو [صدای خرناس][گلویش را صاف می‌کند] کمتر نمی‌کنه ولی احساس می‌کنم یه جور دیگه یکی منو تو آغوش گرفته اون لحظه نیاز بهش دارم ولی درد من از بین نمی‌بره چون

26:28 آرزوهایی که من برای بچم داشتم شماهم اگه داشتین آرزوهامون شاید متفاوت باشه انقدر شاید یکی تنها باشه که آرزوش به اون بچه فقط من بود که از تنهایی دربیاد یکی شاید ۶ تا بچه داره این هفتمین بچشه دلیل نداره که دردمون عزیزتر یکی از یکی عزیزتر بود نه ولی درد فرق می‌کنه خیلی چیزا رو مادربزرگ من یکی از پسرهاش رو در سن ۱۶ سالگی از دست میده مسعود با دوچرخه می‌خوره زمین خونریزی مغزی میشه [صدای خرناس] و یه پسر دیگهش توی جنگ تحمیلی ایران از اولین شهیدا بود سال ۵۸ که اسمش مهران بود و وقتی که من به دنیا اومدم اسمشو می‌ذارن رو من

27:14 و یه جورایی انگار مثلاً اومدن من به مادربزرگ پدربزرگم زندگی رو دوباره داد ولی ما هر پنجشنبه مادربزرگم می‌رفتیم د تایی بهشت زهرا می‌رفت سر قبر مهران و مسعود و گریه می‌کرد من دقیقاً یادمه و هیچوقت عید نوروز هفسین نذاشت همیشه سال لحظه سال تحویل می‌رفت امامزاده صالح اه و برای خودش اصلاً یه سنت جدید راه انداخته بود بعد از این داستان مرگ مهران بله یعنی حداقل من ۳۵ ۶ سال دیدم که این زن سوگباری می‌کرد و چون ایمان داشت چون به من می‌گفت عکسای

28:04 بچه‌ها روی دیوار بود و می‌گفتش که چقدر خوب که اینا جای بهتری هستن حالا اون یه مقداری آرومش می‌کرد ولی باز با این حال یه گردن داشت که عکس مهرام بودور روش هر روز هر روز خدا صحبت این د تا بود و تمومی نداشت. حالا اینی که عرض کردم خدمتتون توی تمام صحبتهایی که شما می‌گفتید یه چیزی ذهن منو مشغول کرده بود موضوع قضاوت اصلاً چرا باید اون کسی که یک عزیزیو از دست داده بقیه قضاوتش کنن؟ مثلاً اونی که به قول شما نگاه می‌کنن که تو چقدر داری گریه می‌کنی. الان سه تا بچه‌ان مادرشون از دست این داره خودشو می‌زنه اون داره گریه می‌کنه این یکی نشسته زل زده تو دیوار پس تو می‌دونی این قضاوت کردنه توی

28:52 فرهنگ ما خیلی هست [صدای خرناس] حالا من این دارم پشت سر هم چیزایی که شما گفتید اونایی که تو ذهنم میا دارم میگم یا مثلاً چند وقت پیش یکی از عزیزامونو از دست دادیم از انسان‌های معروف تو ایران فکر کنم کارگردان بودن بازیگر بودن و مراسم ختم ایشونم شما دیدید یا نه همه سفید پوشید شده بودن حالت رقص بود و بدون اینکه من بخوام قضاوتشون کنما یعنی برای من علامت سؤال بود که خب این مدلی هم میشه عزاداری کرد بله شاید بشه چون می‌دونید وقتی ما یه چیزی متفاوته همه قضاوت می‌کنن خیلیا توپیدن بهشون که بابا این چه وضشه خجالت بکشید چرا تب می‌زنید چرا سیاه نپوشیدید ولی باز همون مسئله قضاوت کردن اصلاً چی میشه ما اون بدبختی

29:37 که یه عزیزشو از دست داده رو ول کنیم قضاوتش نکنیم دقیقاً یا چرا اینطوری هست؟ ببینین این یک سری از تربیته من دیدم تربیتی که کلاً داشتیم تو خانواده من اگه ببینم هر روز مادرم داره غیبت می‌کنه مطمئناً منم این مدلی میشم یعنی یا مدلی هستم که چون هر کی خ بالاخره نه فقط ژن نیست که یاد گرفتم هم هست ولی بعضی چیزا هم شاید شما ژنتون باشه شما انجام بدین به عنوان مادر من تو خونه ولی من خودم واقعاً شخصاً از این کارای مادرم بدم بیاد پس همیشه نمیشه گفت فقط همه چی یاد گرفته شدهست نه چون منم یک انسانم واسه خودم جدا از شما از شما به دنیا اومدم ولی مال شما نیستم و می‌تونم انتخاب کنم که نظر شما خوبه یا نه به نظر خودم

30:23 [صدای خرناس] قضاوت از اینجام میاد دیگه اگه یاد بگیرم اگه ببینم اگه یکی بتونه رو من زود اثر بذاره این جور آدما زود باور همه جون می‌کنن بهش میگن آدمای گالبو اگه شما گالبو باشین یعنی هرچی من میگم الان بگم دیروز من یه فیل دیدم که صورتی رنگت داره پرواز می‌کنه ش نه واقعاً منم آره و تا ببینم شما دارین راحت باورش می‌کنین میگم د تا شاخم اتفاقاً داشت یه دم بنفش داشت نه صورتی همینجوری می‌تونم ادامش بدم اگر شما همچین آدمی باشین تو جامعه ضربهم می‌خورین نه فقط از لحاظ ببینین عزاداری چهجوریه کلاً دهن‌بین میشین چون راحت همه چیو باور می‌کنین راحتم می‌تونین راجع به اینجور چیزا صحبت بکنین چون تو باورتون اینه که درسته این حرف ولی از سادگی فقط نمیاد که از واقعاً

31:12 از اینه که هم یاد نگرفتم هم دقت نمی‌کنم به حرفا هم با اطرافم اصلاً میزون نیستم توی عالم خودم باید باشم واقعاً اگه اینجور آدمی باشم قضاوت اینجوری هم شروع میشه یکی یه چیزی میگه شمام روش میگین من میگم نفر سومی گفته حتماً درسته دیگه نه برای خودتون قضاوت کنید دقت کنین به حرفا اگه ۳ نفر مادل هم میگن دلیل نداره حرف درسته از دیدگاه [گلویش را صاف می‌کند] گاه خودت نگاه کن دور یه دقیقه وایسای دقت کن شاید ۳ نفر سر یه خاک بشن بگن ببینین مثلاً حالا دیدی فاطمه چه‌جوری داشت گریه می‌کرد؟ اصلاً گریه نمی‌کرد که اشک تیمسا می‌ریخت ولی ۳ نفر دارن همون حرفو می‌زنن [صدای خرناس] ولی همون ۳ نف تو یه جمع

31:58 دیگه شما بذارین پشت سر منم حرف بزنن شاید همون سه تا بگن آره ما موافقیم آیا مگه درسته حرفشون نه اونا سه مدل انسان تیپ همن اخلاقاً به هم می‌خورن و برای همون شاید دوستم هستن ولی از بیرون باید نگاه کنی آیا فاطمه اشک می‌ریزه اشک نیست یعنی اشک اشکی که از چشم میاد من همیشه میگم اشکایی که ما می‌ریزیم دردیه که درون ما نمی‌تونه بیان کنه چشامون جبران براش می‌کنه بدن داره عکس‌العمل نشون میده مگه من باید همه جام کبود بشه که شما باورتون بشه من تو چقدر درد از درونم دارم می‌کشم نه ولی اشک یک نفر هیچ معنایی نداره یکی می‌تونه جلو شما بشینه گریه کنه هیچ معنایی نداشته باشه یکی امکان داره سکوت

32:45 کنه ولی داره از درون می‌ترکه [گلویش را صاف می‌کند] هیچوقت قضاوت نکن این ملتو بهخصوص خصوص سر ختم ختم که اصلاً جای خودشو داره ۳ ماه اول خیلیا تو شوکن اون عکس‌العمل اول و جیغهای اول و خبرو شنیدن اصلاً عزاداری نیست اون عکسالعمل ماست نسبت به خبر بدی که بدن ما رو زیر شوک برده است و بس هفته اول نگاه کن این طرفو تو شوکه زیر سرمه غذا نمی‌تونه بخوره اشتهاشو از دست میده هفته سوم نگاه کنی موقع عزاداری شروع میشه که همه روز چهلم میرن. من می‌مونم اون اتاق خواب خالی اگه مثلاً بچم باشه. من می‌مونم اون مادری که دیگه تلفنشو نمی‌تونم بهش زنگ بزنم.

33:31 من می‌مونم اون پدری که دیگه نمی‌تونم بوش کنم. عزاداری تازه از اونجا شروع میشه. برای همین میگم اون موقع تازه بهین تراپی که ما یادتون بدیم باهاتون کار بکنیم که مرحله به مرحله از این غم در بیایین ولی هیچ‌وقت در نمیایین. مشکل اینه. همه فکر می‌کنن اگه برن تراپی الان من دیگه حالم خوب میشه. نه [گلویش را صاف می‌کند] یاد می‌گیریم با این موضوع چه‌جوری کنار بیایم. موقع یاد می‌تونیم خوب بگیریم از این موضوع چهجوری با این موضوع مرگ چهجوری کنار بیایم؟ موقعی که اصلاً زندگی رو و فوتو بدونیم که بخشی از زندگیه و زندگی به ما هیچ قولی نداده. کل زندگی از روزی که ما پرت میشیم ریسکه. می‌دونی چرا ریسکه مهران جان؟ چون هیچ‌کدوم قرار نیست از این از ته این تونه زنده دربیایم.

34:19 می‌دونین خیلیا زور پولو می‌زنن خیلیا زور همه چی من همیشه میگم کجا داری میری با این پول دنبالی چیزی داری می‌گردی می‌دویی که اصلاً نمی‌تونی با خودت حتی ببری کجا داری میری آروم باش زندگیتو بکنم متولد شدن یه بخششه فوت [صدای خرناس] مام یه بخششه کی ما زندگی می‌کنیم تو اون تونل وسطش من و شما همین الان بگیم یه رب داریم با هم صحبت صحبت می‌کنیم. من و شما اون یه رب دیگه هیچ‌وقت دیگه نمی‌تونیم به دنیا بیاریم. الان اون مردهست. اون هم فوت شده. نیم ساعت دیگه‌مونم نمی‌تونیم. هنوز چون به دنیا نیومدهم. این کلماتی که الان من دارم به شما میگم صدایی که شما از دهان من دارین می‌شنوین

35:05 تنها چیزی که الان وجود دارم. بقیهش اصلاً نه به دنیا اومده نه دیگه وجود داره. [گلویش را صاف می‌کند] ما مدام با مرگ و زندگی و متولد شدن همش داریم زندگی می‌کنیم شبانه روز ولی بهش دقت نمی‌کنیم به خاطر اینکه اصلاً تو لحظه زندگی نمی‌کنیم [صدای خرناس] من توی آفیسم یک تو دفترم یک از این ساعتا دارم که ازش ماسه میاد بیرون بله دارین شما بله من همیشه اونو مثال می‌زنم الان بهش می‌رسم ولی همیشه اینو اینو نشون میدم بعد اینجوری برش می‌گردونم بعد این آ مرسی ببینین اینو می‌بینین

35:50 این هنوز به دنیا نیومده این الان فوت شد این ماسه‌ها دونه دونه ثانیه‌هایی که من و شما داریم الان با هم صحبت می‌کنیم من و شما الان این وسطیم حتی از اینجا به این پایین بریزه اون لحظه من و شمام از بین رفته اون ثانیه رو من و شما هیچوقت دیگه به نمی‌تونیم از دست به دست بیاریم تموم شد رفت فوت شد این همش فوت مرگ هنوز به دنیا نیومده من و شما الان تموم شد رفت من همیشه اینو مثال می‌زنم بهخاطر اینکه ما با مرگمون اگه مرگو از یه زاویه دیگه بهش نگاه کنی بیشتر می‌تونی زندگی کنی اتفاقاً تازه شروع می‌کنی به زندگی کردن من اگه بدونم همه چیو با خودم و هیچی رو

36:36 با خودم نمی‌تونم ببرم جز اینو ه ان میگیم همین الان فقط خاطراتمو به خودم تجربه خاطراتمو با خودم می‌تونم ببرم تو گور هیچ چیزی دیگه من با خودم نمی‌برم یه روز یکی ماشین منو خواهد سوار شد به به چچشم میگه میره میره تو خونه‌ای که من الان میگم خونه منه یکی دیگه قراره بعداً زندگی کنه لباس‌هامون مال یکی دیگه میشه اگر ت بمونن می‌دونی چی جالبه؟ لباس‌های من و شما عمر زندگیشون از من و شما بیشتره. خنده‌دار نیست. بعد ما حرث می‌خوریم برای زندگی. زور می‌زنیم همدیگه رو اذیت

37:21 می‌کنیم. الان شما ژاکتتو منم این بلوزمو اینجا رو میز بذاریم ۱۰۰ سال دیگه کسی اینو نپوشه. هنوز زنده می‌مونه. از ما دگان اوتگروست اینا ما رو به فارسیش نمی‌دونم چی میشه یعنی اصلاً اینا از ما عمرشون بیشتره من و شما که سهله دو نسل دیگه هم می‌تونه این لباس بمونه این میکروفون اگه خراب نشه همینجور می‌مونه دیگه عمر انقدر فوری میره چون اینا وجود دارن من و شماهم وجود داریم ولی مدل وجود داشتنمون متفاوته فقط این لحظه‌هاست که می‌مونه. باید حالا

38:08 هی زور بزنیم. هی تهمت بزنیم هی بی‌احترامی بکنیم. هی اشک یکیو دربیاریم. هی عاشق نباشیم یا عاشق زیادی باشیم. جفتش ضربه می‌تونه به یک انسان بزنه. همه چی لحظه‌ایه. من حتی مرگ شما رو از قول شما نمی‌تونم بمیرم براتون. دیدی ما همیشه میگیم مردم از گرسنگی مردم انقدر خندیدم الهی بمیرم برات نه نمی‌تونی هیچ‌کس جز من مرگ منو برای من نمی‌تونه بمیره اون زج رو یا خوابیدن هیچوقت بیدار نشدن رو یا اگه مریض بشم اون درد مریضی رو هیچ‌کس برای من از قول من نمی‌تونه ما مرگ

38:55 هیچکیو براش نمی‌تونیم بمیریم یه چیز خیلی شخصیه مرگ شما شخصی شیه مرگ من شخصیه ولی انقدر م این مرگ کلمه مرگو همش مثل نقل و نبات از دهن همهمون میاد بیرون به عنوان یه چیزی انتهای یه چیزی همیشه استفاده می‌کنیم به مرحله بالاترین مردم از بس که خندیدم از دست سمیرا مگه تو تا حالا مردی که می‌دونی مرگ چهجوریه پس همهمون حدس می‌زنیم تو [صدای خرناس] ضمیر ناخودآگاه ما به زبان میاریم یعنی می‌دونیم مرگ یه چیزی هست سراغ همه‌همون قراره بیاد یه چیزی خیلی بالا هم هست چون مردم از بس که خوردم غذا یعنی انقدر سیر شدم دیگه دیگههم می‌ترکم دارم می‌میرم از

39:42 سیری مردم از خنده مگه چند بار مردی که می‌دونی پس یه حدثیم زدیم یه چیزی داریم تو وجود همون که می‌دونیم یه چیزی به پایان می‌رسه ولی به اون پایانه زیاد ما دقت نمی‌کنیم اشتباه بیشترمون همینه کینه به دل گرفتن [صدای خرناس] یکیو درست اونجوری که دوست داره دوست نداشته باشیم غیبت بکنیم به کسی که می‌خوایم نگیم چقدر دوسش داریم به کسی که می‌خوایم نرسیم حرفای ناگفته بذاریم بمونه عشق ناگفته‌ای بذاریم عقب بکشیم به طرف مقابل نشون ندیم اوه خیلی چیزاست ولی غذایی که می‌خوای نخوری

40:28 ساده‌ترین چیز بخور اشکال نداره یه بارش که چیزی نمیشه [گلویش را صاف می‌کند] لذتشو ببر اون لحظه مسافرت‌هایی که می‌خوایم نریم اوکی از لحاظ مالی شاید نتونیم همه چی همه مسافرت رو ب ولی یه سفری حتی یه پیکنیک کوچیکم می‌خوای بکنی انجام بده اشکال نداره به خاطر اینکه من همیشه به همهم میگم طوری زندگی می‌کنیم طوری شب بخیر به هم میگیم یا من و شما به هم میگیم سی یو نکست ویک ببینم می‌بینمت هفته دیگه مگه هفته دیگه به من و شما قول داده هست با چه اعتماد به نفسی همون میگیم دخترم شب بخیر فردا باید صبح زود بیدارشین انگار فردا به من و شما غل داده شده اصلاً غل داده نشده

41:13 من نمیگم طوری زندگی کن همه چیو به اوج برسون بدترین کارم بکن یکی شاید بگه اوکی پس من که اگه قرار نیست فردا زندگی زنده بمونم بله قرار نیست قول نداده به شما کسی امضایی جایین شما به من نشون بدید قول نیست. قول داده نیست. امیده. ما به این امید می‌خوابیم که فردا صبح به اون امیدی که داشتیم بیدار شیم. به اون آرزوهایی که داشتیم به شغلی که می‌خواستیم برسیم به کتابی که می‌خواستیم بنویسیم برسیم. ولی این امیدمونه که ما رو زنده نگه می‌داره. اون مادری که فرزندش فوت میشه به اون امید زندهست که شاید یه روز اون بچمو یه جور دیگه از یه طریق دیگه‌ای ببینم. بعضیا پروانه دم پنجرهشون میاد میگن سمیر احساس می‌کنم بچم به من داره

42:00 پیام می‌زنه شاید ما انقدر ریزیم که اصلاً نمی‌تونیم بگیم نه مگه میشه پروانه بیاد ما از کجا می‌دونیم اینجا شد دوباره قضاوت یا یکی شاید دین و ایمانش نگرش می‌داره خیلی کمک می‌کنه دین و ایمان داشتن خیلی ما دست کم می‌گیریم اینم هر کسی با هر دین خودشا یکی باید بره کلیسا یکی تو خونه خودش یکی تو قلب خودش یکی تو سکوت خودش یکی به هر چیزی که اعتقاد داره یه اسمی براش می‌ذاره نه اونو از کسی نباید بگیری و اجازه ندی کسی ازت بگیره بازم یه چیز خیلی شخصیه ولی طوری زندگی می‌کنیم انگار همه چی مال ماست همیشه قراره زنده بمونیم و همیشه حرفامون قراره شنیده بشه

42:48 شما تا موقعی زنده هستین تا انسانی که شما رو به یاد یاد داره آخرین نفر باشه که شما رو به یاد داره و اون فوت بشه دیگه شما وجود ندارین تو این دنیا تموم حالا هی کتاب بنویس شعر بخون خواننده باشی هی نسل به نسل میاد این شعرا این رکوردا مایکل جکسن ویدنی هوستن تمام الویس این نسل بچه‌های من و شما اینا وجود دارن هنوز نه تا روزی که آخرین نفر که این انسان رو به یاد داشته باشه هنوز اون انسان وجود داره ولی فوت بشه همه چیت رفته دیگه حضورت تو این دنیا رفته

43:35 پس الکی دنبال همه چی انقدر ندویین حرث و جوش نخورید یه روز هممون قراره هیچ آثاری ازمون نباشه شما اگه به اینجور چیزا آگاه باشین همیشه یاد همیشه جلو چشمتون داشته باشین [صدای خرناس] مرگ رو همه میگن هی دور از جون استغفرالله نه نکنیم نگیم شاید سر بیار من میگم همیشه مرگو جلو چشت نگه داشته باش نمی‌خوام این کارو بکنم مگه قراره همیشه باشی بکن نمیگم کارای بدو میگم کارایی که سالمه برات [صدای خرناس] یکیو دوست داری نمی‌تونم بهش بگم برو بهش بگو چون شاید یه

44:20 روز این عشقو با خودت ببری و چقدر خودخواه چون شاید یکی منتظرته که بدونه چقدر دوستش داری شاید منتظر همین کلمه بوده بهش نمیگی شاید یکیو میخوای خواستگاریش بری به این امید هستی که یه روز انقدر پول دربیاری که بری آخه اون یه روز کی بهت قول داده برو خواستگاریتو بکن اگه کسی دوست داره مثلاً باهات رشد می‌کنه چون تو رو برای خودت دوست داره [صدای خرناس] اگه کسی به خاطر پولت داره باهات ازدواج می‌کنه اصلاً پول جزو راحت راحتی ماست ولی چیزی نیست که با خودمون می‌بریم جزو تجربمون نیست کمک می‌کنه به یه مسافرت خوب ولی اگه من شما رو دوست دارم یه پیکنیک سادهم برا من لذت

45:07 بخشه نه باید ساده‌ترین چیزا رو نگه داریم تو ذهنمون مرگ رو همیشه جلوی چشت داشته باش ازش نباید دور باشی چون انقدر بهت نزدیک که که منی که دوستمو تو ۴۲ سالگی از دست دادم شب خوابید صبح بیدار نشد فکر می‌کردم باز می‌بینمش بهترین دوستمو از دست دادم میگن خیلی خیلی خوشم اومد که اون حرفو شما زدی چون می‌خواستم من بگم اینکه ما در واقع کی می‌میریم میگن ما دو بار می‌میریم یک بار اون زمانی که ما رو خاک می‌کنن خداحافظی می‌کنیم و

45:52 بار دوم اینکه آخرین نفری که ما رو شناخت اونم از دنیا بره و مقابلشم هست میگن ما دو بارم زندگی می‌کنیم یک بار زمانی که به این دنیا میایم و یک بار اون زمانی که می‌فهمیم ما یک زندگی بیشتر نداریم [صدای خرناس] بحث مرگ و سوگواری واقعاً نمیشه داشت داشته باشیم و درباره زندگی صحبت نکنیم. چیزایی که شما گفتید یک آقایی بود توی خانواده ما دسته گل قد بلند خوشتیپ خوش اخلاق خوشرب

46:37 [گلویش را صاف می‌کند] خرج کن برا همه عید به عید عید به همه همین طوری پول خرج کنه و این بنده خدا همش پارتی کنه خونهشون همیشه مهمونی باشه خانمشو از دست داد و از زمانی که خانمشو از دست داد اصلاً این رفت توی توی یه فاز دیگه بعد دیابت گرفت پاشو قطع کردن روی ویلچر بود و این مرد انرژی خانواده ما بود یه روز ایران بودم مادرم بهم زنگ زد گفتش که آقای فلانی از دنیا رفته و ایشون دبی بودن و من سریع اومدم دبی چون بچه‌هاش اینجا نبودن و پیگیر کاراشون و چون من رابطه مستقیم باهاشون نداشتم یعنی از بستگان درجه یک نبودم

47:23 جسد ایشون به من تحویل نمی‌دادند ا و من رفتم صحبت کردم با آدمای مختلف توضیح دادم بابا این بنده خدا بچه‌هاش نیستن تا بیان طول می‌کشه ویزا بگیرن و اینا روی لطفی که به ما داشتن اجازه دادن که جسد این دوستو به من تحویل بدن ولی این بنده خدا اقامتش تموم شده بود و وصیت کرده بود که اینجا پیش خانمش دفع بشه ولی طبق قوانین امارات این باید فرستاده میشد ایران باز من رفتم اینجا صحبت کردم چقدرم انسانای خوبی هستن این اماراتیا و گفتن هیچ مسئله‌ای نیست. مجوزاشو گرفتم و رفتم بیمارستان ایرانی که جسد ایشونو بگیرم. اه منو بردن تو حیاط یک ساختمون خیلی کوچیکی بود کنار پارکینگ درو باز کردن کشیدنش

48:10 بیرون گفتن شناسایی کن من شناسایی کردم گذاشتمش تو آمبولانس و از بیمارستان ایرانی تا قبرستان من تو فکر این موندم که این آدمی که ابوهت به اون بزرگی داشت اصلاً همه آدما می‌پرستیدنش آدم خیلی خوبی بود جسدش توی یخچال می‌موند اگر من از ایران نمیومدم پیگیری نمیکردم اصلا جداش کلاً در اختیار من بود رفتیم شستیمش خاک خ همه کارشم خودم کردم خاکش کردم با دوستایی که داشت رفتیم رستوران غذا خوردیم همه رفتند من اومدم خونه تابستونم تنها بودم نشستم بعد یادم افتاد که بنده خدا یه خونه داشت

48:56 توش لوازم داشت لباساش اونجا بود رفتم رفتم خونهشون نشستم رو مبل خودش و همینطوری نگاه کردم و باور کن سمری جان یک لحظه‌هایی در زندگی آدم آدم حس می‌کنه که بزرگ شده من توی خونه اون آقای عزیز تو اون لحظه که یهو به خودم اومدم دیدم تمام این لوازم که من ۳۰ سال دیده بودم از نقاشیهای خوشگل تا اون گاو صندوق تا لباسی زیرش تا حوله در اختیار منه و پسراش حرف شدن گفتن که خب خب اونا هم ریخته بودن به هم چیکار کنیم؟ گفتم برید خیریه همه رو دادیم خیریه تموم شد و بعد من تو فکر این بودم که ما چقدر درگیر دنیا میشیم خودمو دارم میگم از در

49:43 که بریم بیرون من نگرانم که چند تا ویو می‌خوره این پادکست اوضاع مالی چطوریه خونهمونو بزرگتر کنیم همه این داستان‌ها اونجا من بزرگ شدم فهمیدم که بابا داستان این نیست ولی باز یادم میره بله حالا این چیزایی که شما گفتید و عالی بود همش در ازای همون مرگست واقعاً مرگ و زندگی یکیه ما اگر همین چیزی که الان شما نشون دادید اگر بلد نباشیم زندگی کنیم از چیه مرگ می‌ترسی؟ تو که قراره بمیری به هر حال دقیقا وقتی بلد نیستی زندگی کنی با بچت بد صحبت می‌کنی با همسرت بد رفتار می‌کنی با کارگرت بد رفتار می‌کنی پول طرفو می‌خوری لجبازی می‌کنی تو خیابون یه نفر که از بغلت رد شدن از قیافهش خوشت نمیاد یه حرف

50:31 زشت بهش می‌زنی کارایی که همهمون می‌کنیم نمی‌خوام بگم ما خوبیم بقیه بدن و یادمونه که یه روز می‌ذارم تو خاک تازه اگه لطف کنن چون ممکنه که ولمون کنن بله میذارم تو خاک پروندهمون بسته میشه روی احترامی که برامون قائلن میان یه ختمی می‌گیرن دورهمی یه دعایی می‌خونن حالا به هر دینی به هر مذهبی و میرن دنبال زندگی خودشون ما فکر می‌کنیم خیلی مهمه بله من همیشه میگم خی خیلی چیزا رو به دل نگیرین بهتون زود برنخوره همه چی به کسایی که یه ذره حساس‌ترن میگم به خاطر اینکه اصلاً موضوع خودت نیستی وقتی این موضوع رو نگاه کنی از یه زاویه دیگه می‌فهمی هیچکی اصلاً تو براش اونقدرم مهم نیستی که فکر

51:17 می‌کنی همه حتماً دارن الان پشت سر من حرف می‌زنن. [صدای خرناس] همه انقدر درگیر مشکلات و زندگی خودشونن. اصلاً وقت ندارن به شما برسن عزیز من. انقدر همه چیو زود به دل نگیر. نه. خیلیا هستن که همه چیو به خودشون فوری می‌گیرن و فکر می‌کنن همه چی راجع به اوناست. همه چی اصلاً راجع به شما نیست. حرف اون لحظه یکی راجع به شما شاید باشه به شما منظور داشته باشه ولی به محضی که این کلمات از دهنش اومد بیرون رفت بیرون اصلاً دیگه فکرش به شما نیست خیلی کار داره واسه زندگی خودش می‌دونین زندگی خیلی خیلی شیرین می‌تونه باشه اگر خودت دقت بکنی به این موضوع که همه چی داره فقط می‌گذره

52:02 زمان داره فقط می‌گذره [صدای خرناس] اگه اون زمانو لمس کنین خیلی بهتر ازش استفاده می‌کنین. شما فکر کنین یک سفره فقط. شما وقتی می‌خواین مسافرت برین می‌دونی از فلان تاریخ بیلیت منه. اونم روز برگشتمه. چقدر زیبا چقدر جالب. تصمیم می‌گیریم که من فلان روز هر روز هنوز قراره زنده بمونم چون من میگم من قراره امیدمه دیگه این امید من دیگه همین دارم و به این امید قراره سوار هواپیما بشم و به این امید روز برگشتم تازم تعیین تکلیف کردم. یک هفته بعد قراره برگردم. کی بهت این قولو داده؟ امکان سقوط هواپیما هست. امکان داره تو دریا غرق بشی. امکان داره خیلی ساده شب بخوابی صبح بلندشی. امید ما رو نگه می‌داره.

52:49 وقتی امیدو ما از انسان بگیری واقعاً به نظر من اصلاً چیزی دیگه وجود نداره. من به امید فردا بیدار میشم. به امید زندگی خوب زندگی می‌کنم. به امید غذای خوب گارسنگیو می‌کشم که برم غذای خوب بخورم. اصلاً کوچیک‌ترین چیزا به امید سال‌هایی که قراره تو درسم بذارم که ت فق فارغ تحصیل بشم اصلاً کی گفته ۳ سال دیگه زندهم ولی امید دارم باردار میشی به امید اینکه بچت به دنیا بیاد موقعی که امید یه ذره شکست می‌خوره موقعی که طبیعت به ما میگه ا من برنامه دیگه برات داشتم الان قراره رشد بکنی ولی ما اون رشدو شکست می‌بینیم ای وای دیدی نشد آره دیدم

53:35 می‌خوای چیکار کنی راجع بهش؟ چیکار می‌خوای بکنی؟ د تا د تا انتخاب داری انتخاب می‌تونی بکنی الان بشینی اینجا زار زار زار گریه کن تا سال دیگه هم گریه کن فرق می‌کنه؟ نه انتخاب دومت بلند میشی قوی‌تر چون این دفعه که بلند میشی با تجربه بلند میشی هر شکست ما رو باید رشد بده انقدر باید بیفتی بعضیا میگن سمیر جون ولی همش سر من چرا میاد نقش قربانی سر من میگم به خاطر اینکه هنوز یاد نگرفتی انقدر هستی دنیا بلاها سرت میاد چون همون اشتباه رو داری با همون آدمای متف با آدمای متفاوت انجام میدی من اگه اهل غیبت باشم با هر بشینم غیبت

54:20 بکنم من هنوز رشد نکردم و چرا ایشون ایشون و ایشون منو گذاشتن کنار چند تا دوست باید از دست بدی تا بیدار بشی غیبت نکن شاید تو سر کارم باشه هی ضربه مالی می‌خورم ولی همون اشتباه رو اگه متوجه نشم چهارمین بارم میاد چون بیدار نشدم همش به اون امیدی که این اتفاق دوباره نیفته ولی اصلاً آگاه نباشی خب معلوم اون اتفاق دوباره میفته چون آگاه نیستی آگاه شدن یعنی از افتت رشد کردن باید بگی از این چی یاد گرفتم الان بشین عقب آنالیز کن آها اگه اینو این و این اینجوری رفتم بذار این دفعه کوچه رو این‌وری برم اگه دیدی تغییری کرد متوجه میشی که یه جایی کارت ایراد داشته ولی انقدر این دنیا شکست میده

55:07 به انسان‌ها تا رشد بکنن هر کیم رشدش فرق داره همه هم قرار نیست اندازه هم هوش و دانش و همه چیمونو داشته باشیم نه ولی ای چه قشنگ و زیبا میشد اگه همه بدونیم مرگ برای همونه نه فقط بدونیم بله بله می‌دونیم اوکی می‌دونم قراره یه روز هممون بمیریم نه مرگو خیلی نزدیک به خودت نگه دار بهترین دوستت بکن دیدتو به مرگ عوض کن همه میگیم مرگ ترسناکه چرا ترسناکه مگه روزی که به دنیا اومدی متوجه بودی به دنیا اومدی اونم ترسناک مگه نیست از یه جای گرم داخل آب به دنیا آمدی توی خشکی و باید نفس بکشی نترسیدی معلومه ترسی

55:52 گریههم کردی با اولین نفست باید گریه می‌کردی که نشون بدی حتی زنده‌ای پس تو روز مرگتم ترسناک نیست نترس از مرگ از زندگی نکردن بترس ولی به خاطر اینکه اگه زندگی نکنی ۹۰ سالت بشه ۸۰ سالت بشه اصلاً بگیم همه به ۸۰ سال اگه شانس بیاریم برسیم بگیم به ۸۵ ۵ سال خیلی باید شانس بیاریم. بگو رسیدی با [صدای خرناس] کسانی که همکاران من توی خانه‌هایی که خانه سالمندان بوده یا تو تو بیمارستانهایی که بخش‌هایی که برای خداحافظی از عزیزانه چون مثلاً به مرحله آخر سرطان می‌رسن همهمون وقتی تو این دوره‌ها با هم می‌شینیم من همیشه یه سؤال می‌پرسم چی بهتون میگن؟

56:40 چون این بخش برای من زیاد اونجوری جالب نیست. اینا که کار می‌کنن جالبه. حرفاشون همشون میگن انز کافی زندگی نکردم. هیچ‌کدوم از اینا هیچ‌کدومشونو تا حالا یک مثال نداشتم که بگه کاش بیشتر پول درآورده بودم. همه میگن ای کاش با فلانی قر نکرده بودم یا آی کاش با بیشتر زندگی کرده بودم که ای کاش بیشتر عاشق بودم. ای کاش بیشتر عزیزانمو نزدیکم نگه می‌داشتم. یک نفر راجع به ماشینش، خونهش، پولش، حساب بانکیش حرف نزده. تازه برای اونا باید برنامه‌ریزی هم میگن. تازه زحمتم هست، دعوا هم هستش. چقدر زشت، چقدر بد نه

57:26 بیشتر آدم‌ها فقط وجود دارن تو این کره خاکی زندگی نمیکنن. بله من که نخواستم به دنیا بیام. آره اینم یه این‌جوریهم می‌تونی راجع بهش فکر کنی. برو فکر کن. من که نخواستم به دنیا بیام. مامان شما د تا منو به دنیا آوردین اوکی [گلویش را صاف می‌کند] خودشم نخواسته خودشم به دنیا اومده این چیز طبیعیه حالا چی می‌تونی بشینی حرث بخوری یا می‌تونی یه انگیزه پیدا کنی برای زندگی کردن بعضیا حتی میگن اگه آخرش همینجوریشم مرگه پس بذار مواد مخدرمو بزنم دیگه من که قراره بمیرم فوقش زودتر می‌میرم اصلاً دیدگاهرو ببین حیف سمیرال جان از دلایلی که ما پادکست درست

58:12 می‌کنیم همینه. ببینید نمی‌دونند یعنی واقعاً این صحبتی که شما می‌کنید ما تقریباً همسن سالیم بله نمی‌تونیم توقع داشته باشیم از سمیرا یا مهران ۳۰ ساله که همین حرفا رو من خودمو من چند ساله این سگ که شما می‌دونی میگی تازه فهمیدم بله ما اگر بفهمیم که بودن ما اینجا چه معجزه بزرگیه اه شما احتمالاتشو بگیرید روی این کره زمین تو این کهکشان بین این همه کهکشان بعد از این همه اسپرم بعد ما به [گلویش را صاف می‌کند] وجود اومدیم الانم هستیم یه مقداری قدر زندگی رو بیشتر می‌دونیم و من حالا باز برگردیم به

58:59 سوگواری چیزی که من همیشه با آدما میگم و تجربه شخصیمه مثلاً ازم می‌پرسن چیکار کنیم مادرمو [گلویش را صاف می‌کند] از دست دادم میگم ببین وجود اون آدم رو باید جشن بگیری تو زندگیت من مثال پدربزرگ مادربزرگم نزدیک‌ترین کسا بهم بودن چون بزرگم کرده بودن باور کنید روزی نیست [صدای خرناس] بعد از ۱۵ سال که مادربزرگم از دست دادم که بهش فکر نکنم و به شکل قشنگا بله منظم بودنش یادمه یا مثلاً بیلون دارم رانندگی می‌کنم یاد پدربزرگم میفتم ا دمش کرم اون روز تو ۸ ۹ سالت بود یه کسی بهش بی‌احترامی کرد تو ماشین تو سرتو بیرون آوردی اومدی به طرف فحش دادی

59:45 گفت فحش نده یعنی چیزای ساده‌ای که ما با از اون آدم داشتیم پدرمون مادرمون خدای نکرده بچهمون باید با اونا زندگی کنیم چون درده که هیچوقت قرار نیست بره باید یه جوری توازن بیاریم بینش درسته بله بله اصلاً به کسانی که از بین ما میرن شما می‌تونین زنده نگرشون دارین همه میگن رفت من میگم نرفت مگه نمیگی انقدر خوشگله این رفتارش مگه نمیگی اینو ازش یاد گرفتی کاراش حتی زندهست هنوز نگهش دارین تو خاطراتتون طرف عزیزتونو نگه دارین [صدای خرناس] شما می‌تونین مدل حضورشونو عوض کنین دیگه ببینین اون خودش دست خودش نیست که فوتش از بین رفته از بین

1:00:31 ما رفته ولی از بین نرفته تا روزی که شما نگرش دارین حفظش کنین نه تا موقعی که راجع بهش حرف بزن ین خاطرات خوبتونو بگیرین ژورنال کنین راجع بهش بنویسین یادآوری به خودتون بکنین که چقدر این انسان خوب بود و یادآوری کنیم که اون آدم از ما چی می‌خواست بله یعنی مثلاً اگر من مادربزرگمو از دست دادم و خیلی هم غصهشو خوردم هنوز هم ناراحتم چون اینم بهتون بگم مادربزرگ من تالاسمی داشت سرطان خون داشت کمخونم بود پوست تنش ش سیاه شده بود چون آهن دفن نمیشد [صدای خرناس] و من همیشه میگم اگر بهشتی وجود داشته

1:01:19 باشه مادر من تو بهشته چون من و خواهرمو نوه‌هاشو ول کرد رفت ایران ۱۰ سال مواظب پدربزرگ مادربزرگم بود به من مادربزرگم مادرم زنگ زد گفتش که مهران زری حالش خوب نیست زری جون بهش می‌گفتم [صدای خرناس][گلویش را صاف می‌کند] ساعت ۴ برظهر بود من به خودم گفتم اوکی من فردا صبح برم بانک این کارو انجام بدم با پروازه یک بعد ازور میام یک بعد ازور نشستم تو هواپیما [صدای خرناس] سرم تهران توی ماشین نشستم که بریم اون کسی که من دنبالم دست گفت شوپاهم گفت مادرز شما دیروز دیشب تموم کرده [صدای خرناس] و هنوز که هنوزه من از دست خودم ناراحتم که چرا همون موقعی که مادرت گفت تو نرفتی لااقل پیشونی مادربزر اتوبوس می‌کردی دستشو

1:02:06 می‌گرفتی من هنوز واقعاً دلم برا اون دستش ناخونای کشیدهش تنگه یعنی منم ناراحتم هنوز اون درده هیچ‌وقت نمیره ولی من به خودم میگم مادربزرگ تو شمرونی هم بودن می‌گفت ننه از تو چی می‌خواست؟ اه می‌خواست به اطرافیانت برسی، می‌خواست مرتب باشی. ا خب این کارا رو انجام بده. زنده نگهش دار. مگه تو نمیگی نوه زری خانمی؟ خب تو پوست و استخونت از زری خانوم. بله. تو به یه شکل دیگه اون رو زنده کردی. پس به احترام اون یهکم خوب باش. درسته؟ حالا همین یه مقداری فلسفی میشه ها ولی همون نگاه شما فلسفهست دیگه. شما اون اول گفتی نگاه واقعاً همینه. یا می‌دونی شما راجع به ما همیشه راجع به

1:02:52 کسایی که فوت میشن از بینمون میرن به صورت قشنگ صحبت می‌کنیم حتی اگه بدی بهمون کرده خوبیاشو معمولاً سر خاک میگن بعضیا یه مدت می‌گذره یه سری چیزایی که ناراحتشون می‌کرد و میگن ولی بیشتر من دیدم همه خوبیا رو میگیم نه چرا پس انقدر درد داره می‌دونید از دست دادن یکی چون دیگه میز میون ما نیست معلومه درد داره طبیعیه ولی میگه من انگلیسیشو می‌خوام ترجمه کنم مرگ قیمتیه بهاییه که ما همه میدیم برای شجاعتی که داشتیم که عاشق یکی باشیم

1:03:38 de price love این شجاعت ماست و این بها هست شما نمیتونی خیلی عاشق ق یکی باشی و فکر کنی قراره همیشه مال خودت باشه حتی زن و شوهر پارتنر فرزندانمون اصلاً از [صدای خرناس] زن و شوهر بگیریم د تا چیز زن و شوهررو ازهم می‌تونه جدا بکنه یکی طلاقه یکی مرگه مرگ همیشه ولی برندهست مرگ همه رو از هم آخرش جدا می‌کنه پس هیچکی مال خودت نیست نه فرزندت مال خودته نه پارتنرت مال خودته یه سفر سفره که همسفرین به این سفر فقط دقت کنین که زیباترش بکنین برای خودتون

1:04:24 مرگو نزدیک‌تر به خودتون نگه دارین که سفرتون لذت بخشن دیدین ما همیشه لقمه آخر بعضیا تو بشخوابشون یه ذره نگه می‌دارن مرگ اون لقمه آخره امید [صدای خرناس] که من قراره اینو بخورم نه قراره به اون برسم این امیده اون لقمه آخرم می‌تونین نگه دارین همش بگین به اون اون قراره برسم ولی تک‌تک این برنجایی که می‌خوام الان بخورم با این خورشته مثلاً این سفر زندگیممه یواشتر بخور آهسته بخور لذتشو ببر تو دهانت می‌جویی لذت تکتک مزه‌ها رو داشته باش چون به اون لقمه آخرم می‌رسیم همهمون می‌رسیم نه اون بهارم همهمون باید بریم

1:05:11 شما مادر هستید بله مادر س۳ تا دسته گل منم د تا دختر دارم بله [صدای خرناس] من تنها دلیلی که باعث میشه از مرگ بترسم اینه که بچه‌هام بعد از من اذیت بشن. بله. همین شما همینه. اتفاقاً می‌خواستم ازتون بپرسم. می‌دونی من دلیلمو میگم من یه دلیل بیشتر ندارم که می‌ترسم از مرگ خودم. از مرگ خودم نمی‌ترسم. از مرگ نمی‌ترسم. مرگ من خیلی [صدای خرناس] مسئولیت داره. و اون طوفانی که بعد از من به وجود میادو از اون خوشم نمیاد. چون من روزی که فوت بشم [صدای خرناس] فقط سمیرا رو با خودم نمی‌برم. مادر ۳ تا بچه رم با خودم می‌برم

1:05:58 و این مسئولیتش خیلی بالاست. فقط امیدوارم این امید منو نگه می‌داره که امیدوارم روزی که فوت بشم این سه بچه به جایی رس بچه‌ها که من بزرگن ولی به جایی رسیده باشن که انقدر دیگه به من نیازمند نباشن برای نگهداریشون تو این دنیا تا روزی که من مسئولشونم من همیشه مسئول مسئولیتم بچه‌هام خواهد بود تو هر سنی ولی نه به سنی که خیلی پایین باشن که هنوز به من نیاز دارن [صدای خرناس] همیشه خواهند نیاز داشت ولی نه به این صورت که هنوز مثلاً سومین فرزند من کوچیکه هنوز به اون صورت نه مرگ من و شما خیلی مسئولیت داره چون عزیزانی که من و شما رو دوست دارن باید همه مجبورن و باید با این موضوع

1:06:46 کنار بیان نه ولی اون سه فرزند مادرشونو با خودم بردم خیلی بار بزرگیه یعنی حتی تو مرگمم آرامش ندارم یعنی تو مرگمم من مسئولیت دارم بچه از روزی که به دنیا میاد بهت مسئولیت مسئولیتشو پذیرفتی تا روز مرگتم باید بپذیری اینجاست که می‌تونستیم راجع به خودکشی هم یه ذره صحبت بکنیم نه که کسایی که خیلیا قصد خودکشی دارن راجع بهش فکر می‌کنن یا برنامه ریزی کردن که ما بهش میگیم اکتیو سوساید آیدیشنز یعنی یه سری هستن که راجع به راجع به روز مرگشون فکر کردن زمانشو تصمیم‌گیری کردن و به چه صورتی می‌خوان جون خودشونو

1:07:31 بگیرن همش برنامه‌ریزی شده است آیا انجام بدن یا نه دیگه با خودشونه ولی یه سریا هستن که پسیو یعنی راجع بهش فکر فقط می‌کنن و حالت معمولاً انجاممشم نمیدن ولی مثلاً تهدید می‌کنن به خدا میرم خودمو می‌کاشما یا یه سریا هستن که از پل تو آمریکا گولدن گیت برج یعنی خیلی خیلی خودکش کشی آمار خودکشی بالا داره این پل تو آمریکا سان فرانسیسکو بله تو سان فرانسیسکو به خاطر اینکه ارتفاعش خیلی زیاده و امکان زنده موندنت وقتی به آب می‌خوری از اون پل مثل انگار به آجر خوردی علتی که می‌دونم این دردش چهجوریه به خاطر اینکه مصاحبه شده از کسانی که زنده موندن بدنشون تیکه تیکه شده

1:08:19 ولی زنده موندن اکثر کسایی که می‌خواستن خودکشی بکنن حتی کسانی که خودم باهاشون کار کردم و موفق نشدن یعنی خودکشی ناموفقم داریم دیگه اکثرشون تو س اونایی که خودشونو پرت می‌کنن تو ۳ ثانیه اول پاشیمونن اونایی هم که قصد خودکشی داشتن که من باهاشون کار کردم مثلاً رگشونو زدن یا قرص خوردن لحظه‌ای که اون کارو کردن همون لحظه پشیمون شدن این نشون میده که ما اصلاً نمی‌خوایم بمیریم بلکه ما می‌خوایم یک درد درونیمونو بکشیم چون شما یک انسانو بگی که میگه خودکشی می‌خوام ب من می‌خوام بمیرم می‌خوای بمیری بیا همینان سرتو بگیرم زیر آب تماشا کن ببین چهجوری برای نفست بعدیت می‌جنگی تو نمی‌خوای بمیری وگرنه نمی‌جنگیدی

1:09:07 سر هر کسیو بگیر زیر آب به زور ببین چهجوری دست و پا واسه جون می‌زنن نمی‌خوان بمیرن درد درونشونو می‌خوان بکشن باید مواظب باشیم کسانی که اینجوری هستن اگه تو فامیل دارین یا عزیزان یا خودتون اگه این احساسو دارین به آثار و ضربه‌ای که بعد از خودت اولاً اینکه پش پشیمون میشین ولی اگر زنده بمونین یا زنده هم نمونین به فکری اثری که می‌ذارین پشت سرتون باید باشین یک ذره خودخواهی هم قاطی این هست ما نمی‌تونیم بگیم تو خیلی خودخواهی بهخاطر اینکه اون موقع ما بی‌رحم میشیم نسبت به دردی که یکی کشیده بی‌رحمم نمی‌خوایم باشیم می‌خوایم آگاه کنیم می‌خوایم بیدار کنیم تو اون خواب ناباوری که من دیگه هیچ

1:09:54 چاره‌ای برای من نیست جز مرگ مرگ میا میاد جلوی چشت میگه چرا تغییر بده تغییر بده چیزایی که آزارت میدنو تغییر بده اگه فامیل اذیتت می‌کنه فاصلهتو حفظ کن ولی اگه نمی‌تونم چی می‌تونی به بهترین ن بهترین مدلی که برات تو خونه هست به اون مدل سعی کن کمتر بیای مثلاً خونه اگه کسیو داری که عزیزتره یا به مواضبت ازت بهتر می‌تونه بکنه برو بیشتر به سمتش کمک بگیر بگیر هیچوقت کمک سراغ ما نمیاد کمک صدا نداره که کمکو باید بخوای فریادش بزن حتی تو خودت بریزی آخرش همینه یا افسردگی

1:10:39 زمانم هی داره همینجوری مانند این ساعت می‌گذره یک سال از زندگیت باز رفت مرگ جواب هیچی نیست مرگ باید خودش طبیعی بیاد اگه یه درون خودت می‌خوای بکشی راه پیدا کن براش می‌تونی می‌تونی اون موقع انسان‌ها این من همیشه میگم من برابر من این ورژن خودتو دوست داری که قربانی هستی داری زج می‌کشی یا اون ورژن خودت که از این سختی در میاد و بهتر میشه یکیتون باید فوت شه این وسط یکیشو انتخاب کن تصمیم درست بگیر اگه قراره اون ورژن قبلی من فوت بشه بعد فوت بشه من باید دوباره متولد بشم یه ورژن جدید من

1:11:26 ولی اگه می‌خوام قربانی بمونم بمون ولی دیگه غر نزن قربانی دیگه نقشو انتخاب کردی قربانی بمون سمیرال جان برای کسی که یک عزیزشو از دست داده چون شما گفتی مراحل میگن مراحل داره و بعد یه جا گفتی مثل موج میاد و میره این خیلی قشنگه من موافقم از دید خودم چون خود من هر جا بوی یاسپی بیاد یاد مادربزرگ بله اینا تحریک می‌کنه تحریک می‌کنه یه کسی که تازه عزیزشو از دست داده شما چه توصیه‌ای بهش داری عزاداریتو بکن به هر شکلی که هست به هر شکلی که هست به هر شکل سالم ببینی ناسالم نه که بری انقدر خودزنی بکنی که دیگه نابود بکنی خودتو نه چون نه اون عزیز

1:12:12 برمی‌گرده نه خودت خودت با این درد باید قر فردا پس فرداشم کنار بیای گریه بکن تا دلت می‌خواد گریه بکن تا نا نداری گریه کن. بدن فریاد می‌زنه دیگه. چه‌جوری باید فریاد بزنه از گریه کردن. اجازه بده بدنت همون طبیع به صورت طبیعی اون کاری که می‌خواد انجام بده انجام بده. زود نرین پیش تراپیست. زود نرین پیش تراپیست. تراپیز هم درد شما نمی‌تونه باشه. تراپیز روش‌ها رو باهاتون کار می‌کنه وقتی عزاداریتون تموم شده. عزاداری من هیچ‌وقت ولی تموم نمیشه. چرا میشه؟ عضاداری تموم نمیشه به اون صورتی که اینجوری گریه دردت از بین بره. نه درد ولی

1:12:59 کمرنگ‌تر میشه. اگه امروز مشکیه مشکیه یواش یواش یواش یواش یه ذره اصلاً بگیم مشکی می‌مونه ولی مشکی کمرنگ‌تر نه. عزاداری باید این مرحله‌ها بگذره. درد و رنجش و جیغ و دادتون و اینا باید بگذره. اینا عکس‌العملتونه. عزاداری موقعی شروع میشه که جاشونو خالی بدونید. بشقاب میزو می‌خوای بچینی باید ۴ار تا بچینی به جای ۵ تا. موقعی که به قول شما یه بو بوی یاس می‌زنه بالا چون این بو من اون دفعه هم گفتم راجع به یکی که دوسش داری بوی عطرش یا بوی بدنش اگه بزنه بالا برای ما یه خاطراته دیگه نه سنسورای ما اکتیو میشن فعال میشن

1:13:45 ولی همونم می‌تونه اذیتت بکنه به خاطر اینکه اون بو یا یکی یه غذایی رو می‌خوره میگه آخه این ق غذای مورد علاقه طرف ما طرفی که بینمون دیگه نیست چرا بینمون هست بخورین به احترامش جاش خالی به احترامش بخورین اگه الان بود خوشحال میشد مرگو می‌تونین بپیچیونین می‌تونین دیدگاهتونو یه ذره بهش عوض کنین هم که باعثش بیشتر زندگی بکنین تو حال باشین تو الان باشین اقدر [گلویش را صاف می‌کند] زور نزنین و همین که به کسی که از بینمون الان رفته زنده نگرش دارین من این بو رو می‌زنم ببخشید این بوی عطرو می‌زنم چون می‌دونم دوست داری مگه نمیگی مادربزرگتو دوست داری اگر طرف مقابل

1:14:32 ناراحت نشه البته نه [گلویش را صاف می‌کند] رنگ قرمزو می‌پوشم چون دوست داشتن به احترامشون بعضیا تو ختمشون میگن لطفاً مشکی نپوش چون بعضیا خوشحالن میگن خدا رو شکر به این مرحله زندگیم رسیدم ۹۰ سال ۸۰ سال عمر کردم چقدر خوب چقدر من خوشبختم چقدر شانس آوردم واقعاً باید شانس بیاری نه تصادفی بشه که از بین بری از بین مردم بری نه مریضی خواستی بگیری به ۸۰ سال عمر افتخار داشته باشی حضور داشته باشی میون این انسانها تو این کره زمین معلومه باید جشن بگیرین چرا گریه آ گریه بکنین بهخاطر اینکه من الان دیگه منو نمی‌بینین لمسم اونجوری نمی‌کنین یه صورتهای دیگه منو می‌تونین زنده نگه

1:15:17 دارین تا بالاخره برای هممون اون روز می‌رسه که رو نفر آخر دیگه به این بره که ما رو به خاطر داره دیگه ما کلاً دیگه وجود نداریم زنده نگرشون دارین. نباید همه چی انقدر دردناک باشه. ما دردناکش می‌کنیم. نمی‌خوام کم بگم بچه خودتو فرزندتو از دست دادن درد نداره. معلومه که درد داره. بایدم درد داشته باشه. اگه درد نداشته بازم بادم جای بازم جای نگرانیه. ولی نه به صورتی که نابود بکنی حضور الان خودتو تا ۸۰ سالگی مثلاً اگه لطف هستی و دنیا و بدنت بهت لطف کنه افتخار بدی زنده بمونی آخه ۸۰ سال انتخابه دیگه می‌خوام زج بکشم تا روزی که منم برم

1:16:03 زندگی نمی‌کنی به صورت‌های زیبا طرفو زنده نگه دار با خودت نگرش دار تو قلبت نگرش داریا مثلاً آماده نیستن لباسی عزیزشونو عوض کنن بعضیا به نفشون زود جمع کنن بعضیا دوست دارن مثلاً یه بلوزو هنوز نگه دارن اجازه ندین کسی براتون انتخاب کنه اگه هنوز نیاز داری اتاق بچت انگشتر مادربزرگت ساعت پدربزرگتو نگه داری نگه دار به احترامشون نگه دار ولی نه اگه به صورت ناسالمالح میخوای هی بری خودتو زج بدی و هی خودتو کتک بزنی و بو زج بکشی بو گریهتو بکن ولی خودتو زج نده ده اونجاست که میشه ناسالم

1:16:52 چون امروز عزاداری یکی می‌تونه هر روزش می‌تونه گریه باشه روز پنجم یه مهمونی در بچه مهمونی بره برقصه [صدای خرناس] بعد همه میگن آه حالش خوب شد خیلی زود قضاوت می‌کنی تو اون طوفان و موجی که داره بالا پایین میره امروز ۳ ساعت یه لحظه دلش آروم گرفته به اون صدا به اون سعت آرومی احترام گذاشته به خودش اومده که روحیهش یه ذره عوض بشه ولی زود قضاوت نکن که به محضی که لباس شبشو دربیاره بگیره بخوابه ماتیک قرمزشو پاک کنه گریه نکنه معلوم می‌کنه می‌تونه بکنه حقشو بکنه یکی شاید ۲ ماه خوب باشه ماه سوم دوباره

1:17:38 طوفان شروع بشه یا همیشه میگم مانند این کهه انگار یه کوهو داری میری بالا [صدای خرناس] درد اون پایین می‌مونه. خب این کوهو یواش یواش میری بالا یه روز به جایی می‌رسه که به اون پایین نگاه می‌کنی میگی عجب روزایی گذروندم چون این هم نیست می‌گذرد. حتی خوشی همون طور که خوشی همیشگی نیست لحظه‌ایه ثانیه‌ایه مرگ و درد هم مرگ همیشگیه ولی اون دردشم همیشگی نیست با هر کی که عزیزو از دست داده صحبت کنی بگی امروز دردت خداییش ۴ سال گذشته مانند روز اوله اگه بگه بله اشتباه داره دردو می‌گیره چون دردش تغییر

1:18:26 کرده ولی شاید سوزش سر جاش باشه ولی ولی درد تغییر می‌کنه. نمی‌تونه همون تازه تازه باشه. هیچی تازه نمی‌مونه. خود ما رو نگاه کن. پوستمون مگه مثل روز متولدمونه که درد درون من بمونه؟ مگه تجربه‌ها همون تجربه می‌مونه؟ تغییر می‌کنه مگه احساسون احساستمون مودمون من الان شاید تو مود خوبی باشم ۲ دقیقه دیگه بعد از ظهر مود بد باشم. مثل هوا. همیشه یه هوایی داریم. نمی‌تونی بگی هوا امروز چه‌جوریه. هواست دیگه نه یا ابریه یا خورشیدیه یا بارونیه یا تگرگ می‌زنه یه هم ماهم همیشه احساسمون مودمون یه مود هست حالا می‌تونیم امروز تو قسمت عزاداری مثلاً بگی من تو بخش باز

1:19:11 افتادم تو ناباوری یا امروز افتادم تو امروز افتادم تو قسمت بخشش قبول کردم دیگه پذیرفتم که این اتفاق افتاده ۲ روز دیگه شاید اصلاً یه حالت دیگه‌ای باشم فکر نکنین ابنرماله این حالت نرماله یکی شاید ۲۰ سال بگذره بگه اه باورم نمیشه باورم نمیشه حیف اون دوست من نبود انقدر زود از بین اصلاً هنوزم باورم نمیشه آره حق داری چون فکر یادت میاد یا مغز یادآوری بعضی وقتا می‌کنه تحریک میشه مثل تروما که گفتم تو اون سری یه سری چیزا ما رو تحریک می‌کنه شاید یکی قهقه خندهش مانند عزیزت بوده یه لحظه دوباره برگردی نگاه کنی بگی ها نگاه کن یادش افتادم اون احسا دوباره

1:19:59 فوری برمی‌گرده طبیعیه اجازه بدین بیاد هیچی نمیشه مرگو زنده نگه دارین جلو چشتون نگه دارین عزیزی که فوت شده رو زنده نگه دارین اگه نیاز دارین بعضیا میگن نه باید می‌رفت رفت مرحله زندگی بود بسیار عالی الان حرف حرف کسایی که ر می‌کشن آزار میدن خودشونو شبانه روز که چرا بعد از این همه سال من هنوز دارم زج می‌کشم؟ طبیعیه. بکش. انقدر زج می‌کشی که دیگه زج نکشی. یه جا باید پذیر بپذیری. می‌پذیری. یکی یک ساله طول می‌کشه برای یکی ۲۰ سال طول می‌کشه می‌رسی.

1:20:44 آیا میشه از اون درد به نوع خوب استفاده کرد؟ بله. مثلاً اینایی که خدای نکرده عزیزشونو تو سرطان دست میدن می‌بینید یهو میرن تو کار خیریه که یه انجمن حمایت از بله حمایت میشه مثلاً یه نظری کرد خیلی چیز قشنگ داریم ما شل زرد درست می‌کنه آش بعد اصلاً خیلیا رو من دیدم وقتی که ازشون از دست میره حالا هر زمان که اوکین هر زمان که وقتشه لباسا و لوازم شخصی اونو میدن به کسایی که نیاز دارن خیلی قشنگ بله یه مرحله بره بالاتر کسی که بدن کلیه بچه‌شو اهدام می‌کنه قلب بچهشو زنده نگه می‌داره خیلیه من مدرسه که بودم ۱۴ سالم

1:21:34 بود من توی مدرسه دختره نمی‌رفتم یکی از دخترا همکلاسیم بود گفتش که بچه‌ها به شما هم این کارتا رو دادن بعد ما گفتیم نه گفتش که وقتی ۱۶ سالمون میشه مامانم یه کارت نشون داده تو انگلیس وقتی ۱۶ سالت میشه بهت نشنال اینشورنس نامبر میدن که اجازه کاره یه شماره ملیه خوشبندشم یه کارت درتون میاد همیشه تو جیبتون نگه دارین اگه یه موقع ما مردیم حالا فکر کن ما ۱۳ ۱۴ سالم یه موقع ما مردیم کجای بدنمونو اهداعا کردیم پشت این کارته می‌تونی تیک بزنی من تیک زدم همه جا رو جز رتینای چشممو بعد من همینجوری موندم اون لحظه اسمشم جونا بود گفتم جو چرا چشم نه گفت وایسا سمیرا زندگی زیاد راحتی

1:22:22 نداشتم دوست ندارم کسی دنیا رو از دید چش من دیگه ببینه خیلی حرف سنگین و اگزیستنشالی اون موقع زد که الان فهمیدم فقط ۱۳ سالش بود ببینین درد چقدر باعث میشه یک انسان رشد بکنه که منی که سختی‌هایی به نوبه خودم کشیده بودم به عنوان بچه مهاجر ولی جونا چی کشیده بود تو خونهش من نمی‌دونم که حاضر نیست یک انسان دیگه دیگه دنیا رو از دید چشم اون ببینه چقدر رشد کرده بود اینجاست که زیبایی هم تو دردش باز یه نور الهی ته این هست ببینین یه پیام چقدر بزرگواری داشت چقدر این بچه رشد کرده بود که الان منه ۴۵ ساله تازه به حرفش رسیدم

1:23:10 من باید انقدر اذیت می‌شدم تو زندگیم که به حرف تجربه اون بچه ۱۳ ساله تازه الان می‌رسیدم نباید احترام گذاشت به همچین انسانی به همچین تجربه به همچین رشد زود رسی خیلیه من سگم رو ۴ ماه پیش از دست دادم بلوتورا و خیلی سخت بود منم سعی از دست دادم می‌دونید دیگه بله و روز تولدنا هم این اتفاق افتاد بعد برای اینکه روز تولد بچه خراب نشه من سریع بلندش کردم بردمش خی خیلی داستان داشت و دو روز فیلم بازی می‌کردم جلو این د تا آک

1:23:55 و به ایشون گفتم که یهکم حالش خوب نبود چون شب قبلش واقعاً حالش خوب نبود و نهایتاً د روز بعد بهشون گفتم [صدای خرناس] و یه مثلاً دو سه هفته خیلی سختو داشتیم هممون یه روز یک تا تو ماشین نشسته بود و به من گفت بابا می‌دونی اون شبی که پلوتو حالش خوب نبود ساعت ۳ نصف شب تو خوابیده بودی من اومدم بغلش کردم گفتم پولتو اگر که می‌خوای بری برو اشکال نداره نمی‌خوام اذیت بشی بیشتر از این من انقدر اونجا گریه کردم تو ماشین جلوی این بچه و بهش گفتم یک تا این قشنگ‌ترین چیزیه که من تا حالا تو عمرم شنیدم

1:24:43 چون صبح که من بلند شده بودم این حیوون اون از این رفته بود و یه جوری انگار مثلاً به من آرامش داد می‌دونید دختر ۱۵ ساله بله واقعاً قشنگ یعنی حتی تو مرگ این بچه بچه که میگم منظورم پلوتواره می‌دونم یک تا یک نقش مثبت داشته گفته برو اگه می‌خوای بری بروی قبول کرده قبل از اینکه اتفاق بیفته و این همون دختریه که هنوز که هنوزه من ازش می‌پرسم به پول تو تو هم تو هم تو هم به پول تو فکر می‌کنی میگه شب و خوابشو یعنی ول نکرده بله ولی پیشفاز رفته بود اصلاً بله ولی اون شجاعتی که بهتون گفتم همینه دختر شما شجاعتشو تو با این سن کم داشت که بگه می‌تونی بری

1:25:29 بها حاضر بود اون بهاشو بده یعنی این بهاش این بود که من دیگه نمی‌بینمت ولی برو این همون رشده حاضر بود بهاشو بده برای عشقی که به پلوتاو داشت انقدر دوسش داشت که می‌گفت برو یعنی می‌بینی یکی رنج می‌کشه چه سگ باشه چه انسان باشه از حتی عزیزی که زجرش میدی تو زندگیم رهاش بکنی [صدای خرناس] از عشق از عشقی که ما به یکی داریم اگه رهاشون بکنیم اونم یه نوع عشقیه اونم شجاعت می‌خواد همه چی راجع به فقط مرگ نیست که شما می‌تونی زنده تو زندگی تو حال زندگی از درون بمیری فوت شده باشی چی بازم زندگی نمی‌کنی.

1:26:17 ما باز مرگ از بچگی روبهرو میشیم. ما اسبابازی از دست میدیم از دست دادن ببخشید نه فقط مرگس اسباب بازازیمونو از دست میدیم بچه یاد می‌گیره آ یه چیز عزیز من تدی بر من دیگه نیست حتی اون تدیبرو بری عین همونو بخری یا همون شکلی اون بو و اون تجربه‌ای که باهاش داشته و اون مدلی که فشارش میدم اینجوری نبود اون پاهاش اینجوری بود کش میومد چون ۳ ساله انقدر این پاها رو پای خرسه رو کش داده اینجوری شده بود این اون خرسه نیست نیست بچه یاد می‌گیره از بچگی حیوان خانگی داشتن سر عید هفسین خودمون این بچه‌ها انقدر گریه می‌کنن سر این ماهیاشون خب اون ماهی بدبخت عادت نداره توی یه کاسه کوچولو

1:27:03 زندگی کنه همون جا عادت می‌کنی با از دست دادن کیف پولتو گام کنی یه از دست دادنیه ما مدام داریم یه چیزی از دست میدیم یا هی به ما داره ت دنیا داره به ما هی یاد میده اینو به صورت‌های متفاوت ی معلم عارد علاقت یه از امسال به سال دیگه عوض میشه هر روز عادت داری اون چهره رو ببینی یهو خانم معلم عوض شد به مرور زمان کسانی که سنشون بالاتره مریض میشن از دست میریم یواش یواش یاد می‌گیریم ما شما از یک کودک پسونکشو بکش همچین جیغ می‌زنه از دست داده یه چیزی روزی که

1:27:48 می‌خواد میخواین از پوشک بگیرین روزی که می‌خواین از پستونک بگیرین خودش این عزاداریه برای بچه ما همیشه با یک نوع عزاداری روبهرو میشیم فقط چون راحت این دردو می‌تونیم باهاش کنار بیایم دیگه تو خاطرات ما اونجوری نمی‌مونه ولی بعضی هنوز بیای باهاشون صحبت کنی میگه وای یادم نمیره روزی که اون خرصمو از دست دادم اوکی ولی زنده ادامه داره زندگی

…

Share

YouTube Video Summaries