قدرت شکرگزاری؛ چگونه از خشم و منیت به آرامش عمیق برسیم؟ (قسمت ۴۳)

Mehran Rowshan Persian www.youtube.com

خلاصه

این قسمت از پادکست روشن، با مروری بر نکات کلیدی و کمتر شنیده شده در مورد جذب فرصت‌ها، مدیریت خشم، و یافتن شادی واقعی آغاز می‌شود. در این قسمت، به اهمیت آرامش فکری، تمرکز، نیت‌گذاری، شکرگزاری، و دیدن نیکی‌ها در زندگی روزمره پرداخته می‌شود. همچنین، به تفاوت بین تنهایی و خلوت‌گزینی، کنار آمدن با منیت، و هنر گوش دادن فعالانه اشاره شده و راهکارهایی برای داشتن یک روتین روزانه متعادل و مدیریت خشم ارائه می‌شود. در نهایت، بر اهمیت خودشناسی، پذیرش، و یگانگی با خود و جهان تأکید می‌شود.

  • آرامش فکری و تمرکز در دنیای پرهیاهو
  • نیت‌گذاری و جهت‌دهی به روز
  • شکرگزاری و دیدن نیکی‌ها برای جذب فرصت‌ها
  • تفاوت تنهایی و خلوت‌گزینی و اهمیت خودشناسی
  • مدیریت خشم و هنر گوش دادن فعالانه

آرامش فکری

در این بخش، در مورد اهمیت آرامش فکری و تمرکز در دنیای پر از محرک‌های خارجی صحبت می‌شود. با اشاره به تجربه‌ای در یک مرکز مدیتیشن ویپاسانا، بر اهمیت خلوت‌گزینی و رویارویی با خود در میان جمع تأکید می‌شود. این تجربه نشان می‌دهد که چگونه می‌توان از احساس تنهایی به سمت انتخاب آگاهانه خلوت پیش رفت و از لحظات ساده زندگی، مانند غذا خوردن، لذت برد. دریافت یک تشکر ساده در این خلوت، عمق کلمه سپاسگزاری را آشکار می‌کند و یادآوری می‌کند که هدف از تلاش‌های زندگی، حس کردن و ملاقات با خود است.

نیت کردن اول صبح

در این بخش، به اهمیت نیت کردن در ابتدای روز برای جهت دادن به آن پرداخته می‌شود. نیت کردن به معنای گره زدن یک تصور یا رویا به دنیای مادی است. با مثال‌هایی ساده مانند توجه به رنگ قرمز و اسکن سلامتی، نشان داده می‌شود که چگونه نیت‌های کوچک می‌توانند هوشیاری را افزایش دهند و به یادآوری اهداف کمک کنند. نیت کردن، حتی اگر بارها فراموش شود، تمرینی ارزشمند برای بازگشت به خود و افکار است و به تدریج به دسترسی به ابزارهای دیگر زندگی کمک می‌کند.

گذشت زمان و بیداری

در این قسمت، با اشاره به کتاب "بیداری" و تمرین‌های روزانه آن، بر اهمیت تکرار و یادآوری نکات کلیدی در طول زمان تأکید می‌شود. تجربه افراد مختلف در استفاده از این کتاب نشان می‌دهد که چگونه با گذشت زمان و تغییر نگاه، پاسخ‌ها و درک‌ها نیز متفاوت می‌شوند. این تغییرات، قوت قلب و خودآگاهی را افزایش می‌دهند و به فرد کمک می‌کنند تا در دنیای پر از بزرگنمایی رسانه‌ها، لحظات کوچک و معنادار زندگی را درک کند و قدر بداند.

دسترسی به منابع

در این بخش، به مقایسه دسترسی به منابع در گذشته و حال پرداخته می‌شود. در گذشته، برای یادگیری باید به کتابفروشی‌ها مراجعه می‌شد، اما امروزه دسترسی به اطلاعات و متخصصان بسیار آسان‌تر شده است. با این حال، کنترل این دسترسی زیاد و جلوگیری از حواس‌پرتی، چالش‌برانگیز است و نیاز به تمرکز دارد.

تمرکز کردن ‌و مدیتیشن

در این قسمت، به اهمیت تمرکز در محیط‌های شلوغ و پر سر و صدا اشاره می‌شود. تمرکز واقعی، توانایی زوم اوت کردن و توجه به موضوع مورد نظر در هر شرایطی است. مدیتیشن به فرد یاد می‌دهد که در لحظه حال کافی باشد و از این "کفایت"، خلاقیت و نیکی ایجاد کند. با اشاره به مفهوم "اوبونتو" در قبایل آفریقایی، بر اهمیت یادآوری کارهای خوب فرد به جای سرزنش، برای ایجاد اشتیاق و تغییر رفتار تأکید می‌شود.

کنار اومدن با منیت

در این بخش، به تضاد بین بازیگری و مربیگری معنوی پرداخته می‌شود و توضیح داده می‌شود که این دو در واقع مکمل یکدیگرند. بازیگری به معنای زیستن با نقاب‌های مختلف و تجربه زندگی‌های متفاوت است، در حالی که مربیگری معنوی به معنای یادآوری ارزش‌ها و کمک به افراد برای رهایی از منیت و یافتن شفای درونی است. هر دو این فعالیت‌ها، قصد عشق و کمک به دیگران را دنبال می‌کنند.

خلوت و‌ تنهایی

در این قسمت، تفاوت بین تنهایی و خلوت‌گزینی توضیح داده می‌شود. تنهایی ناشی از جدایی از دنیا و دیگران است، در حالی که خلوت‌گزینی انتخابی آگاهانه برای بودن با خود و تجربه برکات درونی است. با اشاره به کتاب "در جنگل‌های سیبری"، نشان داده می‌شود که چگونه خلوت‌گزینی می‌تواند منجر به فراوانی و ارتباطات عمیق‌تر شود، زیرا از روی قدرت و انتخاب آگاهانه انجام می‌شود، نه از روی ضعف و جدایی.

خلوت گزینی‌ با نیت

در این بخش، به اهمیت خلوت‌گزینی با نیت و هدف مشخص اشاره می‌شود. با استفاده از مثال کوهی که در مه پنهان شده، توضیح داده می‌شود که چگونه داشتن تصویر واضحی از هدف (کوه) در ذهن، می‌تواند از گم شدن در مشکلات و چالش‌های زندگی (مه) جلوگیری کند و فرد را به سمت آرامش و خوشبختی هدایت کند.

خوشحالی مشروط

در این قسمت، به تفاوت بین خوشحالی و لذت پرداخته می‌شود. خوشحالی مشروط به اشیا و دنیای بیرون نیست و با ترشح سروتونین در بدن مرتبط است، در حالی که لذت ناشی از دوپامین است و گذرا و اعتیادآور است. تمرین‌هایی که سروتونین را افزایش می‌دهند، به فرد کمک می‌کنند تا سرمستی و خوشحالی واقعی را تجربه کند.

شکرگزاری

در این بخش، به اهمیت شکرگزاری و سپاسگزاری از داشته‌ها اشاره می‌شود. شکرگزاری باعث ترشح سروتونین در بدن می‌شود و به فرد کمک می‌کند تا نشانه‌های بیشتری از آنچه حس می‌کند را ببیند. با تأکید بر این که تمرکز ما خلق می‌کند، توضیح داده می‌شود که تمرکز بر زیبایی‌ها و نیکی‌ها، آن‌ها را در زندگی بیشتر می‌کند.

قدرت دیدن نیکی ها

در این قسمت، بر قدرت دیدن نکات قشنگ و نیکی‌ها در زندگی تأکید می‌شود. حتی در شرایط سخت اقتصادی، می‌توان با تمرکز بر سلامتی و روابط خوب، سپاسگزار بود. با اشاره به اشتباه رایج در تدریس جذب، توضیح داده می‌شود که جذب واقعی نیازمند بستری از حس‌های خوب و عشق است. هدف، تجربه لذت در مسیر رسیدن به اهداف است، نه فقط رسیدن به خود هدف.

روتین روزانه

در این بخش، به اهمیت روتین روزانه و تأثیر آن بر زندگی اشاره می‌شود. با این حال، توصیه می‌شود که افراد به جای تقلید کورکورانه از روتین دیگران، به تدریج روتین خود را با توجه به حس‌های خود ایجاد کنند. هنر مکث کردن و توجه به حس‌ها، کلید ایجاد روتینی است که با عشق و محبت همراه باشد، نه با خشم و اجبار.

خشم پنهان

در این قسمت، به وجود خشم پنهان در افراد و تأثیر آن بر زندگی اشاره می‌شود. خشم ناشی از مقایسه و عدم پذیرش خود، می‌تواند به فرم‌های مختلفی مانند حمله به بدن یا تلاش برای جلب توجه با پول ظاهر شود. برای رهایی از خشم، باید از منبع دیگری غیر از خود خشم استفاده کرد و با نگاهی متفاوت به مسائل نگاه کرد.

هنر گوش دادن

در این بخش، به هنر گوش دادن فعالانه اشاره می‌شود. گوش دادن واقعی به معنای توجه به حرف‌های طرف مقابل و درک دیدگاه او است، نه فقط صبر کردن برای تمام شدن حرف‌های او و بیان نظر خود.

خشمت رو بدو

در این قسمت، توصیه می‌شود که برای مدیریت خشم، به فعالیت بدنی مانند دویدن روی آورده شود. دویدن به فرد کمک می‌کند تا انرژی خشم را تخلیه کند و به احساسات عمیق‌تری مانند غم دسترسی پیدا کند.

دلسوزی و نگاه بالا به پایین

در این بخش، به انتقاد از دلسوزی و نگاه بالا به پایین به دیگران پرداخته می‌شود. دلسوزی نشان‌دهنده عدم اعتقاد به قدرت خلق و خالق بودن افراد است. باید به این باور داشت که هر فردی درک و توانایی‌های خاص خود را دارد و باید با او به صورت برابر و مستقیم ارتباط برقرار کرد.

مدیتیشن و بی خواب

در این قسمت، به تأثیر مدیتیشن بر بهبود کیفیت خواب اشاره می‌شود. مدیتیشن به فرد کمک می‌کند تا با شلوغی ذهن در شب با نرمی و پذیرش روبرو شود و ارتباط بهتری با بدن خود برقرار کند. مدیتیشن با کاهش امواج مغزی و افزایش سروتونین، به سم‌زدایی بدن و داشتن خوابی آرام‌تر کمک می‌کند. علاوه بر این، تغذیه مناسب نیز نقش مهمی در بهبود کیفیت خواب دارد.

Summarize any YouTube video in seconds

Get summaries like this one for any video, in your language, with the free Summ app.

Download on the Apple Store
Get it on Google Play

Transcript

YouTube Transcript Generator

0:00 میارن این فردو می‌ذارن وسط و همه دورش جمع میشن حالا تو اون میدون تو اونجا آدما فکر می‌کنن اگه بگم من کافی نیستم بدوئ من کامل نیستم بیشتر انجام بدم ما آدما چقدر با خودمون خشم پنهان داریم و خودمونم نمی‌دونیم همیشه ما توی فارسی میگیم خون رو با خون پاک نمی‌کنیم فقط ثروت فقط رابطه آره همه اصلاً داری باهاشون زندگی می‌کنی آره من همیشه میگم خشمتو بدو بب آره برو بدو بدو میهمان این قسمت پادکست روشن گفتگ گوی روشن‌های عزیز مجدداً صحبت کردیم درباره کلی موارد کلیدی چیزایی که همه جا به شما نمیگن از جذب فرصت تا چهجوری با خشم خودمون کنار بیایم تا اینکه چی اصلاً

0:45 خوشحالمون می‌کنه این قسمتو ببینید مطمئنم به دردتونش‌های عزیز بسیار خوش آمدید دوباره مرسی قسمت قبلی عالی بود خود ما سه چهار بار استفاده کردیم و بعداً هم نگاهش می‌کنیم دوباره چون مثل کتاب چند بار باید یه چیزی یه محتوای خوب استفاده شه جان تو این قسمت خیلی میخوام درباره آرامش فکری اه تمرکز اینکه چقدر توی دنیایی هستیم که همه چیز برای ما محرک خارجیه که حواسمونو پرت کنه صحبت کنیم سلام دوباره مرسی که داریم دوباره این مکالمه رو برقرار می‌کنیم با هم صحبت می‌کنیم و در مورد آرامش فکری این که داشتیم چی می‌گفتی؟ نمی‌دونم چرا یک

1:31 تصویری اومد توی ذهنم و میخوام اول اونو بگم من توی بیپاسنا که بودم بیپاسنا یه سنترهای مختلفی داره توی دور تا دور دنیا یه چیز بودم هستش که مدیتیشن کردن یاد میده و وقتی وارد این سنترا میشی یه ذره شروع خیلی اینتنس جدی داره معمولاً ۱۰ شب اول کار اولین دورهش ۱۰ شبه هست ۱۱ روزه که تو روزی ۱۲ ساعت مدیتیشن میکنی خب پیشارش نمیدم برای کسایی که تا حالا مدیتیشن [موسیقی] نکردن ولی اگه مثلا سابقه مدیتیشن کردن دارین خیلی دوره جالبی میشه بعد دیگه شاید مدیتشن که کلا توی زندگیتون انتخاب کنید

2:18 که انجام بدین همین و پاسه و شایدم عوضش کنید من سنتری که رفته بودم اولین بار روز چهارم که افتاد داده بود یه روز پنجم خب شما در نظر بگیرین که با هیچکس حرف نمی‌زنی ۱۲ ۱۰ شب ۱۰ روز دوباره در روز غذا میخوری که بهت غذا میدن اونجا وجترینم هستش به کسی اجازه نداری نگاه کنی میخوان میخوان در مثلا کنار ۱۰۰ نفر باشی ولی سالوت خلوت گزینی رو انتخاب کنید تنها بیفتی در برابر که این همه آدمم کنارته یه جوری انگار یه تصویری از زندگی واقعی الانمون هست که خیلی موقع خیلی آدم دورورمون هست ولی خب احساس تنهایی شدیدی می‌کنیم و البته هم بگم که تنهایی با خلوت‌گزینی دو انرژی

3:03 کاملاً متفاوت هستش و می‌خوان ببینن آیا می‌تونی تو از این تنهایی که حس می‌کنی بیاریش توی انتخاب خلوت گزینی سالتود باشی به جای که لونلی باشی و خیلی اینتنسه خیلی عجیبه این همه میتیشن کردن و این همه ساعت نشستن و بدنت توی جاهای عجیبی میره ذهن جاهای عجیبی میره و روز چهارم یا پنجم اگه من اشتباه نکنم م روزی بود که من تولدم بود یعنی این دوره‌ای که من افتاده بود برام که اون قرعه به نامم درومده بود که برم پاس چون باید قبول شی که بری دقیقاً گفته بود به تولد من گفتم چقدر خوب چه تولد خوبی تنها هستم با خودم هستم که دوست دارم چیزا این شکلیو ولی خب انقدر فشار زیاده که خیلی همه چیزای گذشتت اومده بالا روی سد آیندهت

3:49 ترسات و همه چی داری دیل می‌کنین و موقع غذا خوردن که میشد شام به ما نمی‌دادن شام به ما فقط میوه می‌دادن و چای می‌دادن و خب دیگه تو کاری نداشتی که انجام بدی. یعنی همین این میوه خوردنه خودش خیلی جذاب شده بود. یعنی یه چیز ساده‌ای که تو روزمره شلوغیا به قول تو روزمره هر روز انجام میدی میوت قاش می‌کنی میری می‌ذاری می‌خوری تری پای کامپیوتر هستی کاراتو داری تند ت تن تتن جلو می‌بری همه چی شدیداً اسلوداون می‌کنه آروم می‌گیره و ما رو حالا زنا و مردم موقع غذا خوردن از هم جدا هستن یه صف خیلی طولانی فرض کنید ۵۰ تا زن وایسادن که غذا بخورن و پشت من یه خانمی یه عزیزی وایساده بود که من چند روز خب می‌دیدمشون که هپشون لگنشون یه حالا یه

4:35 چیزی داشت که مجبور بودن یه ذره سخت راه می‌رفتن، یه ذره سخت می‌شستن. پشت من ایشون وایساده بود. موقعی بود که من موقعی بود که من می‌خواستم برم میومو قاش کنم و ببرم. دیدم که د تا کاتینگ بورد گذاشتن و یه دونه اسلایسر گذاشتن. خیلی نمی‌دونم بهم اومد دوباره در تو اپیزود قبلی در مورد این صحبت کردیم که بهت میاد چیزا خیلی یهو بهم اومد که اینجوری این کاتینگ برده رو اینوری کنم که این خانم از پشت من بیاد کنار من وای نسته دیگه این همه تا حالا وایساده. سریع میوم شش کنه و بره این بهم یهو اومده بود و اونم متوجه این کاری که من کردم شد اومد و از زیر زبون خیلی آروم خیلی حالت وسپر زمزمه گفتنک یو ممنونم حالا تو تصور کن ۵

5:23 روز گذشته ساکت ساکت همه چی صدا نمی‌شنوی با کسی حرف نمی‌زنی تو دنیا خودت یهو کلمه تنکیو ممنونم سپاسگزارم که یکی از قوی‌ترین کلمه‌های دنیاست که ما چقدر نیاز داریم به این کلمه دیده میشیم تنکفولن آدما شکرگزارن برای بودن ما یا حالا کاری که کردیم بعد چه کادویی تو روز تولد من که مثلاً حالا چهجوری یه همچین چیزی گیرم اومده و خب خیلی یه دفعه من رو احساساتی کرد و به عمق کلمه سپاسگزار بودن گراتیتود داشتن سپاسگزار بودن از این عالم یهو منو خیلی می‌پورد که بیرون رفته بودم وایساده بودم غروب بود و این پرتغالمو می‌خوردم و اصلاً اشک

6:08 می‌ریختم که این چه کادویی بود گیرم اومد و اصلاً خیلی احساس عجیبی بود و پرسیدت تو این هیاهو و این شلوغیا و این چیزا کاری که مدیتیشن و مایندفولنس می‌کنه و این لحظاتی که برای خودت پیکآپ می‌کنی یا صبر می‌کنی یه لحظه و یه نفس ساده می‌کشی چیزهایی که خیلی سریع سریع داری از کنارش رد میشی یهو معناش خیلی پررنگ میشه و در واقع این دوندگی شدیدی که ما داریم کارم اینجوریشه پولم اینجوری شه سمتم اینجوریشه شغلم اینجوریشه شهرتم اینجوریشه در واقع همه اینا واسه حس کردنه رسیدن به خده و کاری که ما می‌کنیم اینه که ما میگیم چطوره که

6:55 جلو جلو حسش کنم جلو جلو به ملاقاتش برم جلو جلو درکش کنم م که وقتی که اومد از بغل دستم رد نشه چون اون نقطه‌ای که حالا من مطمئنم خیلی عزیزانی که دارن به این پادکست گوش میدن یا حالا تو یوتیوب بهش نگاه می‌کنن همین نقطه‌ای که الان هستن شاید یه سال یا ۲ سال پیش له می‌زدن برای اومدن به همین نقطه‌ای که الان هستن خود من یکیش یادمه که خیلی منتظر بودم گرین کارتم بیاد بعد گرین کارتم اومد بعد خیلی منتظر بودم که سیتیزنشم بعد پاسپورتم اومد بعد وقتی این لحظات میومد خوشبختانه چون من خیلی خیلی دیگه سؤال بود الان ۱۰ ۱۲ ساله که من توی این هیته دارم کار می‌کنما یاد می‌گیرم بهتر به هست بگم خیلی حواسم

7:41 گفتم آنشو این همونا که الان چند سال منتظر بود این همونا حواست باشه بهش این چیزا خیلی معنا پیدا می‌کنه چون من جلو جلو دیگه به استقبالش رفتم برام از کنار بخ گوشم رد نمیشه که آ این حواسم بهش نبوده مومنتی که من یه چیزی که خیلی ساده به آدم یاد میدم نیت کردن هست یه چیزی که تو مایندفولنس خیلی کمک می‌کنه به این حرج و مرج و این صداهایی که داری میگی عذخواهی می‌کنم مکالمم خیلی داره طولانی میشه حرفم خیلی داره طولانی میشه این هست که صبح یه نیت کنید یعنی یک تصوری دارین به ماده به جسم به این دنیا گرش بزنید مثل

8:27 سبزی هست که گره می‌زنیم توی سیزه به در یه تصوری داریم یه رویایی داریم داریم یک یک چیزی می‌خوایم میریم میگیم گره ما همین کارو تو این عالم داریم انجام میدیم هر چیزی که می‌خوایم هر چیزی که می‌خوایم خلق کنیم از آیتی و نمی‌دونم نرم‌افزار و سخت‌افزار و اینا گرفته تا کتاب و نوشتن و هنر و هر چیزی گرفته یه تصوری یه تصویری یک چیزی اون بالا هست از عالم بالا که می‌خوایم به دنیای ماده گرش بزنیم مر گرش بزنیم و ت تجربهش کنیم و میگم چه خوبه که صبح یه نیت ساده داشته باشیم. مثلاً مثال من امروز هر موقع که رنگ قرمزو یه جا دیدم یه لحظه مکس می‌کنم تنگاهی می‌کنم و سلامتم رو یه اسکن

9:14 می‌کنم. سلامتی که دارم رو اسکن می‌کنم. همینجوری که نرو سیستم سیستم عصبیتو آروم می‌کنی هوشیارت می‌کنه که رنگای قرمزو بیشتر ببینی. یه لحظهم یه دقیقه یه دقیقهست ۳۰ ثانیهست چیز عجیب غریبی هم نیست. بعضیا می‌گذرن مهران جان شب میشه خب من این تمرینا رو خیلی آنلاین یاد میدم این چیزا رو شب میشه میگن میگن ما اصلاً یادمون نبود صبح همچین نیت به این سادگی کاری هم نمی‌خواد بکنی دیگه فقط هوشیار باشی می‌خواد هوشیاریو بد یاد بد شب میشه دوباره یادشون میره فردا دوباره این کارو می‌کنن دوباره یادشون میره انقدر نیت گذاشتن جالبه برای صبح می‌تونه هر چیزی باشه می‌تونه نیت کرد خود آدما می‌دونن امروز مثلاً نیت می‌کنم که این مانچرا این ذکرو زیادتر بگم با خودم بیشتر بخونم و تا شب می‌گذره می‌بینن یه بارم نگفتن یا یه بارم تکرارش نکردم امروز من

10:00 بر کلام خود آگاهم مثلاً یه ماجرای ساده یا عشق جریانیست بی‌انها در من در من جریانیست اینو من بیشتر با خودم تکرار می‌کنم می‌بینن تا شب اصلاً چون با گفتن این یه لحظه هوشیار میشه که دورورم چه اتفاقی داره میفته این آدمی که جلومه کیه من چقدر منتظر این لحظه بودم یا من چقدر منتظر این آن این مومنت بودم نیت کردن توی صبح خیلی کمک می‌کنه که جهت بده به روز ما که ما می‌خوایم چیکار کنیم؟ کجا می‌خوایم بریم چیو می‌خوایم در واقع تجربه کنیم؟ امیدوارم جواب سؤالتو داده باشم. عالی عالی و کلی سؤاله دیگه به وجود اومد از این توضیحاتی که دادی نیت یا همون اینتنشن

10:45 ما توی فوتبال زیاد داریم یعنی میگیم که یه تیم باید یک نیتی داشته باشه و تمام افراد اون تیم تمام اعضا باید هر رفتاری که دارن در جهت رسیدن به اون نیت باشه و این فکر کنم تو همه چیز زنده زندگی آخ چقدر زیبا میشه من کتابم اسمش از بیداری ۳۶۵ صفحه هست و برای هر روز یه تمرین به تو میده یک یادآوری می‌کنه بعضی از تمرینا حتی تکراریه چون من می‌خوام وقتی که فرد با این کتاب شروع کرد یک سالشو تموم کرد یه سری چیزا شده باشه جزئی از منش این منی معرفت که ازش صحبت می‌کنیم مثلاً هفته یک بار ما شعر داریم و از شعری

11:32 که می‌خونن می‌خوام یه نیت کنن خودشون نیتو انتخاب کنن. بعضی روزا نیت کردنو بهشون یاد میدم. بعضیا تنا تناگاهیو یاد میدن. بعضی موقع‌ها مدیتیشن کردن تو کتاب و کتاب من نصفش نصفه بالاش یه گفتهست. یک چیز علمیه. یه ساینتیفیک فکته یه چیز این شکلیه یا در مورد مدیتیشنه. نصفه پایینشو مهران جان خالی گذاشتم که آدما ژورنال کنن. یعنی تو هم یه چیزیو یاد می‌گیری توی روز هم شب که میای وابسته به اون تمرینی که برای روز بهت دادم شب بیای در موردش ژورنال کنی و بنویسی. من امروز این‌جور بودم اصلاً حواسم نبود ولی باور نمی‌کنید الان کتابم من خب جزء پرفروش‌ترین کتابای ایران هستش تو این چند سال اخیر خیلیا میان برای من می‌نویسن که وا این کتابو مثلاً با دوستم شروع کردم اون نصفه ولش کرد یا این کتابو خودم شروع کردم

12:19 اصلاً یادم می‌مونه نیت کردن چهجوریه این کتابو شروع کردم الان مثلاً همهمون با همدیگه داریم انجام میدیم ولی نیت کردن برامون یه چیز سخته یعنی یه اینتنشن داشتن یه نیت کردن ساده خیلی خیلی برای ما بعضی وقت چالش برانگیزه ولی شروع خیلی خیلی زیباییه چون ساده است هی به خودت برمی‌گردونتت به روز برمی‌گردونت به افکارت برمی‌گردونه تو رو و کمکم یاد می‌گیری که دیگه افزار بقیه چیزها رم به دست بیاری و حالا گفتی یکی از راه‌ها حقیقتاً حالا نه اینکه چون کتاب خودمه کتاب خودم خیلی به این مسیر کمک کرده به بچه‌هایی که حالا همراه من شده هزاران هزار نفر این کتابو تا حالا دارن انجام میدن و یه چیز دیگه هم بگم هی میگی که ما وقتی وقتی یه اپیزودو گوش میدیم بعد مثلاً ۳ ماه بعد ۶ ماه بعد بهش برمی‌گردیم چون

13:06 نگاهمون عوض شده زندگی یه سری تجربه‌ها رو بهمون داده نگاهمون عوض شده و من اپیزودو گوش میدم و من یه تجربه جدید می‌کنم خیلیا بیداریو انجام میدن سال بعد دوباره همون صفحه‌ها رو دارن جواب میدن ولی جوابا متفاوته جوابا متفاوته بعد میگه ما برمی‌گردیم این سال پیش میگم صفحه مثلاً ۵۲ من این جوابو دادم الان یه جواب کاملاً مت اون موقع مثلاً قلبم شکسته بود الان احساس شجاعت می‌کنم خب چقدر انسان این مستند کردن درج کردن این مسائل و برگشتن بهش چقدر به تو قوت قلب میده اینا چیزای ریزی هستن که دنیایی که الان ما داریم زندگی می‌کنیم سوشال میدیا همه چیو قلوب می‌کنه بزرگ می‌کنه اگزجره می‌کنه بتوفه می‌کنی ووم یه چیز باید همه چیزای ریزه همین یه لحظه یو به من میگه تو تولدم

13:53 و اصلاً منو منقلب می‌کنه من اصلاً غیرممکنه دیگه الان تنکیو از دهن من بیفته مطمئن شم آدما می‌دونن که من شاکر این لحظه و این مومنت و این چیزی که با همدیگه داریم هستم به من درس داد اون لحظه و اگه من اون لحظه انقدر هوشیاریم بیداریم نبود اون لحظه دریافت نمی‌کردم این زمزمه‌ای که به من شد بقیهشم همینه بقیهشم دقیقاً همینه در واقع نیت نیت هر فردی متفاوته دیگه آره یعنی شما لایف کوشش هستید یعنی کسی بخواید بهش کمک کنید شما نمیتونید براش نیت شو حتی اگه مثلاً ۱۰ جلسه هم بشید باهاش حرف بزنید اطلاعات بیارید باز اون آدم می‌تونه این کارو انجام بده و خیلی خوشحالم چون

14:39 هرچی صحبت می‌کنیم یه جورایی به رشد فردی هم داره کمک می‌کنه آره مثلاً شما گفتید که اون کتاب بیداری اه که ۳۶۵ روزه وقتی یه نفر سال بعد میاد می‌خواد دوباره انجام بده جواب متفاوته قشنگیش همینه اگه متفاوت نباشه یه جای کار می‌لنگه دیگه ب چیکار کردی آره دقیقاً با دقیقاً دقیقاً و پله‌های سادهست ببین انرژی کلاً اصلاً توی فیزیک انرژی از یکی یهو نمیره ۱۰ پله پله پله این اتفاق میفته و توی بقیه چیزای دیگه هم چون همه چیز انرژیه تو بقیه چیزای دیگه هم همینه اینی که من شما این مثالو توی اپیزود قبلم زدم نمی‌تونی یه دفعه سیر

15:24 شی دوست داری دونه دونه لقمه بخوری همشم لذت‌بخشه همشم اندازه همه همشم اون تعداد چیزایی که می‌خوای تو قاشقت هست که بخوری بقیهشم همینه این پله‌ها اینه که زود بیای برم برسم مثلاً به تهش تهش یه انرژی دیگهست این مسیره هستش و این دیدنای لحظه لحظه‌ایه که مثلاً من میام تو شبکه‌های اجتماعیم در مورد خورشیدنگری صحبت می‌کنم که توی صبح اگه بلند شیم با چش بسته حالا بهتر هستش که طلوع خورشید رو نگاه کنیم که اون نارنجی اون رنگا باعث میشه این سینتیفیک فکته که س روتون توی بدن ترشع میشه و سروتونین عامل خوشحالی هستش چون دوپامین عال عامل لذت هستش نه اینکه با لذتم مشکلی هست نو پرابلم ولی شما هیچ وقت

16:10 نمیتونی به سرتونین ادیکتد بشی اعتیاد بیاری ولی به دوپامین می‌تونی دلیل هر چیزی که ما تو زندگی اعتیاد اعتیاد بهش داریم دوپامین پشتش هست که من حالا بیشتر می‌خوام بزنم از این استفاده کنم یا داشته باشم که هی دوپامین هی فکر می‌کنیم شاد خوشحالمون کنه ولی خوشحالی تو یه هورمون دیگه‌ای نشسته ه و من این خب خورشیدنگری یه امر خیلی مهمه توی زندگی من که صبح براش بلند میشم خیلیا ازم می‌پرسن که آ چهجوری انقدر صبح زود بلند میشی حضور من توی اون تمرینی که درک می‌کنم چه جانی این خورشید داره به من میده این نور این حس انقدر من رو زنده می‌کنه که اتوماتیکلی فردا دوست دارم بلند شم چون این حس ما رو می‌بره به کار بعدی اگه اگه

16:57 ما تمرین کنیم که حسی جابهجایم و شهودی جابهجایم شهوده قشنگ به موقع تو رو بیدار نگه می‌داره به موقع تو رو می‌خوابونه به موقع خیلی با جسم یکی هستی دیگه یک هارمونی ایجاد شده و این هارمونی قشنگ دست تو رو می‌گیره جایی که باید می‌بره اصلاً چیز سختی نیست و این پله‌های کوچولو کوچولوئه که اون هارمونی اون رقص رو کنار هم میاره من می‌خوام مینوت باخ نمی‌دونم روی ساز ویولونم بزنم کنم اینه که فقط نت رو بدونم که کافیم نیست بعضیا فقط ثروت فقط رابطه فقط اون یه دونه نت کارو انجام نمیده تو تمام اون رنگ‌بندی تمام اون اشل باید پر شده باشه از رنگ‌بندی از اون نت‌ها که بتونی درکی کامل از این جهان و

17:43 جهان هر دو عالم داشته باشی بعضیا فکر می‌کنن که نه من فقط م مثالش هست چون هست باید ازش استفاده کرد با این مثالم تموم می‌کنم حرفمو بعضی بعضیا فکر می‌کنن که فقط من باید یه نفر دوستم داشته باشه که عشقو از طریقش تجربه کنم و خیلی این عشق رو شرطیش کردن به شرط این من این عشقو ترجمه کنم در صورتی که عشق به خود و دیدن عشقی که وجود داره یعنی ملاقاتش کردن جلو جلو اون ملاقات بیرونی رو هم ایجاد می‌کنه من اگه دو نفرو می‌بینم که عاشق هستم می‌تونم توی تضادش برم توی قسمت مبارزهش برم که در موردش صحبت شد بگم

18:29 من که ندارم من که خیلی دورم از این من هیچوقت آدمای خوب به سمتم نمی می‌تونم توی این برم از تجربه گذشته یا می‌تونم تو این عشق ماندگار بشم بگم واو این نوع عشقم هست این نوع این نوع عمقم هست این نوع تجربه کردن دیده شدنم هست خدا رو شایا زندگی چقدر خوب چقدر خوب که من دیدم دیدن اتفاق داره میفته و تو اون انرژی خودمو نگه دارم که بتونم همشکلش بیشتر ملاقات کنم این لحظه لحظه لحظ کردنا هست مهران جان که کل اون داستان رو درست می‌کنه و تو درون خودت یه آدم فرزانه رو تجربه می‌کنی. امیدوارم امیدوارم و اینو چرا میگم؟ چون ما داریم یه عزیزی یه استاد بزرگی مثل حضرت مولانا که میاد از اون دو عالم صحبت می‌کنه حتماً که نباید آدم بمیره که از عال عالم مرگ

19:17 صحبت کنه حتماً که نباید اون عالم رو در این جسم تو اینجا تو این تجربه کرده باشه تو اون یکی جسم که تو اون یکی عالم که بگه من از اون می‌تونم صحبت کنم تو انقدر دسترسی داری که از دو عالم بتونی جلو جلو صحبت کنی و همین همین مثال که نمونهش توی زندگی مخصوصاً خوشبختانه که ما چقدرش زندگی نگاهمون کرده که ایرانی هستیم که بتونیم به فارسی این رو بخونیم همین رو هم می‌تونیم اجرا کنیم که جلو جلو یه سری انرژیها رو بدون اینی که توی دنیای فیزیک تجربهش کردیم دعوت کنیم بهش باز باشیم بازیگوش باشیم باز باشیم مثل بچه‌ها که این اتفاق برای ما هم بیفته و نیت کردن در واقع این درگاهو می‌زنه این در درگاه می‌زنه که من بازم من می‌بینم من هوشیارم من پشت چشامم پشت گوشام می‌فهمم چه اتفاقی

20:02 داره میفته دور اطرافم می‌تونم نیت کنم تا شب نگرش دارم ماندگار باشم ریشه بزنم ایناه که یه پوزیشن کاری میاد یه آدم خوب میاد از بغل دستت این کیفیت‌ها رد نمیشه چون مخالفشم اینو بگم آخرین چیز مخالفشم داریم آدمایی که کار خوبو از دست میدن آدمایی که پول گیرشون میاد از دست میدن آدمایی که کار بچه خوب و بچه سالم گیرش اومده مادر پدر بچه رو مریض می‌کنن چون اون کیفیت رو درک نمی‌کنن و کیفیت‌ها همون حسها تمرین کردنی هستن و همین تمرینای کوچیک این حرج و مج رو آروم می‌کنن بسیار عالی و اون نیت نباید همونطور که گفتی شرطی باشه نه یعنی نباید به یک چیز خارجی ربط داشته باشه نباید بگیم حالا یه مثال دیگه براتون می‌زنم ماد

20:51 من خودم متولد ۰م تا ۱۲ ۱۳ سالگی هم ایران بودم خب من الان که مقایسه می‌کنم خودمو میگم اون موقع ما اگه میخواستیم یه چیز یاد بگیریم باید می‌رفتیم کتابفروشی یا این روزنامه فروشیها بود دکه‌ها می‌رفتیم اونجا یه چی برمی‌داشتیم نگاه می‌کردیم هیچ راه دیگه‌ای نبود نبود نه هیچ راهی نبود نه یعنی شما حتی دسترسی به آدمی نداشتی که تو یه قضیه متخصص باشه درسته به صورت کلی و الان که نگاه می‌کنی دقیقاً برعکس شده دسترسی زیادی دارن آدما اه سوشال میدیا هوش مصنوعی قدیم شما اگه یه نفر این مهاجر کرده بود اصلاً ازش خبر نداشتی الان باهاش

21:38 توی شبکه‌های اشتباهی هر روز داری زندگی می‌کنی از دارن یاد میدن که تو چهجوری تو هم بری آره همه اصلاً داری باهاشون زندگی می‌کنی و حالا خوبیاهایی هم داره این داستان اگه درست استفاده بشه عالیه اگر ولی می‌دونی دیگه کنترلش با ما نیستش همون داستان دوپامینست اینطوری نیستش که بخوای بگی من امروز می‌خوام فقط انقدر از رفیقم بدونم نه تو همش داری استوریاشو میگیم مید می‌دونی و یه نکته‌ای که حالا تو بحث تمرکز هست اینه که خیلیا فکر می‌کنن باید برن یه جایی بشینن که ساکت باشه هیچ حواسپرتی نباشه که بتونن تمرکز داشته باشن ا حالا ممکنه برای شروع تم بحث

22:23 تمرین کردن ولی تمرکز واقعی اونه که تو یه دونه کافی شاپ شلوغ بشینی سر صدا باشه و تمرکز رو کارت باشه مثلاً یا توی توی یه میتینگ هستی ۱۲ نفر ۶ نفر اونجا ۶ نفر اینجا نشستن سیو هم اونجا نشسته همه دارن حرف می‌زنن ولی تو یهو زوم اوت می‌کنی میری سر اون قضیه که باید بهش فکر کنی تمرکز اینه و ما و اینکه تمرکز از درون میاد و اینکه تمرکز چقدر به خلاقیت ربط داره و دشمن اینا همون حواسپرتیه خیلی باید به این چیزا بپردازیم بهخصوص اینکه این لامصب دیوانه مون کرده شاید شما همینطوری باشید چقدر از ماها یکی بهمون پیام داده باز کردیم میریم بعدش بعد یادم میره

23:11 جوابشو بدیم چرا تو همون لحظه ممکنه چار تا کار دیگه پیش بیاد ب میگه آخ ب من جوابی ندادم درستش این حواسپرتیه من تو کار خودم همین هفته پیش نوشتم که دیگه لطفاً مالتیتسکینگ نکنره آقا پسر تعدیل کن نکن تعدیل کن آره خب مدیتیشن همینو بهت یاد میده که همین این این کافیه همین اینجا الان توی فرم خودش کافیه حتی خود تو این جایی که هستی هر جا که هستی کافیه و این بذار اینو باز کنم چون خیلیا می‌ترسن میگن خب کافیه یعنی دست برداریم کافیه یعنی دیگه انجام ندیم کاری نکنیم در صورتی که خلق کلاً خلق تولد

23:56 در این عالمی که ما داریم زندگی می‌کنیم یه چیزی که کمالات خودشو زندگی می‌کنه تازه خلق اتفاق میفته. شما کامل یه چیزیو زندگی می‌کنی میری مرحله بعدی. یعنی تازه خلق اگه متوجهش نباشیم تا کامل نباشه اتفاق نمیفته. تو از تولد یک بچه، تولد یک دانه، یک جوانه گرفته تا هر چیز دیگه‌ای تا کامل نشه. یعنی در واقع اون خلق اصلیه که می‌خوای توی زندگی بهش دست ببری و نیکی کنی در واقع نیکیه تو این عالم این کاری که می‌خوای باهاش بکنی از کمالات تو میاد از کامل بودن تو میاد که می‌خوای اتفاق بیفتی یعنی وقتی که میتیشن بهت یاد میده انقدر ندو ات اوکی اینی که هستی الان اوکیه و از روی اینه که می‌خوای یه چیز

24:43 دیگه رو ایجاد کنی این خیلی حسن عجیب خ غ عریب‌تره بذار یه مثال بزنم توی قبایل آفریقا یه چیزی دارم به نام اوبونتو که من خیلی وقتی شنیدم خیلی باهاش احساساتش شدم اوبونتو یعنی اینکه تو وقتی که یک نفر توی این قبیله یه کار بدیو انجام میده یه کاری که کار درستی در شأن اون حالا فرهنگ اون قبیله نیست میارن این فردو می‌ذارن وسط و همه دورش جمع میشن حالا تو اون میدون تو اونجا و بهش یادآوری می‌کنن تمام کارهای خوبی که تا الان انجام داده چون می‌خوان خود اون فرد از این کاری که کرده خودش از اون تجربه بیفته توی خیلی از فرهنگ یا مثلاً فرهنگ ایرانی خیلی بابه

25:28 که با سرزنش و ترسوندن یه نفر دیگه این کارو نکنیا این خیلی بچه بدی بودیا خیلی مثلاً با این می‌خوایم بچه رو یا حالا فرد رو بترسونیم سر کار یا مدیرا با کارمنداشون این کارو می‌کنن با ترس با این که پولو ازشون می‌گیرن که طرف این کارو انجام نده در صورتی که اگر فرد رو مشتاق راه کنی و به عشقی که هست که قصد عشقه دوباره قصد عشق یادآوریش کنی به اون فرکانس به اون انرژی خودش دیگه نمی‌خواد اون قبلیه رو انجام بده چون این فرکانس سبک این انرژی سبک رو درک می‌کنه و کیفیتش رو درک می‌کنه و این چیزیه که آدما فکر می‌کنن اگه بگم من کافی نیستم بدوئ من کامل نیستم بیشتر انجام بدم من اینو اینو بخرم تا احساس رضایت و ارزشمندی کنم من

26:15 این کیفو داشته باشم این برندو داشته باشم این ساعتو بندازم تا احساس فکر می‌کنن با این حس سرزنشگری که من کافی نیستم من کامل نیستم یه روز از دنیای بیرون به درون کامل میشن در صورتی که فرمولش برعکسه فرمولش همین ابونتوئه این عشق به خدا که تو دوست داری بیشتر عشق کنی بیشتر نیکی کنی بیشتر ایجاد کنی آروم‌تر باشی در تسلیم باشی فرمولش کاملاً برعکسه و این چیزیه که امیدوارم کمکم جا بیفته مخصوصاً تو مادر پدرایی که بچه‌هایی رو خب دارن رشد میدن و این رو یاد بدن اینکه که اگر بچه قراره یک سری کارا رو نکنه که مامان تو چقدر تو این خوبی چقدر تو این بهتر انجام میدی بهتر از من تو به من یاد بده بچه خودش دوست نداره به سمت اون چیزای دیگه بره بقیهشم همینه مدیتیشنم همینه بهت یادآوری می‌کنه

27:03 گف تو ارزشمندی و یه مثال دیگه و این آخر حرفم هستش تو این جهان مهران جهان چیزی که امیدوارم نگاه کنیم و یه نگاه عمیق داشته باشیم که ثابت شده است اینه که هر چیزی رو از اصلش امیدوارم هر کی داره گوش میده خوب گوش بده به این هر چیزی رو از اصلش که دور کنی از اصالتش یا می‌میره یا مردگی رو تجربه می‌کنه تو اگه یه ماهی رو از اصلش که دریاست بیاری بذاری توی تنگی حقیرش کنی دورش کنی از اصلش یا واقعاً می‌میره یا مردگیو توی تنگ تجربه می‌کنه یه درخت رو از جنگل بگیری بیا بذاری توی گلدونی یا مردگی رو تجربه می‌کنه یا می‌میره. انسان هم همینه. تو از اصلت که دور میشی بعد

27:50 الان می‌پرسن اصل ما چیه؟ ارزشمند بودن. تو بگو من خوب نیستم. من کافی نیستم. من کامل نیستم. من مفید نیستم. اصلاً احساس کرختگی مردگی احساس دونگی که به هیچ جا نمی‌رسی از اصلت داری خودتو دور می‌کنی. مدیتیشن اینو بهت یاد میاره. نفس تو نفس حقه و نفس بکش. عمیقم نفس بکش و این ارزشمندیتو تجربه کن نه اینکه به دست بیار تو آردی همین الان هست تجربهش کن و با اون نرمیی که در وجودت ایجاد میشه الان برو نیکی کن الان برو خلق کن الان برو تجربه کن حتی توی چالش برو ولی از این فضا شروع کن که دوباره برمی‌گردی به همون نیت کردن چون نیت کردن یه نقطهست یه شروعه یک شروعه

28:35 و اون شروع کردن رو بهت یاد میده که از یک فضای نرم با چشای باز به سمت یه چیزی بری شما در هالیوود بازیگر سینما و تلویزیونم هستید و در عین حال الان این شخصیتی که جلو من نشسته حالت یک مربی معلم معنوی کسی که به زندگی مردم یک ارزشیو اضافه می‌کنه راهنمایی می‌کنه خب چرا من تضاد نمی‌بینم بین این دو تا؟ چون نیست چون تضاد بین بازیگری ما وقتی که میریم سینما می‌شینیم یه فیلمو می‌بینیم درسته که داستانگویی

29:22 جذابه و داستانهای آدما رو دیدن خب آدمو به یه چالشی دعوت می‌کنه و یه نگاه جدید میده در واقع تو به عنوان یه آدم بیننده داری شفا پیدا می‌کنی و اجازه بده بازش کنم به خاطر اینکه کلمه پرسنالیتی شخصیت از پرسونا میاد ریشه لد پرسونا داره و پرسونا یعنی نقاب و این آنوشایی که الان اینجا نشسته این نقاب آنوشا این نقابی بوده که تا الان مهران جان باعث شده من بقا پیدا کنم نجات پیدا کنم این نقاب مهران و همه کسایی که حالا دارن گوش میدن و تو وقتی که میری می‌شینی یه داستانی و یه فیلمی و یه سریالیو می‌بینی به نقاب‌های دیگه نگاه می‌کنی می‌کنی

30:08 و زیست می‌کنی باهاشون اون لحظه اون رو و قضاوتت رو در واقع می‌ندازی. مثلاً اگه تا الان نمی‌تونستی مثال میگم یه نقاب یه فردی که شجاعت داره رو تجربه کنی با دیدن مال یه نفر دیگه اون لحظه تجربهش می‌کنی و اون نقاب و اون قضاوت‌هایی که نسبت به این آدم داری میفته برات. خب خود اون فرد که بازیگر که داره این نقاب‌ها رو می‌زنه من آنوش‌های نوعی باید اینوشها رو کنار بذارم و کاراکترهایی که توی من وجود داره همشم وجود داره از یه خوب تا یه بد از یه آدمی که مبارزه زندگی زیاد می‌کنه و آسودگی زیاد می‌کنه همشم داریم توی این دنیا من باید بدون قضاوت بتونم این‌ها رو زندگیش کنم وگرنه می‌تونم اکتش کنم می‌دونی

30:54 وانمود کنم وانمود کردن یه داستانه توی بازیگری حیات کردنش یک داستان دیگهست برای همین بعضی از بازیها ماندگاره توی ذهنت می‌مونه چون واقعاً اون رو کرده زندگی کرده زیست کرده و من در واقع دارم شفا میدم و شفا می‌گیرم اون لحظه هیل دارم میشم خب اینیهم که میام این چیزایی که یاد گرفتمو به آدما یادآوری می‌کنم نه یاد میدم یادآوری می‌کنم همونه همش همونه همش قصد عشقه قصد اینه که ایگو و منیت انقدر برا ما سوار نشه شفا پیدا کنیم راحت‌تر باشیم کلاممون کلام هم هم با قلبمون و او یکی باشه و همش همینه

31:39 برای همینه که من به عنوان من حتی اون اون فردی هستم تو سوشیال میدیا چون کسایی که تو صنف من هستن میان این چیزا رو یاد میدن خب یه طور خاصی می‌پوشن یه طور خاصی خودشونو رپزنت می‌کنن نشون میدن من ویدیو می‌ذارم می‌رقصم حرف می‌زنم زندگیمو نشون میدم وزن بردای می‌کنم. من جدوکا هستم جدو می‌کنم. خیلی هم به نظر میاد که مثلاً اینا به همدیگه ربط نداره. اینا همش یکیه. مکمل همدیگهست. مثل همون نتهایی که گفتیم توی ساز. تو نتها رو باید همه رو متوجهش باشی. برعکس من متوجه شدم که آدم‌ها مخصوصاً همراه کننده‌های من خیلی به من بیشتر اعتماد می‌کنن. وقتی که من میام انقدر کپشه می‌نویسم که این هفته خیلی هفته‌ای ببخشید گندی بود. اصلاً خیلی افتضاح بود. واقعاً بد بود. خب متوجه میشن که ما اصلاً دیگه این جداییو نداریم. این همش گل و

32:25 بلبل نیست. این سینمایی که صحبت می‌کنید هالیوود هرچی اومده نشون داده خوب و همه درسآپ می‌کنن همه گون می‌پوشن همه جولری دارن خب اومده فقط اینو نشون داده و آدما احساس جدایی دست میده و من دارم این گپو می‌بندم میگم اصلاً اینطور نیست به نظر من نظر من و تجربه شخصی من این گپ اگه بسته شه آدما انقدر احساس جدایی نمی‌کنن و این د تا ازم جدا نیستن این دنیا درباره منیت گفتی و پس شما ایگو رو منیت ترجمه می‌کنید. آره دیگه بهترین حالتش همین ایگ منی منیته. آره به فارسی چون من چند ماه پیش گفتم غرور ولی منیت چه آره غرور همون زیرمجموعه

33:13 زیر آمبرلای زیر چتر همون غرور طمع بخت این همه اینا ببین در واقع انرژیهایی هستن که گرفتن گرفته شده گرفتاری دارن توی سیستم بدن و من همیشه بهش میگم میگم که مثلاً بچه‌ها به من می‌گفتن در مورد حسادت یهکم صحبت کن چون الان مخصوصاً با این سوشال میدیا و به قول خودت سینما و هالیوود و اینا خیلی حسادت ایجاد میشه یعنی در واقع یک دوریو داری تجربه می‌کنی که چقدر من دور هستم از این لایف استایل از این زندگی و این دوری دردناک هستش و من همیشه میام یه چیزیو میم میگم دو نوع نگاه وجود داره زندگی نفر میبینیم خیلی دور به نظر میان حسادت ایجاد

33:59 میشه یه انرژی مبارزه داریه مقاومت زندگی رو میبره بالا رزیستنس ایجاد می‌کن. یه نگاه دیگه هم هست که قطبنمای آزادیه من بهش میگم کامپسیه قطبنمایه که آزادی سمت آزادی حسادت در واقع داره بهت نشون میده که تو چیو می‌خوای چی برات جذابه چی دوست داری واو اینم هست تو این لولم میشه تمرین کرد کار کرد اینجام رسید این آدم اینجا بوده ولی الان می‌تونه اینو تجربه کنه و من تکسچر کیفیت یه آزادیو پشت این می‌بینم حالا من آزاد کجاها آزادم کجاها آزادم آزادیو من چیرو میتونم تمرین کنم؟ کلام خوبی این فرد داره. کنکشن برقرار کردن ارتباط برقرار کردنش خیلی خوبه راحته با قلبش برای همین عشق سریع‌تر

34:45 به سمتش میاد. چقدر خوب به من این داره نشون میده. قطبنمای آزادیه. در واقع میخواد بهت نشون بده که کجاها آزاد نیستی و اون آزادی رو داری طلب می‌کنی. من می‌تونم به تو بگم من نمی‌خوام سمت چپ برم یا می‌تونم بهت بگم سمت راست من کنجکاوم برم. هر دوی این آدم انداب می‌کنن سمت راست ولی تجربه‌ای که زیست می‌کنن که بیان برن سمت راست دو تجربه متفاوته. شاید یه نفر از حسادت ج زیاد شروع کنه کار کردن و به اونجا هم برسه. یه نفرم اون قطرنمای آزادیشو روشن کنه بگه وا من اینجاها می‌خوام آزاد باشم و می‌خوام یه آدم آزاده‌ای زندگی کنم. هر دوشونم انداب می‌کنن اونجا ولی اینی که زیست می‌کنیم این لقمه لقمه‌هایی که می‌خوریم اون مهمه. اون نتهایی که داریم کنار هم می‌چینیم اون مهمه. این چیزایی که کنار هم داره میاد اون پله پله‌ها مهمه نه اون چیز آخریه و

35:33 شما یه مثلاً ۱۰ دقیقه قبل یه رب قبل درباره خلوت و تنهایی صحبت کردی خلوت گزینه همین دیروز با یکی دربارش صحبت میکردم گفتم من توی قسمت دوم یا [موسیقی] سوم یکی ازم درباره تنهایی پرسید گفتم تنهایی معجزه میکنه ولی الان پشیمونم از گفتن این چون منظورم خلوت بود خلوت گزینی بود آره یعنی بعد شما گفتی گفت الان بهترین موقعیته که شما توضیح بدی که اصلاً تنهایی چیه؟ خلوت گزینی گفتی خلوت گزینی چیه؟ اینا گزیدن یعنی انتخاب می‌کنم که این خلوت رو ایجاد کنم اینی که من برم بشینم تحسن کنم تو خونیت ۸ ساعت میتیشن و ساکت و چیزا این

36:18 شکلی من این رو انتخاب می‌کنم ولی بعضی موقع‌ها ما احساس تنهایی می‌کنیم و این تنهایی از انرژی سپریشن میاد جدایی میاد با دنیا با خلق با او با عشق با انسان‌ها این د تا د تا چیز متفاوت هست. یعنی در واقع وقتی که احساس تنهایی شدید می‌کنیم عذخواهی هم می‌کنم که اگه یه ذره سخت بشه فهمین ولی اگه باهاش ماندگار باشن ۱۰ درکش می‌کنن. خیلی با جسم دارن آیدنتیفای می‌کنن، هویت میدن یعنی جسم رو خود می‌دونن. من همینجوری که تو پادکست تو اپیزود قبلی گفتم ما میگیم مثلاً عینک من عینک یه امریه که از منائه و من دارم عینک

37:03 رو تجربه می‌کنم همینجور میگیم بدن من دست من و اون منه جدائه ولی وقتی که خیلی با این بدنه آیدنتیفای می‌کنی یکی می‌دونی خودتو این به من گفت اینو به خود چیزا رو به خودت می‌گیری منظورش من بودم منظورش این وقتی که با جسم خیلی آیدنتیفای شدی احساس تنهایی دست میده بهت چون جدایی رو از این عالم از این دنیا از حیوونا از گلا از انسان‌ها تجربه می‌کنی ولی خلوت‌گزینی یعنی اینکه من این جسم به من قرض دادن یه مدتی توشم چه برکتیه که تجربه دارم می‌کنم و بذار بعضی موقع‌ها با این جسم تنهایی رو یا اون خلوت‌گزینی رو تنها با خودم بودن منظورم از لونلینس نیست خلوت‌گزینیو انتخاب کنم خلوت کنم با خودم باشه ببینم

37:48 دیگه کجاها می‌تونم برم چه چیزاییو می‌تونم تجربه کنم درون خودم این د تا د تا چیز متوادست یه کتاب خیلی خوبم می‌تونم معرفی کنم به نام در جنگل‌های سیبری مال یه نویسنده فرانسویه که تو در نظر بیا تو پاریس و زندگی پقی پریس و این چیزا که مثلاً فشن هست موت هست آرت هست می‌دونی که خیلی تو خیلی چیزام موفق هستن این نویسنده میاد انتخاب می‌کنه میره یه کلبه‌ای رو انتخاب می‌کنه توی سیبری و فکر می‌کنم ۶ ماه تا یک سال که مثلاً برف میاد تا مثلاً زیر چشت که اصلاً زندگی خیلی سخت میشه اینو انتخاب می‌کنه خلوت گزینی رو انتخاب می‌کنه و همه این کلبهرا مثلاً اگه یه موقع مثلاً یه اسکیمو یه کسی مثلاً رد شه مثلاً یه میوه‌ای براش بیاره یا مثلاً یه ماهی‌ای براش بیاره خیلی چیزاییستاد و میگه این خلوت‌گزی که

38:34 انتخاب کردم از سر اینی که زندگی فراوان هست انتخاب کردم نه اینکه من چون یه آدم تنهام و سپریشن جدایی رو دارم تجربه می‌کنم و می‌بینم چقدر آباندنس ولث ثروت فراوانی به سمتم میاد حالا تو کلبه خودم با خودم نشستم ولی همه چیز دارن برام این آدما دوست دارن میان بام بیشتر هنگ کنن میان کلبه ببین منو پیدا می‌کنن میان برای من مثلاً الکل میارن یا مثلاً یه شراب گرم با همدیگه می‌خوریم حالا زندگی اون و این همونه که خلوت‌گزینی یعنی از روی قدرت من دارم این رو انتخاب می‌کنم نه از روی ضعفم از اینی که من با خودم بشینم مسئله‌ای ندارم نه اینکه تنهام وامونده و جدا و جدایی رو دارم ترجمه می‌کنم اینکه دس از گود من بدنمو می‌فهمم دستمو می‌فهمم جسممو می‌فهمم می‌خوام باهاش بشینم از روی اینه

39:19 که خلوت‌گزینی رو انتخاب می‌کنیم پس پیامبرا حالا توی دین یا متفکرا که مثلاً می‌رفتن بالای کوه توی ق گزینی حالا اون دوست فرانسوی هم رفته سیبری انتخابیه آره به سالت با یه نیت با نیت با یه نیت هرچی که با بدن با جسم با این وسیله وسو به انگلیسی بیشتر دوست میشیم یم توش آرامتر می‌تونیم بشینیم توی قلبمون با ملایمت هستیم استادم امیر حسین ایمانی یه مثال خیلی زیبایی می‌زنه میگه که

40:07 اگر به یه کوهی داری نگاه می‌کنی و این جلوی این کوه مه شده یه مه خیلی زیاد که کوه رو نبینی کوه رو نمی‌بینی در واقع کوه هست که مهر رو داره نشون میده به خاطر کوه که مه داره اتفاق میفته و این مه میشه همین زندگی که ما داریم و بعضیا تو این مه گم میشن چون تصویر کوه یادشون رفته چون خود کوه رو نمی‌تونن ببینن تا نمی‌بیننش کوری اتفاق میفته به سمت چپ به سمت شمال به سمت جنوب ولی اگه تصویر کوه رو درون خودت زنده نگه داری مستقیم به سمتش روانه‌ای و کوری ایجاد نمیشه گمگشتگی اون شکلی ایجاد نمیشه و من خیلی این مثال رو دوست دارم آرا آرامش حس خوشحالی

40:53 خوشبختی چیزی که همه آدما دنبالشن آره و ما معمولاً ربطش میدیم به اشیا دنیای بیرون مثلاً این رو اگر داشته باشم مثلاً فلان کیف برکینزو اگه بگیرم من دیگه خوشحالم اه و حالا می‌گیره می‌بینه که خوشحال نیست نه می‌گیره یه دوپامین کیک می‌گیره روش یه دوپامین کیک می‌گیری و یه لذت لذت پلژره یه لذت می‌گیری که لذتم هیچ مشک مشکلی توش نیست ولی لذت چون دوپامینه دوپامین مرگ میراهه سریع می‌میره بعد میری دنبال گفتی برکین اسم کیف میری دنبال برکین بعدی یا مثلاً گرون‌ترش چون دوپامین بیشتر میخوای در واقع دوپامین کاری که می‌کنه اینه که سروتونین مغز رو می‌کشه

41:39 سروتونینم واسه اینی که از بین نره رسپتراشو خاموش می‌کنه حالا من علمی شده یهکم رسپتراشو خاموش می‌کنه چون می‌خواد از بین نره و تو دوپامین برای اینکه دوپامین ریلیز کنی باید این رسپترا رو روشن کنی پس کیک بیشتر می‌خوای مواد بیشتر می‌زنی یه چیز گرون‌تر می‌خوای که این رسپترا که خاموشه یه حجم دوپامین بیشتر بهشون حمله کنه اینا رو روشن کنه و این بازی بین خوشحالی و لذت یه بازیه که ما توش تو این عالم گیر کردیم در واقع که حالا تمرینایی که من در واقع توی سوشیال میدیام شبکه اجتماعی یاد میدم یا تو دوره‌های آنلاینم یاد میدم چیزایی هست که بیشتر سروتونین ترشح می‌کنه اون سرور و سرمستی رو ترشح می‌کنه تا اینی که پلژر البته بهت بگم اینم تو پرانتز بگم که ما دوپامین نیاز داریم دلیل تمرکز ما دوپامین

42:24 هستش اگه تمرکز بعضیا خیلی پایینه به خاطر که دوپامینشون پایینه اکثراً ولی همونه که از تعادل هرچی خارج بشه دیگه سیلاب بهتره یا خوشسالی د تاش چیز افتضاعیه هر هرچی از تعادلش خارج بشه سخته خودشو با همراه میاره و باز حالا من تکرار می‌کنم حرفای تکراری من زیاد می‌زنم چون یه سری حرفا رو هرچی بزنی که هم گفتی که هیچ چیزی در این دوباییم وجود نداره. یکی از بزرگ‌ترین شاپینگ سنترای دنیاست که شما الان بخری و ۶ ماه دیگه برات مهم بشه. آها همون دوپامینست دیگه. یعنی تو یه مقطعی ممکنه که یه لذتی میده لذتی به شما بده و یکم باز برمی‌گرد من ۱۰ دقیقه از

43:09 شما عقبم. باز مگر ۱۰ دقیقه عقب شما درباره اینکه این جانی که به ما دادن حالا به هر شکلی طبیعت خداست انرژی هر چیزی هست و اصلاً احتمالات اینکه ما الان وجود داشته باشیم اه تو این دنیا هستی یعنی اصلاً چندین میلیارد یک به چنده که الان شما و من وجود داشته باشین و زنده باشین و بتونیم با هم صحبت کنیم و بحث سپاسگزاری اه چون من هر بار میگم سپاسگزاری کسایی که به خدا اعتقاد ندارن چی میگید یعنی متوجه نمیشی که سپاسگزاری تو از یک منبع خاص مشخص ثابت شده معلوم نمیای تشکر کنی و خیلی وقتا اصلاً از خودت

43:57 داری تشکر می‌کنی یه کم توضیح میدی در خاطر اینکه سپاس گراتیتود یا سپاسگزاری سروتونین توی بدن ترشح میکنه یعنی اصلاً با بدنت یه ذره یکی میشی میگه یعنی احساس کردن زبان جهان هستی هست یعنی یه جوری احساس کن که آنچه که میخوای تا حالا جواب داده شده یعنی درونت حداقل این رو احساس کن که این احساس باعث بشه که نشانه‌هاش رو ببینی چون خیلیا هستن که چیزایی که از دنیا می‌خوا یا مثلاً یه رابطه خوب می‌خوان یا عشق می‌خوان یا چیز جلوشونه نمی‌تونن ببیننش نمی‌تونن چون

44:45 دارن با لنز اون نگاهی که نبود نیست نبود نیست دارن بهش نگاه می‌کنن من یه چیزی که توی شبکه‌های اجتماعی خیلی تکرار می‌کنم مهران جان این هست که تمرکز ما خلق و خالقه تمرکز ما خداائه تو هرچی که تمرکز می‌کنی از اون بیشتر می‌کنی این حرف خیلیا رو ناراحت می‌کنی ولی حقیقته واقعیت نیست حقیقته روی هرچی که تمرکز می‌کنی از اون بیشتر می‌کنی. رو بدی یه نفر تمرکز کن انقدر دیگه بدتر میشه. رو سختی تمرک انقدر سختیا زیاد میشه چون نشانه‌ها شروع می‌کنی نشانه‌هاشو میدی به بدنت داری دستور میدی که امثال اینچه که فکر کردم و دارم روش تمرکز می‌کنمو بیشتر به من نشون بده. تو امروز نمونه سادهش که مثال خیلی مشهوریه امروز تصمیم بگیری یه ماشین قرمز بخری. از

45:30 فردا هی ماشین قرمز می‌بینی چون دیگه تمرکز کردی روش. یعنی ازش داری زیادتر می‌کنی یعنی بیشتر داره اتفاق میفته گراتیتود یا سپاسگزاری شکرگزاری داری آنچه که حس می‌کنی رو بیشتر نشانه‌هاش رو می‌بینی که بیشترش کنی تو این عالم امر اول این هست که زیبایی هست و زیبایی رو ببینی حکیم نظامی در مورد این صحبت می‌کنه امر دوم اینه که عاشق این زیبایی بشی هر کسی که زیبایی رو بیشتر ببینه دیوونه‌تر تر و عاشق‌تره و امر سوم نیکیه. یعنی آنچه که زیبا بود و من حقیقتش رو دیدم و عاشقش شدم الان می‌خوام بیشترش کنم برای اینکه نیکی کنم و بیشتر کنم باید

46:16 سپاسگزار باشی باید شاکر باشی اگه از فضای اینه که کمه کافی نیست مفید نیست ارزشمند نیست برم بیشترش کنم هیچ اتفاق خاصی تو این عالم نمیفته برای همین کسایی که از اون فضا یه چیزیو در این عالم ایجاد کردن تاریخ انقضا داشته و ما اثرهایی داریم در این عالم که تاریخ انقضا نداره چون از اون اون حکمتی که باید از اون نیکی حقیقی عاشقانه که باید دارن می‌کشن و به این عالم به این مرر به جسم دارن گرش می‌زنن و گرهیتود در واقع اون سروتونینیه که توی بدن ترشح میشه که من نشانه‌های این رو بیشتر تو این زندگی ببینم. از سپاسگزاری‌هایی که امروز من انجام خواهم داد یا خواهم نوشت اینه که تقریباً

47:03 یک ماه پیش با شما تماس گرفتیم. و کلی هماهنگی شد. یه بار با هم رو زوم صحبت کردیم و نهایتاً این مکالمه‌های خوب ضبط شد. ا این یه چیز خیلی سادهست. ی میشه آدم اینو اصلاً نبینه میگه خب ما این همه ضبط کردیم اینم یه قسمت دیگه خوبم شد و این قدرت دیدن نکات قشنگ تو زندگی همون نیکی‌ها چیزایی که قشنگه خیلی به ما کمک می‌کنه چون باز میگم مخاطبای ما خیلی مشکل دارن الان شرایط اقتصادی ایران خیلی مثلاً یعنی آدم ناراحت میشه بهش فکر کنه ولی باز همون آدمی که الان فکر می‌کنه که خیلی زیر فشاره از خودش بپرسه که آیا سلامتی داره اه اطرافیانش حالشون خوبه حالا باز خیلیا

47:49 هستن متأسفانه حالشون خوب نیست به خاطر اینکه بحث سلامتی میگن شما اگر ۱۰۰ تا مشکل داشته باشی اگه سلامتی نداشته باشی اگر که یه مشکل سلامتی پیدا کنی همه اونا میره کنام یه مشکل داری آره یعنی اصلاً دیگه اونا هیچ چیزی نیستن ۱۰ هزار البتهره ۱۰۰ هزار البته متأسفانه تا تضادش اون مریضیه نیاد و یه قلکی نده و آی غلط کردمی توی ما ایجاد نکنه ا تضاد میگم که دنیای تضاده ما بعضی وقت بیدار نمیشیم خوش به حال اون کسی که جلو جلو سپاسگزاره می‌بینه شاکره چشای بازی داره قلبی بازی گشوده‌ای داره بازیگوشه من

48:35 خیلی این کلمه رو دوست دارم که جلو جلو میره به استقبالش جلو جلو میره به ملاقاتش یه چیزی هم که مثلاً توی شبکه‌های اجتماعی خیلی به اشتباه با خیلی به اشتباه داره تدریس میشه همین جذبه نمیدونم ۱۰۰ هزار بار بگو ۲ میلیون دلار می‌خوام نمی‌دونم تکرار کن جذب در واقع یه بستریه که تو داری پهن می‌کنی یه بستری پهن می‌کنی و جذب تو اون اتفاق میفته انرژیش هست انرژی اینچه که می‌خوای همیشه هست چون انرژی که از بین نمیره از یه فرمی به یه فرم دیگه تبدیل میشه و تو میخوای بگی من اون کیمیاگر یا اون جادوگری هستم که این بحثه رو پن می‌کنم که این جذب این انرژی به ماده‌ای که من می‌خوام تبدیل بشه به این دنیای سه بعدی تبدیل بشه و اون بستر پن کردن یعنی اون طیف رنگی حس‌هاییه که داریم آنچه که می‌خوای جذب کنی یه حسی

49:22 می‌خواد به تو بده خود جسم که نیست که کاری برات بخواد بکنه حسشه همون کیف برکین که داریم دنبال یه حس پشتشه حالا منو ببینن یا مثلاً دیده شم یا به نظر با کلا نمی‌دونم با کلاس بیام چه می‌دونم یه حسی می‌خواد به تو ایجاد ایجاد کنه برای تو ایجاد کنه جذب یعنی من یه بستریو پهن می‌کنم که آنچه که می‌خوام درش رشد می‌کنه و خوش به حال اونی که جلو جلو عاشقه یا جلو جلو می‌بینه یا جلو جلو شاکره یا جلو جلو زندهست که نیت کنه و بهش بهش اشراف داشته باشه و این بسته رو پن می‌کنه و اقدرم عجیب غریب نیست الان من مثال من توی خانواده خیلی معمولی توی شیراز مادر پدر من مال اهل یه روستا هستن به نام غلات که فکر کنی مثلاً زندگی عجیب غریبی یا سواد

50:08 عجیب غریبی نه خیلی معمولی و من توی اونجا به هزاران دلیل که خی هزار تا چیکنا کنار هم میاد بهم میاد بهم میاد که من دوست دارم یه بازیگر بین‌المللی باشم و یه چیز یه چیز دیگه رو تجربه کنم الان تو یکی از بزرگ‌ترین سریالهای آمریکا توی نتفلیکس توی یکی از گرون قیمت‌ترین سریالهایی که ساخته شد چون اکشن و از این فیلمای اف بی نقش آفرینی کردم توی سیزن کامل دوش خب زندگیی که شروع کردم با زندگیی که الان توشم دنیا با همدیگه فرق می‌کنه توی این همه مهاجرت من خیلی مهاجرت کردم لندن زندگی کردم اینور زندگی کردم اسکالرشیپمونو بگیرم اسکالرشیپ اینو بگیرید. تنیس بازی می‌کردم برای دانشگاه که به که بتونم دانشگاهو برم. خیلی کارای این شکلی کردم. کلاسهای مختلف ریترچتهای مختلف همه اینا توی همه اینا میگم که چرا

50:55 برای من نمیشه دیگه؟ چرا ایجاد نمیشه؟ چرا اون چیزی که می‌خوام نمیاد؟ چون هدف اون بازیگر شدنه نیست. هدف تجربه‌ایه که من تو این مسیر دارم انجام میدم. هدف عاشق موندنه. اگه زندگی داره به من یه چیز دیگه رو نشون میده من که تو تکون نمی‌خوره. اون اصالتی که دارم که تکون نمی‌خوره سر اون ماندگارم و انقدر این بستر رو هوشیار زنده به حسی که می‌خوام نگه می‌دارم که جست توش اتفاق میفته برای من عجیب نیست همه واو آنوشاو توی مثلاً د نایت ایجن بازی برای من عجیب غریب نیست مهران جان برای من اصلاً عجیب غریب برای من عجیب غریب نیست که از اون زندگی بیام الان یه سری چیزا رو زندگی کنم که الان برای بعضیا اونا خیلی چیزا اتفاق برای من عجیب غریب نیست نه اینکه من خیلی دیگه پرم از این چیزا و من

51:42 نه باید اتفاق میفتاده چرا باید چون من حسشو می‌دونستم اینا حس داشتن اینا من جلو جلو حس اینا رو زندگی می‌کردم اگه من ۲ سال و نیم زندگیم آمازون دلیوری کردم یه دختر تو اون سن تو جوون‌ترین سنم پکیج جابهجا کردم تو گرمای لس‌آنجلس به عنوان یه مهاجر فکر می‌کنی من کارای دیگه نمی‌تونم بکنم پول دربیارم فکر می‌کنی راههای دیگه وجود نداره که من پول دربیارم فکر می‌کنی تو همین بازیگری سریع‌تر نمی‌تونستم به مسیری که می‌خوام برسم خیلی راه وجود داره که سریع‌تر بیای بری برسی اگه به سرعت قطه اگه سرعت مهم باشه ولی قضیه اینه که من ۲ سال و نیم چه کیمیاگریایی می‌تونم بکنم چه کارای دیگه از دست من برمیاد کجا می‌تونم ثابت بمونم نیتمو چقدر می‌تونم زنده نگه دارم چقدر همچنان مشتاقم من تو همون ۲ سال و نیم کتاب بیداریمو نوشتم تو همون ۲ سال و نیم یه سری فیلم‌نامه‌ها رو نوشتم تو همون ۲

52:28 سال و نیم مدیتیشنام قوی‌تر شد چون اون بستری که پن کردم امریه که من می‌خوام اجرا کنم مال منه انتخاب می‌کنم و براش اشراف دارم معلومه که اتفاق بقیهش مشتق مشتقاته اینی که پول داشته باشی اینی که مشروط اینا مشتقات اینا میاد من اون اصلش اون حسیه که من میخوام زندگی نگه دارم که من روی اون تمرین می‌کنم که دوباره مدیتیشن ماین فولنس تمرین‌ها ابزارها ما رو زنده نگه میاره برای انجام دادن این کارا شما روتین روزانهتون چه شکلیه خودش باید یه قسمت دیگه بشه آره یه یه ذره این یه ذرهم من از گفتن روتینام یه ذره مثلاً دوری می‌کنم تا یه حدی چون من خیلی سال طول کشیده که این روتینو انقدر مستحکم

53:13 و این شکلی نگه دارم و آدما چون ما عادت نداریم البته همه رو یه موقع خدا نکرده با یه چوب نمی‌زنم عادت داریم که میگم اه من پس چقدر دورم از این روتینی که این خانمه داره در موردش صحبت می‌کنه یا چقدر دورم از این کارای انجام دادم من خیلی روتین استریکتی دارم و خیلی هم بهم کمک می‌کنه مثلاً صبح خیلی زود بلند شم و با میتشه شروع کنم ورزشمو همون اول صبح می‌کنم لیفتینگموجود جدومو شب می‌کنم مثلاً همه اینا رو دارم ولی ولی و عرض مثلاً خیلی دارم سریع از روش رد میشم چون میخوام احساس جدایی و دوری از اینی که وای چه راهی داریم بریم برسیم می‌خوام آدما مثلاً توی ایونت دیروزم اینو گفتم گفتم میاین تو این ایونت ما حرفای خیلی خب حرفایی که سعی می‌کنیم به حقیقت نزدیک باشه نه به واقعیت

54:00 به حقیقت نزدیک باشه در مورد اونا صحبت می‌کنیم و آدم یه انرژیی تویش ایجاد میشه و میگه اوکی من از فردا صبح میرم از صبح مثلاً مثلاً ۱ صبح همیشه بلند میشه من از فردا می‌کنمش ۵ صبح بعد مثلاً این می‌کنم اون می‌کنم بهشون گفتم این کارو نکنین این انرژی رو نکشید نطفهشو همین الان نکشید همه این کارایی که هر روز انجام میدینو انجام بدین فقط صبح یه نیت کنید همین همه این کارا انجام میدین قبلش آرت آ پازینگ هنر مکس کردنو یه ذره تمرین کنیم میخوام این کارو کنم یه ذره مکس کنم بگم حسم کجاه نه اینکه فکرم کجاها نکتهش اینجاه حسم کجائه حس حسم چی می‌خواد؟ آرت آف پازینگ هنر مکس کردم بذار منو یه لحظه پاز کنم با چه حسی می‌خوام اینو انجام بدم چرا

54:46 با اضطراب داره انجام میدم حسم کجا همه اونا رو انجام بدین همه روتینات روتینتونو دست نزنین اینو بذارین ذره ذره کوک کنین این ساز من من نمی‌تونم یهو بپیچونم سیمش پینگ از بیپوکه سیمه خراب میشه ویولونو ذره ذره من چون ویولون نیستم الان همش ویولون هی ذره ذره کوکش می‌کنم ذره ذره که اون صدای کمکم بقیهشم م همینه اصلاً اونی که این حرفا رو الان می‌شنوه و با این حال این این موضوعی که من دارم الان این الانو دارم درش صحبت می‌کنم گوش گوشت نمیده میگه نه این تیکهشو گوشت نمیدم بهش میرم همه رو انجام میدم بهتون بگم که از خشم به خود میاد اینی که بخوایم یه دفعه همه چیو انجام بدیم از خشم زیاد میاد که این اصلاً خوب نیست الان از همون کافی نبودنه

55:32 می‌خوام برم از بیخ بکوبم مثلاً عوضش کنم این یه خشم زیاده می‌خوام با عشق با محبت با بخشش با این چیزا ذره ذره خودمونو وجودمونو انرژیمونو کوک کنیم که ذره ذره اینا نشست کنه و معرفت بشه دانش بشه دانش معرفته اگه من ۲ سال پیش انگلیسی حرف نمی‌زدم یا آلمانی حرف نمی‌زدم الان من آنوشاهی نوی مثلاً آلمانی حرف می‌زنم یا انگلیسی حرف می‌زنم این دانش معرفت منه بگه من می‌تونم برگردم به اون ۲ سال پیش که آنوشایی که حرف نمی‌زد دیگه الان این جزء منه جزای از منه باید اجازه بدین این اتفاقات این ابزارها چیزهایی که می‌خوان رو جز از من کنه و اون زمان می‌بره. از خشم گفتی اه ما آدما چقدر با خودمون

56:18 خشم پنهان داریم و خودمونم نمی‌دونیم. خیلی خیلی ما از مقایسه خشم خیلی زیاد هست که دزد سرور و سرمستی مقایسه خشمایی که خب الان به فرم‌های مختلف توی خانم‌ها بیشتر بابه که به بدنشون جسمشون حمله می‌کنن که یه سری چیزا رو انجام بدن که تأییدی از دنیای بیرون بیاریم و بعدش حالا متوجه میشیم که چقدر خوب هر موقع متوجه بشیم خوبه خشمایی داریم که مردها دارن که فکر می‌کنن با پول و یه سری چیزا می‌تونن یه سری توجه‌ها رو به دست بیارن ولی انقدر در سطحه که اون اون عشق درونی رو تجربه نمی‌کنن. الان توی دنیای مدرنی که ما زندگی می‌کنیم خشم واقعاً یک انجینه مثل یه موتوره که جلو

57:06 می‌بره. یه سری کارا رو می‌کنی یه سری حمله‌ها رو به قول خودم می‌کنی و همیشه ما توی فارسی میگیم خون رو با خون پاک نمی‌کنیم. یعنی از اون سورس منبع خون نمی‌تونی استفاده کنی که خود اون منبع رو از بین بری باید از یه انرژی دیگه استفاده کنی و من همیشه این رو میگم به عزیزایی که به من گوش میدن میگم با انرژیی که سؤال ایجاد شده در واقع قضاوت ایجاد شده چون با اون انرژی نمی‌تونی راه حل رو پیدا کنی راهحلش توی انرژی دیگهست تو در واقع آسودگی داری طلب می‌کنی ولی همینور با لنز اون چالش و اون مقاومت به همه چی نگاه می‌کنه که دوباره برمی‌گرده به همون حافظ باز کردن چون می‌خوای از یه نگاه دیگه به این مسئله نگاه کن با اون انرژی که سؤال ایجاد شده جواب داده نمیشه تو باید سؤالو

57:53 بندازی باید یاد بگیری مدیتیشن سؤال رو می‌ندازه یکی از چیزای دیگه مدیتیشن سؤال رو برات می‌ندازه این خشمی که ازش صحبت می‌کنی چون می‌خوای از سورس انجین خشم استفاده کنی که اون خشم دیگه‌ای که در دنیا وجود داری یا به خود داری از بین ببری با کارهایی که می‌کنی از همون سرس و منبع خشم خون رو با خون پاک نمیش نمی‌تونی بکنی کنی خشمو با خشم نمی‌تونی از بین ببری یعنی کارهایی که دست می‌بریم بهشون خودشون دارن از خشم میان یعنی خودشون یه مقاومت دارن خشمو از بین نمی‌برن باید از یه منبع و سرس دیگه‌ای از یک نگاه دیگه به این قضیه به سمتش رفت و نگاه کرد که بتونی اون خش رو بهش حالا یه تکونی بدی و یه جای دیگه ببریش مثل گوش دادن که خیلی وقتا ما گوش نمیدیم

58:41 مثلاً من از شما یه سؤالی می‌پرسم و ممکنه تو لحظه فقط بخوام شما یه چیزی بگی بعد سؤال بعدیم آماده باشه اه در صورتی که گوش دادن خودش یه هنره که ببینیم خب این چیزایی که طرف مقابل میگه آیا توی خودش چیزی هست یا من مثلاً ۱۰ تا سؤال نوشتم خب ۱ د سه و این نکته‌ایه که توی جامعه ایرانی به پادکست ما خیلی انتقاد می‌کنن میگن که ای کاش بذاری مهمان بیشتر صحبت کنه و من حالا من فکر می‌کنم خیلی خیلی خوب می‌ذاری مهمان صحبت کنه؟ همیشه نه. آ خب پس من اپیزودایی دیدم که مهمان خیلی حرف می‌زنه. نه خب من خودم ترجیح میدم که مهمان بیشتر صحبت کنه ولی خب خیلی وقتا خب مهمان کمتر

59:27 صحبت می‌کنه. یعنی من هیچوقت صحبت مهمان رو قطع نمی‌کنم و من خیلی روی تأکید گفتگو میخوام اصرار کنم که این این مکالمهست. چه بث که الان اینجا مثلاً ۳۰ تا موضوع نوشتم من شاید ۱۰ تاشو حرف زدم اصلاً نیازی نیستش که بریم ۳۰ تا حرف بزنیم وقتی میشه خوب درباره خشم و نیت و همه این داستان حرف زد و توی داستان خشم حالا اون مشکل گوش دادنو داریم که معمولاً صبر می‌کنیم که طرف تمومشه حرف بزنیم گوش نمی‌کنیم من خودم بدترین تصمیمای زندگیم که گرفتم زمانی بوده که خشم داشتم و اون مکس کردن رو بلد نبودی که بابا نبود یه نفر سقی بکش

1:00:13 برو راه برو اصلاً یه هفته باید جواب طرفو بده من همیشه میگم خشمتو بدو ب ب آره برو بدو خشمتو برو بدو چون خشم از غم فرکانسش خشم از غم بالاتره غم یه ذره مثلاً نرمت میکنه تو تخت میخوابی شاید گریه کنی خشم در واقع یه غمی زیرشه از غم میاد خشم و خشمو میگم بدو چون خشم میخواد موو کنه میخوای یه چیزیو دیستروی کنی خراب کنی بری بزنی تو گوش یه نفر خش میخوای کار اینجور کنی دیگه پس دو که به چاکرای ریشه و انرژی سنتر ریشه هم بستهست خیلی به دو با دو یکیه و خیلی‌ها وقتی که خشمشونو یاد می‌گیرن بدو آخر دوشون می‌زنن زیر گریه دو که تموم میشه دیگه شروع می‌کنن اش ریختن چون رلیس دارن خشمو باید یه کار انرژتیکلی

1:01:03 باهاش انجام بدی یه موومنتی داشته باشه که بتونه انرژی رو موو کنه و بهترین چیز همون خشم و دوییدن یا حالا به قول تو راه رفتن هستش چون من حالا تو قسمت قبلی مثال اون سابخونمو زدم آره و زمانی که براش یه پیام مثلاً ۲۰ خطی نوشته بودم تشکرش کردم اونو اصلاً برای اون ننوشته بودم جدی میگما آره برای خودت که صبور بودی نه ب نه اصلاً یه جوری انگار برای اینکه خودم آروم شم که خیلی هم ممنون و آد بست و هیچوقت اون کسی که توی یک موضوعی توی جلسه عصبانی‌تره اه چیزی از توش درنمیاره نه دیگه خیلی ایگو داره اون لحظه کار می‌کنه همه دکمه‌هات زده شده اون دکمه‌ای که کافی نیستم کامل

1:01:49 نیستم ارزشمند نیستم زده شده و تو با احساس می‌کنی باید از خودت پروتکت کنی حفاظت کنی با خشمت خشم در واقع حفاظت داره می‌کنه اون بعد از مائه که دوست داره از ما حفاظت کنه و خب اون تیک مومنت کردن یه لحظه یه نفس کشیدن اینه که یه ذره آیدنتیفای نمی‌کنی هویتت رو اون آیدنتیت رو با جسم و این افکار یکی نمی‌دونی یه فاصله کوچولویی بهش می‌ندازی و میگی اوکی من چ از یه مکان دیگه از یه جای دیگه که قلب باشه امیدوارم از اونجا تصمیمم چی می‌تونه باشه تصمیمای ماندگار از جایی میاد که شهود ما بهمون می‌گیریم اون تصمیمایی که ۱۰ سال دیگه بهش بریم می‌گم میگه بهترین کار همون کاری بود که کردم آره دیگه اصرا اصرار که آره بعداً ما خیلی

1:02:35 وقتا می‌خوایم با آدما ما درس بدیم اصرار داریم که نه من باید بشونم بشونم بین یاد بدم بعد چقدرم چقدرم حرص می‌خوریم ای کاش من اونجا اینو بهش گفته بودم یا از من یاد گرفته بود آره آره چون اونجور مواقع من یه چیزی در مورد این میگم مهران جان ما به خلق و خالقی که آدما هستن اعتقاد نداریم ایمان نداریم و بذار یه ذره بازش کنم آدمایی که دلسوزی میکنن همیشه میگم ببخشید مزخرفترین کار دلسوزی به خاطر اینکه یک نگاه بالا به پایین هست آخه حیوونی اینجوری یه نگاه بالا به مادر پدرا میگن باید خیلی مراقب باشید که بچه شما هم هم نوع برای همین میگن تو الان تو روانشناسی مثلاً میگن زانو بزنین پایین

1:03:21 بشینین هم لولشون شین که بدونن از بالا به پایین صحبت نمی‌کنی اونم انرژریکلی هم همینه از بالا به پایین نباید باشه باید مستقیم باشه و آدم‌ها این رو ندارن که حواسشون نیست که این خلق و خال یه نفر نفر جلوی منه شاید الان این موضوع رو نفهمه ولی اون یه چیز دیگه رو می‌فهمه که من قاعدتاً نمی‌فهمم. حتماً این رو داریم. حتماً بالعکسش هست. یه درکی از یه چیزی داره که من ندارم و وقتی که نمی‌پذیریم آدما همه خود خلق و خالقن دارن ایجاد می‌کنن با تمرکزشون چیزا رو دارن زیادتر می‌کنن هی میگیم این نمی‌فهمه این کم می‌فهمه باید مراقبش باشن با حفاظتش کنم این تو این تو همچین چیز تو یه همچین ایگوهایی میفتیم ولی من اگه بپذیرم همون قدر تو هم توی چیزایی درک داری که من دارم و الان درس تو اینه الان درس تو اینه

1:04:07 انقدر توی این نگرانی و این حرث خوردنا نمیریم یک آقایی بود من ازشون خیلی خیلی معروفن اسمشون نمی‌دونم استاد ادبیات هستن توی اینستاگرام شعر می‌خونن و داشت می‌گفت چقدر ما خوشبختیم که این همه شاعر و متفکر ایرانی داریم آره و داشت توضیح میده از مثلاً شما از مولانا بگیرید تا خیام تا ابن سینا تا تمام شخصیت‌هایی که بودند و خب این ریشه در فرهنگ ما داره ولی خب اون فرهنگم جزوی از بشریته و این همه چیزایی که میگیم به محبت و همدلی ربط داره. یعنی هر چیزی که گفتیم آره و قسمت قبلی آره برمی‌گرده اینکه اول با خودمون مهربون

1:04:54 باشیم فقط با اطرافیان و غریبه‌ها اه غریبه‌ها آخه غریبه نیستن مهران جان غریبه نیستن توی عالم معنویت یه چیزی که زبانه مثل علم که یه زبانه معنویت زبانه فلسفه اینا همه زبان هنر زبان اینا زبانن که این زبانا رو یاد می‌گیریم اون غریب نبودن در واقع آدم‌ها رو بهت یادآوری می‌کنه که چشات باز بشه که اون خود منم توی فرم دیگه خود منم که خواستم این شکلی باشم الان یا این شکلی باشم یهمه یه مانترایی به من اومد توی اوج یه سختی من یه دوره خیلی من یه تجربه نزدیک به مرگ

1:05:40 داشتم یه اندی داشتم که بعد از اینکه برگشتم مشکل پنک اتک به هم زد زدم و خیلی اختلال شده بود و خب دکتره روانشناسم کمک خاصی نمی‌تونست بهم بکنه. روانپزشک رفتم قرص برام نوشت ولی قرصه رو نخوردم نه اینکه با قرص خوردن یه موقع مشکل دارم خورده نکرده اینو نمیگم چون هر کسی چیز خودشو داره ولی من یه چیزی بهم اومده بود مثل خیلی چیزای دیگه که بهم میاد که اگه این نچرالی در من روشن شده انجینش روشن شده و من به صورت طبیعی باید بتونم خاموشش کنم و این برای من کیریس شده بودم کنجکاو شده بودم و خب حالا متأسفانه یا خوشبختانه من چند ماه این رو تحملش می‌کردم هی میومد دیگه ببینم چهجوری می‌تونم با خودم صحبت کنم این انجینو

1:06:27 آرومش کنم که بعداً فهمیدم طب سوزنی خیلی هر کسی داره گوش میده اینو قاطعانه می‌تونم بگم و ادعا کنم که طب سوزنی به آدمایی که پنک اتک میشن دنیاشونو دگرگون می‌کنه قول میدم و انقدر دارم عزیزانی که مثلاً توی گردهمایایی که ما برگزار می‌کنیم دوره‌های آنلاین با پنکتک ۶ ماه بعد میان میگن اصلاً چی شد که ما اینو نمی‌سی می‌بینی این فرشته هستی که اینو به ما گفتی این یه موردو گفتی و من دیگه قرصمو کنار گذاشتم و من طب سوزنیو شروع کردم و نیکولاس کسی بود که من باهاش انجام می‌دادم و خب متأسفانه تو وقتی که میخوای یه چیزیو تریتمنت کنی به شفا به سمت شفا ببری اولش یه اوجی می‌گیره یه سختی بدی

1:07:14 می‌گیره بعد کمکم میاد پایین یعنی تمام خودش رو زندگی می‌کنه اون مریضی اون احساس هرچی مثلاً غمم همینطوری یه غم زیادی میاد بعد میره یه خشم زیادی میاد یعنی اوجشو زندگی می‌کن و من دوره‌ای که داشتم این طب سوزنیا رو می‌گرفتم خب دیگه اوج خود بن ولنکتکم اوج خودشو گرفته بود که خیلی دوران سیاهی بود واسم و مثلاً بعد از چند هفته که هفته‌ای دو سه بار می‌رفتم بعد از چند هفته شروع کردم به آروم گرفتن و یه دفعه نیکولاس که اومده بود بالای تختم وایسده بود و من آماده شده بودم که این سوزنا رو بزنه یه لحظه نگاه می‌کرد گفتامروز چطوری و این حالتی که ازم پرسید یه لحظه به خودم انگار یه چیز درونی داشتم به خودم اومدم گفتم این خود منم که اومده

1:08:01 منو شفا بده و مانجرای اینه که خود بهخود آمده تا شفا دهد خود به خود آمده تا عاشقی کند رو از این درآوردم و باورت شاید کسایی که گوش میدم نمی‌دونم باورشون باشه یا نه بدن من جسم من جوری آروم گرفته یکی دیدم خودم رو نه با دید این دیدی عمیق‌تر که اصلاً بعد از اون دوره جوری این تب سوزنی و این پنکت همش رفت رفت چیزی که اگه شما الان آنلاین در موردش بخونی رفتنی نیست شفا دادنی خیلی نیست اصلاً کلاً این موضوع در من حل شد با این قضیه انقدر که با خودم و جسمم و مغزم و وجودم یگانگی و با اون آدمی که به نظر غریبه میومد چون گفتی نمی در مورد غریبه‌ها صحبت می‌کن یکی خودمو

1:08:47 دونستم که اصلاً خود به خود آمده تا شفاف این خود منم که تو یه فرم دیگه دارم یه فرم دیگههم رو شفا میدم و این خیلی من رو این مانترا این ذکر خیلی من رو به آدما نزدیک‌تر کرد و اینو آنلاین اومدم یاد دادم خیلی هم باهاش احساساتی شدن خیلیا و شروع کردن و الان دیگه تو ایونتها و اینا خیلی گفته میشه خب بحث سلامت روان حالا نمی‌دونم منتال هلت چی میشه فارسیش همون میشه اه و مدیتیشن و آرامش و ذهن آگاهی خب یک جنبه فیزیکی هم داره دیگه که حالا ورزش پیاده‌روی خواب خواب و حالا تغذیه که برنده درش صحبت می‌کنیم

1:09:34 توی قسمت خواب تقریباً همه آدمایی که من می‌شناسم مشکل خواب دارن و مدیتیشن خیلی می‌تونه ای الان دیگه الان سرشونو درآوردم مهران جان خستهشون کردم ولی خب ببین در نظر بگیر که این شلوغ بودن این ذهن رو تو شب می‌شینی میگی حتی اگه شلوغه اوکی شلوغه حداقل بپذیرم که شلوغه چون بعضی وقت شلوغی ما با مقاومت ملاقاتش می‌کنیم یه مقاومتی ایجاد شده با مقاومت بیشتر ملاقاتش می‌کنیم خب بیشتر داریم ازش ایجاد می‌کنیم و مدیتیشن میگه با یه نرمی هرچی که هست با یه نرمی ملاقاتش کن همین این برثه نفست سنگینه سنگینه سرت سنگین سنگینه اولش سنگینه حتی

1:10:21 اگه وقتی داره میگه توی مدیتیشن میگه نفستو بفرست به سرت نمیگه نفستو بفرست به سرت که سرت که الان سنگینه سبک بشه بفرست ببین بدنت می‌خواد باهاش چیکار کنه یعنی ارتباطو برقرار کن بدنت انقدر خطش مستقیمه خودش اون کارو می‌کنه به خرد جهانی ما وصلیم یه خردی وجود داره که خرد جهانی ما به وسیله ما بهش وصله تو مسیرو باز کن نشون میده کجا می‌تونه ببرتت آم قبل از خواب تو در نظر بگیر ۱۰ دقیقه همه این روز گذشت با این همه نفس و برو و بیا و می‌خوام و نمی‌خواهما و دوست دارما و دوست ندارما تو این کشمکش آسودگی و مبارزه رفت حالا یه ذره با جسمت که این همه کار برات کرده آروم بگیر معلومه که خوابت یه خواب

1:11:09 نرم‌تری میشه اگه بخوام علمیشو بگم موج مغزیی که ما توش روی دی تو دی لایف اون روزمرمون داریم بیتا و های بیتا هستش مدیتیشن الفا هستش یه موج مغزی نرم‌تریه و خوابم که دلتائه بعد از الفا هیپنوسس و بعدم دلتا خب تو جلو جلو مغز رو داری آروم می‌کنی موج مغزی رو داری آروم می‌کنی که توی الفا می‌بریش توی دریافت در واقع الفا دریافت هستش برای همین کودکان توی موج مغزی الفا دارن توی دریافت بیشتر هستن دیدین بچه‌ها هرچی بهشون میگی سی اسپانچیه می‌خورن چون هنوز پیشپیشانیشون که منطق و فکر کردنه هنوز راه نیفتاده حالا چیزای دیگه که خیلی علمیش نمی‌کنم. ما اینو جلو جلو می‌بریمش توی الفا. معلومه خوابت اینه که از الفا بری تو دلتا خیلی آسون‌تر و

1:11:54 راحت‌تره. بعدم که تو موقعی که می‌خوابی داری سمزود بدن شروع می‌کنه سمزدایی کردن برای همین خواب خوب مهمه. از مغز شروع می‌کنه آلووی تا روده‌ها که آدمی که خب حالا سالم‌تر هستش صبح بلند میشه از دستشوی استفاده می‌کنه چون دیگه سمزدایی کامل شده. خب معلومه خواب خیلی مهمه. تو فرض کن وسطش نمی‌خوابی. بلند میشی خواب بعد می‌بینی. یعنی این سمزداییه این بدنی که داره سعی می‌کنه به آسودگی روان بودن تو رو ببره هی اینو اینتراپت می‌کنی با فکرایی که داری با اضطرابی که داری با کرتیزول زیادی که توی بدنت ترشح شده مدیتیشن سروراتونینو زیاد می‌کنه کرتیزولو پایین میاره خون رو میاره توی شکم هضم اتفاق میفته سمزداییو راحت‌تر می‌کنه خب معلومه خواب بهتری داری فقط باید همت کنن بشینن ۵ دقیقه ۱۰ دقیقه مدیتیشن کنن همین

1:12:44 یعنی اون نیته باز برمی‌گرده که نیتت چیه امروز آره می‌خوای خوب بخوابی پس یه قهوه نخور مثلاً یا دیر غذا نخور یا الکل نخور الکل نخور یا و موضوع آخر تغذیه چون همه اینا به من وصلن دیگه اینطوری نیست که بگی شما نیت کنی نمیدونم همه اون داستان رو انجام بدی ولی تغذیهت کاری میخوای بکنی نه دیگه تغذیه خب دوباره بذار اونو بگم که میگی ماد اسپیرت بدن ذهن حالا اسپیرت یا روح یا هوشی آگاهی غالب بر مایند درک‌های خودشو داره بدن درک خودشو داره و اون اسپیرت منش ما معرفت ما خرد ما اونم درک خود این سه تا اگر با هم

1:13:31 بالا نره یکیش عقب بمونه اون دو تا یه حدی میره جلو اون آگاهی که می‌خوای بهش متوجهش باشی تا یه حدی بعضیا می‌دونن آب خوردن خوبه این بالا می‌دونن ولی جسمشون این رو نمی‌دونه. بدنه انجام نداده. بعد از یه مدتی که شروع می‌کنی آب کافی می‌خوری، غذای کافی می‌خوری اگه بخوای یه غذای بد بذاری دهنت اصلاً یه جوری مثلاً بدنت پس می‌زنه این قضیه. یعنی بدنتم از یه جایی به بعد درک می‌کنه که یه درکش رفته بالا، معرفتش رفته بالا دیگه. درک می‌کنه که ا این چیپس نخور مثلاً یا پافک نخور یا اینو نخور. بعد شوگر نخور، شکر نخور، روغن زیاد، سید اویل نخور. اینا رو دیگه مثلاً بدنت درک می‌کنه. بعضی چیزا رو ما توی ذهن می‌دونیم. بعضیا دیدی مثلاً خیلی اطلاعات هی به پادکست گوش میدن کتاب می‌خونن

1:14:17 اطلاعاتشون بالائه هوردر کردن جمع کردن ولی جسمی مچ نکردن یه دست نکردن ملاقات نکردن این دو تا با همدیگه و بالاتر از اون خرد ما این د تا وقتی مچ میشن خرد ماهم باستتر میشه برای دریافت بیشتر این سه تا باید با همدیگه بره بیرون بالا بره یعنی نمی‌تونی تو خیلی بدونی من خودم به شخصه من آنوشای نو اگر یه معلمی دارم که برام مهمه اون معلم و یه آگاهی داره ولی وزن خیلی بالایی داره و پرخوری می‌کنه که یه امریه من این باری پازیوتیویتیو تا یه حدی قبول دارم ناراحت بشن از دستم ناراحت نشه تا یه حدی یعنی بدن فانکشن نشون میده که چیو می‌تونه حذف کنه چیو نمی‌تونه چی از حدش خارج شده تعادل دیگه

1:15:02 یه چیز ثابت شده است توی جسم توی جسم مریضی‌ها دس از میگه دس از دزیز دس مخالف آسودگی ایجاد میشه التهاب آب ایجاد میشه. بدن کاملاً می‌تونه اینو نشون بده. شما نمی‌تونی آگاهی خیلی بالاییو دریافت کنی ولی جسم داره این رو دنود می‌کنه. این آگاهی رو داره جسم ولی جسمو باهاش همراه نکنی. من سختمه بپذیرم که اینا با همدیگه جلو نره. من اگه خود من آنوشاهی نوی میام میگم خشمو بدو و خشمی میشم نمی‌دوهم فقط یه چیزی در حد ذهن می‌دونم و آدما ان هر کی داره به ما گوش میده انقدر باهوش هست که تشخیص بده که بعضی چیزا حفظ کردنیه. منی چی حفظ کردم اومدم گفتم یه تجربه شخصی خودمه که دارم یه چیزایی میگم من کسی مجبورم نکرده که صبح وزن برداری کنم شب

1:15:49 برم جدا ولی این جسممو باز می‌کنه به دریافتهایی که شب می‌شینم من بعد از این روزی که می‌گذرونم شب می‌شینم تو میتیشن یه دارم ژورنال می‌کنم مستند می‌کنم روزمو تجربه کردم کل روزمو هم جسمی هم ذهنی هم اون خردم اون آگاهی قالب بر من باز بوده سه تاش با هم میاد بسیار عالی و شما سرگرمیتون چیه؟ جدایی از جدو ببین زندگی من ویلاون گفتی ویالونم من هر کاری دارم می‌کنم حتی شغلم کارم سرگرمیمه همه همش با همش خیلی یعنی اصلاً چیزی نیست خوشبختانه و من خیلی خودم رو خوشبخت می‌دینم و این کردیتم بگم اعتبارم به خودم میدم خودم

1:16:35 اینو برای خودم ساختم این شکلی خودم ساختم اعتبارشم به خودم میدم چون من این جملاتی که نمونم درخت هرچی پربارتره و این حرفا اینا اینا به درد من نمی‌خور برای من به دردم نمی‌خوره. من می‌دونم کجا اعتبار باید به خودم بدم، کجا باید بهتر بشم. جاهایی هم که سایه‌هام، شدوهای من، تاریکی منو داره خودش رو نشون میده، اوناهم به اندازه‌ای که بلد باشم بهش اشراف دارم. زندگی من که ساخته خودم هست دقیقاً اون چیه که من باید زندگیش کنم؟ سر کارم جوری که با آدما تعامل دارم کلاینت‌های خصوصی من که لایو کوچینگ با من می‌گیرن جوری که به آدما کمک می‌کنم ورزشام چیزایی که هابیمه شهری که توش زندگی می‌کنم همش دقیقاً همون چیزیه که باید باشه اصلاً گلگی شکایتی نسبت به هیچیش ندارم همش برام

1:17:21 سرگم کنندهست اصلاً برام هیچی نیست که بگم آخ کی این زود تموم میشه اصلاً ندارم یه دونه هم ندارم پس یعنی شما رسالتتونو تو زندگی پیدا کردید رسالت یعنی که من زیبایی رو ببینم عاشقش بشم و نیکی کنم و کاری که دارم انجام میدمو انقدر عاشقانه انجام بدم که درهای بیشتر رو نا خاناخواه به من باز کنه این رسالته اینی که من دارم به آدما کمک می‌کنم این رسالت من نیست نه مال من این فرمی شده اون نیکی من به این فرم شده ولی رسالت من اون امر اینه که می‌خوام عشق کنم و عشق بدم اون رسالت من هستش و به نظرم رسالت آدما هستش سوزان خیلی خیلی ازت سپاسگزارم. خواهش می‌کنم. اگر صحبت پایانی

1:18:06 داری من صحبت پایانی‌ای ندارم حقیقتش. نه ندارم. خیلی هم عالی باعث افتخار بود. خواهش می‌کنم. باز تکرار می‌کنم مثل کتاب خوب پادکست خوب رو هم باید چند بار نگاه کرد. آره. مرسی از شما. مرسی. ‏Yeah.

Share

YouTube Video Summaries