0:01 [موسیقی] سلام. در لحظاتی که پیش رو دارید قراره برنامهای رو تماشا کنید که سالهای زیادی دغدغه من بود. من رویایی [موسیقی] ساختن برنامهای رو داشتم که در اون همه ما فارغ از هر عقیده و باوری حتی گاهی [موسیقی] با نظر مخالف همدیگه روبهروی هم بشینیم و با هم گفتگو
0:49 کنیم. بدون ترس از قضاوت یا تنبیه اجتماعی. دوست داشتم فضایی رو مهیا کنم که مهمونها [موسیقی] بیپروا، جسورانه و صادقانه از عمیقترین مسائل [موسیقی] و اعتقادات و حتی اشتباهاتشون حرف بزنن. این برنامه در روزهایی ساخته شد [موسیقی] که همه ما آدمهای دیگهای بودیم و فضای دیگهای به پیرامون ما حاکم بود. اما امروز هیچکدوم از ما از هیچ فردایی خبر نداریم. ولی واقعیت اینه که این برنامه [موسیقی] قسمتی از تاریخ پاییز ۱۴۰۴. [موسیقی] لازمه که بدونید عوامل این برنامه تمام سعی و تلاششونو کردند تا برنامهای در خور نگاه، گوش [موسیقی] و شعور شما ارائه بدن.
1:35 امیدوارم برنامهای که با قلب سازندگانش ساخته شد به دل شما بشینه و یادتون باشه منشور برنامهایه برای گفتگوی [موسیقی] انسان با انسان. ارادتمند بهاره افشاری به منشور خوش اومدید.
2:45 رویا جانم سلام خیلی خوش اومدی ممنونم که دعوت منو قبول کردی و به اینجا اومدی تو برای من سمبل زنی هستی که جسارتو با سادگی ترکیب کرده و امروز این سادگی برای همه قابل ستایشه دلم میخواد با هم از مسیری که در تمام سالهای عمرت گذراندی حرف بزنیم و با ما بگی که چطور به این متانت و آرامش رسیدی. من منتظرتم مشتاقانه. [موسیقی]
4:36 سلام [خنده] به به به خوشی بامزه تنته خانم وقتی با شما قرار داریم مجبوریم اینجوری بپوشیم که به چشون [خنده] بیاد خیلی بانمکه راست میگی شبی جومونگ شدم نه اصلاً متفاوت و با جالبه دیگه دوستش داری قابل ندار یه دور بزن [خنده] بفرمایید خیلی قشنگه مثل خودت میمونه قربونت دارم به زیبایی شما نیسته میخوای بچرخیم یه ذره بله خب خیلی با سلیقهست من میدونم که تو آثار تجسم اینا دوست داری بله بله طبیعتاً این اسبا حالا اسب که برای من کلاً سمبل خوششانسیه تو زندگیم اه
5:23 کار آقای یزدانیه این چه آشناست اون که برای هویته کارای تجسمیه کلاً چه خوبه که این برای اینجا نقاشی و من اصلاً کلاً لیسانسم نقاشیه دیگه تو خیلی جایی قربونت برم [خنده] ولی این کارو خیلی دوست دارم این میدونی چیه ببین بین مجسمه و یه حیوون زنده در میگه هویت هر آدمی در تغییرشه نه در ثباتش من فکر میکنم که ثباتم آخه نمیدونم خیلی چیز دو پهلوییه آره میدونی چی میگم ثبات هم خوبه هم معنیش این نیستش که آدم تغییر نکنه یا تغییر بکنه بده نه یعنی دوست داری ثبات رو برای مدت طولانی ثبات آخه مثلاً
6:10 یه ذره کلمه عجیب اصلاً ۱۰ سال شخصیت یه نفر هیچ تغییری نکنم آره دیگه اونو دوست ندارم همین دیگه میگه زنده بودن و پویایی در تغییره بله بله بله آره اون حیووناهم که خیلی دوستشون دارم هر کدوم برام نمادی چیز آ اونا کاری کیه چان نمکن حالا اینا رو بعداً بهت میگم چون هر کدوم مال یه نفره ولی آره مثلاً این شی فکر کنم اون ماهیه برام خوششانسیه آره این یه ذره شبیه کارای ایران باستان و ایناست شیره یه آقای فکر میکنم افغانه اگه اشتباه نکنم آفرین بله کارونه درسته بله ب خیلی اشراف داری عشق میکنم ببین [خنده] یه مهمونی میاد که ای رو می نه خیلی هم راستش اشراف ندارم خیلی ساله
6:55 که دور شدم از این فضا ولی به هر حال طبیعیه که ولی خب خیلی با بچههای تجسمی همیشه در ارتباط بودم زندگی کردم معاشرت کردم رفاقت کردم بنابراین من دیگه یه عمری دارم یه س دارم خروسم که برام آره دوست دارم اونو خیلی بین خروس و طوتی و اینا اینا گیر کرده از اون چیزاست چند هویتیاست به نظرم آره میدونی بین درختم که عاشقشم درختایی که شما میکشی یه درختی کشیدم نمیدونم اولاً که من با عینک خب باید ببینم بدون عینک کشیدم واست ولی یه درختی کشیدم یک کم شبیه این شد یه
7:41 کم آره آفرین این هیچه همش کاریه اینا رو انقدر بعد دو چشمه دیگه میدونی هر چیز هر مثلاً د دو سه هفته یه بار چون اینا رو تغییر میدم هی یادم میره آره اوکی مثلاً بخوام اسما رو بهت خیلی چه بامزهست اینجا راست میگی خیلی خیلی کیف میکنم ولی یکی میاد اینجا رو با این جزئیات میبینه و راجع بهش آ من جزئیاتو دوست دارم یعنی اینکه راستش معماری خونه یا شهر داخل خونه آدما خیلی واسم خب جالبه ولی منم اعتقاد دارم خونه هر کسی نماد شخصیتشه خیلی شبیه شخصیت بنابراین طبیعیه یعنی میخوام بگم من
8:28 الان کار ویژهای نمیکنم این [صدای خرناس] جزو رشته کاری من بوده که به جزئیات توجه کنم میدونی من اون شکلی تربیت شده نگاهم یعنی از اجزایی که روی میزه مبلمان کف هر شیی که رو در و دیواره اینا توجه منو جلب میکنه و خوشحالم ازش میخوام بگم برخوردت با آدما هم به جزئیاتشون فکر میکنی یا اهمیت حتماً آره همون قدر اهمیت داره برات به شدت آره برای اینکه نمیدونم آدما خودشون سوژههای جالبین خب مثلاً چی داشته باشه باهاش معاشرت نمیکنی نمیکنم یه نشانههایی در آدما وجود داره که حتی ممکنه اشتباه باشهها یعنی مثلاً دارم
9:14 میگم من و تو وقتی اولین بار همدیگه رو میبینیم ممکنه ممکنه یه چیزی در من ببینی که یه دافعهای برای تو ایجاد کنه ولی واقعی نیست یعنی و با خود من که آشنا بشی خیلی وقتا برامون پیش اومده [گلویش را صاف میکند] راجع به من که خیلی اینجوریه مثلاً آدما یکی دو ماه بعد از کار میگن ما اصلاً فکر نمیکردیم تو همچین شخصیتی باشه آره این مال اون دم دستی قضاوت کردنهست دیگه ما به خودمون اجازه میدیم که در لحظه از یکی خوشمون بیاد بدمون بیاد ما رو بگیره یا نگیره نرم فرصت با اون یا خودمون نمیدیم سریع تصمیم میگیریم اصلاً ممکنه ممکنه من این شانسو تا ابد از دست بدم که با تو آشنا بشم یا اصلاً با هم برخورد داشته باشم. بنابراین الان در این موقعیتی که هستم بیشتر این میذاری زمان بگذرد
10:00 حتماً. ولی وقتی قبلتر مثل خیلیای دیگهای که منم خامتر بودم یا جوونتر بودم حتماً که منم زود قضاوت میکردم. آشپسخونهشو. بله قهوه میدی بله قهوه درجهایه که حرفهای آره ترجیح میدم یه قهوه درجه یک حرفهای ازت بگیرم براکه چایی خورم اصولانا بله من بیشتر چایی دوست دارم من اینجا یه ذره شما اونجا بشینین هر هر وقت که دوست داشتی آره قشنگ بچرخ سؤالی چیزی به ذهنت میرسه خب چه خبر من سر کاری ها بله خیلی خبره [خنده] یه خبر
10:45 گویا تازگیا به هر کسی که زنگ میزنم میگم چطوری خوبی واقعی اصلاً عجیب شده برام میگه که مثل همه افتضاح میدونی ولی این یعنی یک جملهای شده که انگار به ادبیات ما اضافه شده مثل همه افتضاح آ شاید برای اینکه یک حال عمومی وجود داره که خوب نیست شاید منظورشون اینه که به اون اشاره ااره میکنن یعنی به اون تأمین میدن که چون همه یه ذره حالاشون به هر حال خوب نیست ما مثل همه به خاطر به هر حال شرایط موجود من فکر میکنم بیتاثیر نیست حوزه اقتصادیه حوزای اجتماعی به هر حال
11:31 در وفق مراد مردم نیست بر وفق مراد هیچکس نیست ولی داریم باهاش میریم جلو داریم زندگی میکنیم داریم پیش میبریمش ش اما اون چیزی که تو شاید از یه آدمی میپرسی که میگه که مثلاً حالم مثل بقیه خوب نیست من میفهمم حال شخصی اون آدمه حالا من فکر میکنم شاید تو فکر میکنی اجتماعی تو شخصشون تأثیر نداره چرا بیشتر داره بله بله انقدر که جامعه میتونه حالا آدمو بد کنه به نظرم خانواده حتماً که تأثیر داره ولی نه به اندازهای که جامعه میتونه در این سطح حالا صحبت کنه بله حسی دارم میگما نمی نمیدونم برای من شاید حداقل اینجوریه الان ولی جمله الانتو متوجه نشدم که یعنی تو منظورت اینه که
12:16 این حال بد از جامعهست یا از درون آدما میاد؟ خیلیش از جامعهست یه بخشیش از جامعهست تو تصور کن بیرون هوای بسیار خوبیه درخت سبزن هوا آفتابی فوقالعادهست همه چی یعنی تو از بیرون بهانهای نداری اینو دارم خیلی نمادین میگم آره میفرمای روز قشنگیه برای بیرون رفتن خرید کردن و با دوستات معاشرت کردن هیچ مشکل خاصی هم از بیرون وجود نداره حالا میمونه مثلاً موضوعات داخلی من مثلاً اینکه با کسی آیا مشکلی پیدا کردم خودم آیا حالم خوب نیست اون اون فرق میکنه قابل حلتره قابل حلتره قابل دسترسه میدونی بیرون
13:02 داستانی نیستا این مشکل منه یه جملهای بود که میگفتن که خوشبختی مثل تلفن میمونه اگه تو داشته باشی بقیه نداشته باشن به درد تو هم نمیخوره دقیقاً دقیقاً چه قشنگ گفتی قربون چه مثال قشنگی بود برای اینکه فکر کردم من اگه گوشی داشته باشم بقی نداشته باشم آره به دردت هم نمیخوره. نه با کی میخوایم تماس بگ؟ یکی از اجراهام اینو میگفتم راجع به اینکه ناخودآگاه با هم حرف زدیم. آره چه جالب راجع به این حرف زدیم آره راجع به اون حرف نزد دوست داری راجع به این حرف بزنیم یا نه؟ راجع به اونم [گلویش را صاف میکند] بله چرا که نه موضوع داغ این روزهاست ببین من چند روز پیش داشتم فکر میکردم من اگر برگردم به ۲۰۱۳ که اینستاگرامم رو فعال
13:47 کردم هرگز فعالش [گلویش را صاف میکند] نمیکنم ا ببین هر روز از خواب بلند میشم و میگم من چرا اینو دیکتیو نمیکنم من اصلاً میخوام اینو چیکار بعد مثلاً به این فکر میکنم که شاید برای یه کاری شاید برای میدونی یعنی اگه اون نمیدونم اصلاً چرا دارمش ولی دوستشم ندارمش. من فکر میکنم هر چیزی که به زندگی ما اضافه میشود مثل فضای مجازی مثل گوشی که میگی گوش مصنوعی این روز بله حذف کردنش کار راحتی نیست ولی میتونی مدیریتش کنی میتونی کنترلش کنی ما اون کارو نمیکنیم وگرنه قرار نیست اتفاقاً وسیله خوبیه به نظر من یا فضای جالبی میتونه باشه اگر مسموم نباشه متأسفانه
14:34 تو نمیتونی خوباشو سوا کنی بعضشو بریزی دور آره بدا و خوباش با هم میاد به سمتت حالا تو باید یه لباس آهنی تنت باشه که اون بداش که میخوره بهت کمتر زخمی بش هر روز صبح علاوه بر هزار تا چیز با فضای مجازی هم بجنگ بشه ببین من من خودمم سعی میکنم اجتناب کنم راستش علی رغم اینکه فریبندهست علی رغم اینکه به هر حال جذابیتهای خاص خودشو داره [گلویش را صاف میکند] تو میری عکستو نگاه میکنی ببینی لایک خورده کامنتهای که میگیری انگار یه میدونی انگار که یه حال کاذب بهت میده یه حال آره توجه بله ولی میدونی کاذبه ها ولی دوستش داری چرا چرا میگی کاذب ببین خب اصلاً تو مثلاً ه۰۰ نفر آدم لایکت
15:22 کردن نمیدونی اینا کین ولی مهمه مگه خوشت بیاد ولی در عین حال مثلاً ترسناکم هست دیگه مهمه مگه خب به همون اندازه هم هیت وقتی میگیرید خب این میگم خیلی یه آگاهی هم باید توش باشه دیگه ما یک صفحه مجازی داریم که داریم توش فعالیت میکنیم. مثلاً شما دارین اکتیویتونو توش میذارین کار تبلیغ هرچی که هست اون لایکا یا اون تعداد فالورا انگار تأییدیه شماست. هیتها چی؟ الان من دارم نمیگم که خوبه یا بده. من میدونم میفهمم. آره بله هیتم داری دیگه به همون نسبت حالتو بد میکنه هیت بیشترین هیتی که میگیری تو فضای مجازی بابت چیه؟ جانم من بگم میگن دیگه یه چیزایی میگن بیشتر راجع به چی
16:07 مثلاً اینکه راجع به چیه بیشتر هتی که خودت میگیری ببین یه عدهای خوششون نمیاد از اینکه مثلاً من نمیدونم نگاه میکنم آدمای شاید واقعی هم نباشن یعنی مثلاً یه دونه پستم یارو نداره ها اصلاً عکس پروفایل حتی نداره یا اگرم هست ساختگی کاملاً خیلی واضحه که اونا تعدادشون راستش زیاد نیست ولی به چشم ما خیلی میاد بیشترین هیتی که میگیرم مثلاً راجع به ظاهرمه راست میگی آره همون آدمایی که حالا یا واقعی هستن یا به [گلویش را صاف میکند] شکل غیر واقعی یکی از جذابیتهای نه مثلاً دوست ندارم آره آره مثلاً میگن حالا این کیه انقدر
16:53 گندهش کردیم بعد بدو بیرا میگن مگه یک جریانی مثلاً پشت این بوده که همه بیان بگن مثلاً چه زن جذابی ببین آدما فکر میکنن یه جریانه دیگه یعنی آدما که دارم بهت میگم ممکنه همون آدمهایی که غیرواقعین و اصلاً یه پروفایلایین که اصلاً تو فکر نمیکنی که اینا حتی فکر نکردن راجع به جملهای که دارن مینویسن. بنابراین از یه جای به بعد دیگه برای من اصلاً مهم نیست. چقدر ذهنتو درگیر میکنه؟ در واقع درگیر میکرد چرا؟ آره درگیر میکرد برا اینکه فکر میکردم چرا من آدمی رو که نمیشناسم میتونم براش انقدر بد بنویسم انقدر سمی بنویسم میدونی انقدر زهرآلود بنویسم میشه من تو رو نمیشناسم مثلاً فقط از قیافت بعد چیزای
17:38 بد بنویسم برات من یه مصاحبهای داشتم خیلی وقت پیش راجع بهش حرف زدم اتفاقاً راجع به این قضیه تو ی جشنوارهای بودیم فکر کنم فیلمزار اکران شده بود بعد آدما راجع به مثلاً اکرانهایی که من میرفتم لباسام و اینا یه چیزایی میگفتن و خیلی بعضیاشون همشون نه من اینجام میگم واقعاً اغلب آدما لطف دارن محبت دارن ما اکثرمون این اشتباست که بگیم خیلی از مردم اصلاً این شکلی نیست بله ما خیلی از مردممون اتفاقاً رهفت دارن مهربانن خوبن با توجهن با سلیقهم هستن اون اون تعداد کمی که میان اینجوری سمپاشی میکنن
18:25 انقدر اون سم قویه که تو میگی همه مردم اینجورین اصلاً این شکلی نیست اینجوری نیست که ما بیشتر اون منفیا رو همیشه تو زندگیمون برا اینکه سنگینتره دیگه برای اینکه اون باره تو مثلاً ۱۰۰ تا کامنت خوب بخون یه دونه اون وسطیش سمی بخون حالتو بد میکنه بارش سنگینه دیگه ولی واقعاً تو نمیتونی منکر زیبایی بشی یعنی مثلاً مثلاً تو نمیتونی بگی مثلاً آنجلینا جولی زیبا نیست اصلاً با هر سلیقهای که باشی ممکنه بگی من اعتقادم مدل لباس پوشیدن این آدم نیست ولی تو نمیتونی منکر اون زیبایی بشی بعد وقتی تو منکر اون زیباییه که علنیه میشی در عین سادگی من فکر میکنم که اینجور موقعها با خودم فکر میکنم تو داری از چه رنجی عبور
19:11 میکنی که داری به من این هیتو میده حالا خودم نهار نه هرک بله یعنی میگم که یعنی دلم میسوزه و صادقانه اینکه دلم میسوزه. فکر میکنم تو خیلی داری از رنج بیشتری عبور میکنی که میتونی اینو به من انتقال بدی. بله. من فکر میکنم یعنی راستش خیلی قابل حل نیست این موضوع. اینا چیزاییه که آدما باید ازش یا عبور میکنن یا تا ابد درگیرش هستن. بلاکم میکنی؟ بلاکم میکردم. الان نمیکنی. آره. برای اینکه فکر میکردم خب باید یاد بگیرن که آدما درست حرف بزنن. اگر حتی انتقادی چیزی دارن اجازه ندارن یا حق ندارن چرا ما انقدر راحت به خودمون حق میدیم دهنمونو باز میکنیم هرچی دلمون میخواد میگیم این نیست
19:56 ببین من یه مدت بلاک ریپورت میکردم خب بعد واقعیا خود فضای اینستاگرام که طراحی شده میاد موقعی که میخوای بلاک ریپورت کنی بهت میگه که به چه دلیلی چند تا دلیل باید بهش بگی که به این دلیل میخوام این صفحه از بین بره کلاً یکیش اینه که این از کلمات نفرتانگیز داره بر علیه من استفاده میکنه. یعنی حتی اون فضا به تو میگه تو حق داری که بیای کامنت بذاری حالا مثلا بگی من مثلاً روسری تو رو دوست نداشتم ولی تو حق نداری که بیای کلمات یعنی نفرت پراکنی کنی در فضای مجازی یعنی اینو خود اون فضایی که این فضا رو به تو داده برات یه مقرراتی میذاره که تو این حقو نداری پس من میتوانم که تو رو ریپورتت کنم و این کارو میکنم بله
20:44 یعنی مقداری که خیلی دیگه فکر میکنم بیپروا طرف داره به من بی احترام نمیکنه شدم و مواجه هم میشم توییتر که فضاش خیلی عجیب من اصلا [گلویش را صاف میکند] جرأت ورود به توییتر ندارم اونجا فعال نیستم منم نیستم اونجا فعال نیستم اصلا جرأتشم ندارم آره اونجا فعال نیستم و اونجا آدمای خاص خودشو میخواد اصلا ب دستمو میگیره مهراب قاسمخانی یه نقدی به توییتر نوشته و رفته بود تو توییتر و اصلاً اون نقدش به نظر من تعریف واقعی تویتره و شاهکار نوشته بود انقدر قشنگ توییتر رو توصیف کرده بود نقد کرده یا توصیف کرده توصیف کرده بود و اومده و بیرون یعنی رفته بود با این فضا مواجه شده و اومده و بیرون و میگفت آقا اصلاً اینا انگار مثلاً
21:29 [گلویش را صاف میکند] اونجا [خنده] مثلاً انگار خونه پدریشونه و تو مثلاً وارد خونه پدریشون شدی و اینجوری این که اصلاً تو چی میگی چقدر مثلاً تو اندازه ما سواد نداری تو اصلاً میدونی بعد چون بیشتر کلمهست یعنی تو باید از پس کلمه بربیای و خیلی فضای عجیبیه اونجا فضاش خیلی چالشیه چیه؟ بریم یه جای راحتتر. بفرمایین. بله حتما ترجیح میدم گلای خونمو هرس کنم. خیلی جالبتر میشه برا خوشگذرونیتره راستش. شما بفرمایید اونجا که راحتتره. من راحتم هر جایی که نه اونجا اونجا فکر کنم که صندلی راحته. این صندلی مثل راکینچره خیلی تکون میخوره. صدام داره. میترسم که نه اذیت نشی.
22:16 اون چه خوشگله. قدر جور آباد قشنگه میگی برای تو پوشیدم ببین واقعاً لباسمو درست انتخاب کردم ببین گفتم هرچی بپوشم جلوت کم میارم یعنی نه نگو ببین واقعی سمبل زیباییشناسی و اصلاً نمیدونم تو واقعاً به نظرم جسارتو با سادگی تونستی ترکیب کنی و این ترکیب تماشایی شده مرسی میدونی واقعاً نه برای اینکه رفیقمی و افتخار رفاقت باهاتو دارم ولی من فکر میکنم خیلی قشنگ تو سادگی رو با جسارت با همدیگه ترکیب کردی واقع من دوست دارم و در عین حال جسارت میدونی یعنی من فکر میکنم کاری که تو با ظاهر یک خانم کردی ب اصلاً مت شد دیگه این کهه تو هر سنی که
23:03 هستی اونو بپذیر و زیبایی و شگفتانگیزی که و میتونی که تو همون موقعیت به نظر همه اون قرتیبازیاهایی که خانما دوست دارنو داشته باشین بله یعنی به به عنوان یه خانم احساس نکنی که از دور خارج شدی دیگه مهم نیست و دیگه کسی نگاهت نمیکنه و یا میدونی چی میگم؟ [گلویش را صاف میکند] آدمای انگار یه جا تموم میشن. بذار من با اینا چیز کنم راجع به این حرف دارم باهات. بذار یه بازی با هم بکنیم. شما راجع به هر کدوم از اینایی که دوست داری میتوانی که با هم چقدر تایتل داری؟ [صدای خرناس] یه عالمهست. میخوای خودت انتخاب کنی؟
23:52 بخون. هر کدوم دوست داشتی بگو با هم راجع بهش گپ بزن. این جالبه راست میگی آره الان یعنی یهو اومد روی این به خاطر اینکه یه سؤال ازت بپرسم رویا ببین شهرت از نظر من خیلی دستاورد داره آدم باید واقع بیانه بهش نگاه کنه بله [گلویش را صاف میکند] قدرت میاره پول میاره جایگاه اجتماعی میاره روابط قوی اجتماعی میاره و خیلی چیزای دیگه که حالا الان به ذهن من امکانات بله اگه بهت بگم فردا صبح تمام شهرتتو ازت میگیریم همشون ولی یه دونه از این آپشنا رو میتونی تا آخر عمر داشته باشی کدومو انتخاب میکنی؟ یه دونه از کدوم آپشنا رو؟ از این آپشنیی
24:39 که شهرت بهت داده اینایی که الان شمردی آره یه چیزی که شهرت بهت داده که اصلاً شاید من نمیدونم شهرتتو برای همیشه ازت میگیرم ولی اونو برای هم اون اونی که به تو داده رو یکی از اون چیزایی که شهرت بهت داده رو میتونی تا آخر نگه داری حالا ممکنه بگی پولشو نگه میدارم قدرتشو نگه میدارم هرچی نمیدونم پول که خیلی باحاله چیز بدی نیست اصلاً خیلی هم یعنی میخوام بگم ادا اینو درنمیارم که پول مهم نیستا من دیگه میشنوم ولی محبوبیتشو نگه میداشتم شاید یعنی از شهرت از شهرت که محبوبیت میاره توجه میاره پول میاره امکانات میاره قدرت میاره همه اینا
25:27 اون چیزی [صدای خرناس] که همیشه شاید برای من اهمیت داشته این بوده که مردم دوست داشته باشن و قبولت داشته باشن میدونی تأیید اجتماعی برات مهمه؟ حتماً که مهمه. حتماً که مهمه. من دارم در این جامعه زندگی میکنم. ببین مثلاً اگه بهت بگن تو دیگه از فردا شغلت و شهرت همه چی ازت میگیرن ولی تبدیل میشی به یک عکس روی دیوار خونه همه که طرف از در میاد تو به بچهش به مهمونش به همه میگه که اون عکسو میگی اون سمبل مثلاً یک زن نجیبه. سمبل یک زن زیباست. سمبل یک زن محبوبه. با این راضی؟ نه لزوماً الان خب فرق کرد این چیزی که میگی چون من فکر میکنم
26:14 اون محبوبیت یکی از ایناست دیگه تو برای مردم میشی نماد یک چیزی دیگه محبوبیت با خودش برای آدمای محدودیتم میاره منظورت اینه نه نه منظورم اینه که وقتی تو مشهور نه محبوب هستی برای آدم همراه با یک صفت خوبی بله میدونی بله و اون صفت صفته رو با یه عکس رو دیوار برای همیشه به تو میدم برات کافیه در ازای گرفتن شهرتت؟ نه ولی دیگه خب وقتی که واگذار میکنی و فقط یک چیز میگیری دیگه دیگه چیز دیگهای خب نمیتونی بخوای راجع بهش. یعنی منظورم اینه که دیگه اینجا ازش عبور کردی و اون شهرته یا هر چیزی رو دیگه میذاری کنار یک
27:01 چیزی از اون شهرت از اون فضا برای خودت نگه میداری اونم چی گفتم محبوبیت ولی با اون حالت خوبه آره آخه کاریشم ندارم دیگه بیشتر از این یعنی میخوام بگم من دارم زندگی خودمو میکنم میدونی چی میگم شهرت یعنی تو اعتقاد گمنامی بدنامی از گمنامی نداری اصلاً یعنی اگر هیچوقت معروف نمیشد و بهت میگفتن بیا یه کاری انجام بده که با این مشهور میشی بدنام هم میشی ولی یا مثلاً همین الان میتونی بری مثلاً یک مصاحبهای انجام بدی که بدونی خیلی باهاش وایرال میشی ولی اگر این کارو نکنی برای همیشه نابود میشی
27:46 یا برای دور از جونت یا برای همیشه از حافظه از نه خیلی آخه این شکلی نفت میدونی نه اینجوری زند زندگی نمیکنم. اینجوری هم فکر نمیکنم. بنابراین اون یعنی اگه برگردیم دوباره به گذشته من داشتم زندگیمو میکردم، فعالیتامو میکردم شهرتی هم در کار نبود خیلی تو خودم بودم و داشتم فعالیتهای خودمو میکردم و حالا یهو سرتو میگیری بالا میبینی که همه اون کارایی که کردی نتیجهش داره نمود بیرونی پیدا میکنه. خب نتیجه چه کارایی که کردی؟ نتیجه همه کاری که بازیگری کردی نمیدونم مراقبت کردی بیشتر خب اون ویترین بازیگریه دیگه وگرنه
28:32 من اگر اینو نداشته باشم با چی میخواستم مثلاً برای بازیگری خیلی زحمت کشیدی راست میگی خیلی خیلی خیلی زیاد خیلی صبوری کردم توش ولی همزمانم داشتی رو خودت کار میکردی بله اصلاً خود بازیگری برای من انگار که کار داشتم میکردم خودم من از فضای تجسمی وقتی اومدم توی فضای بازیگری انگار که خیلی آدم مغزم خیلی هنوز دست نخورده بود میدونی هنوز خیلی چیزا رو سادگی داشت آره پریمیتیو و آره خیلی ساده و از دید خودم سینما یه کاری با من کرد که قشنگ اینجوری منو کلوند یا خورد کرد و من
29:22 دوباره ساختم ازش ازش ناراحت نیستما ازش اصلا ناراحت نیستم برای اینکه فکر میکنم من لازم داشتم انگار من نگاه من به سینما این شکلیه شاید یکی با بغض اینو بگه میفهم که سینماو به من جفاو کرد چه کرد فلان نه من اصلا سینما نمیومدم داشتم زندگیمون میکردم نون ماست خودمو میخوردم سفالگری میکردم لباس کار میکردم چه میدونم اینتریور دیزاین کار میکردم من خیلی کارا میکردم که بسیار قسمتی که تو رو شکست کدوم قسمت سینما بود؟ اون جایی که تو بلد نیستی از خیلی چیزا سر درنمیاری اونجایی که جنس تو نیست داری خلاف جنست یه کاری رو انجام
30:07 میدی میتونم بپرسم چه کاری بازی کردن من بازی کردن بیرون از فضای سینما دیگه نه منظورت جلوی دوربین نیست یعنی تو مجبوری که پشت صحنه سینما هم نقش بازی کنی نه منظورم اون نیست منظورم اینه که برای من بذار اینجوری برات بگم سینما برای من یه فضای عین تراپی بود برام میخوام اینجوری بگم با یه چیزایی از خودم مواجه میشدم کسی ازش یعنی آگاه نمیشد و من خودم میفهمیدم گرههای خودمو میتونستم شل کنم در این کار پس بهت رنجی نداده چرا سخت بود وقتی با خودت مواجه آره مواجه شدن با خودت خیلی کار سختیه
30:54 به نظرم راحت نیست نیست من اگر در تنهایین در کارگاه خودم سافالگری میکردم که قرار نبود خیلی با یه خیلی چیزا مواجه بشم من از جامعه کوچک خودم و تنهایی خودم اومدم بیرون وارد یه جامعه دیگهای شدم که خیلی نمیشناختمش سینما باعث شد نقابتو بذاری زمین خیلی جاها مثلاً یه نقش زن بله بله حرف قشنگیه بله بله به خاطر اینکه تا قبلش تو به عنوان یه آدم معمولی اصلا همه آدما به نظر من نقاب دارن بالاخره یه چیزایی دارن که یک ملاحظاتی دارن سینما این جسارتو به من داد که میتونی
31:40 خیلی خودت باشی علی رغم اینکه شاید در توش یک فریب دیگهای هم برای یه عدهای داره که میگه که نه میتونی که تو چند تا باشی یا میتونی که اصلاً خودت نباشی خیلی چیزای دیگه باشی من ولی اینو ازش یاد گرفتم من خروجیش برای من این بود که من بسیار توش انگار کالب شکافی شدم اینجوری یه سریالی به تازگی بازی کرده بودی که من خیلی هم دوست داشتم الان اسمشو متأسفانه یادم نمیاد که توش نقش یه زن قوی داشتی که نقشه میریزه بگس به سر بازنده بازنده کارگ و من اون کاراکتر در تو نمیبینم ممکنه که وقتی وقتی مثلاً داری مثلاً نقش
32:26 یک زن قاتل رو بازی میکنی با خودت بگی که رویا یه جایی شاید تو هم بتونی قاتل باشیا. بله نه بله آره انکارش نمیکنم فکر میکنم همه دارن این یه قاتله درونی دارن الان که گفتی من بهش فکر کردما یعنی من مثلاً اگه یه بهم یه قاتل بگن تو تنهایین که دارم به نقش فکر میکنم میگم میتونی تو هم قاتل یعنی هر انسانی میتونه تبدیل به یک موجودی بشه که تو رویاهاش تو کابوساشم فکرشو نمیکرده من خوشبختانه تو زندگی واقعی خب به اونجا نرسیدم که مثلاً دارم میگم به اون خشم و به اون انتقامه برسم که فکر کنم
33:12 مثلاً دارم میگم همو از زندگی چهجوری بگیرم چون اون زنو وقتی اونجوری نگاه میکنی اون داره انتقام میشه از یه چیزایی میگیره حالا حتی از خودش از اطرافیانش اونو خیلی خوب میتونم بازی کنم شاید ولی تو زندگی عادیت نداریش نه واقعاً ساده صادقانه آدمایی که منو میشناسن حتی یه جرعتشو یعنی نداری ببخشید اینجوری میگما خیلی راحت دارم آره ممکنه ممکنه به خاطر اینکه من که یهو قوی نشدم که بالاخره منم یک جاهایی بسیار ضعف داشتم که هنوزم اون ضعفا رو ممکنه کم و بیش داشته باشم من یه وجههایی از من قوی شده خودم متوجه میشم اعتماد به نفس که
33:58 از اول نداشتم که آروم آروم در طی سند به نفس بله یه بخشیشو بله [صدای خرناس] گرفت ازم و اونوقت ازش گرفتم میدونی چی میگم؟ آفرین چقدر قشنگ گفتی وقتی تمام سالهایی که تو یا هر کسی رو که داره این حرفه رو شروع میکنه نمیبیننت اون اعتماد به نفس واقعاً تو تو کشته میشه تو میگی شاید من خوب نیستم شاید من جالب نیستم شاید من به اندازه ببین اصلاً من یه چیزی بگم که الان به من بگو مثلاً معروفترین پزشک این شهر کیه؟ نمیتونیم بگیم مثلاً میتونیم بگیم این ۱۰ تا در این رشته بهترین بگو بهترین نقاش واقعاً نمیتونی بگی ولی ما در سینما دچار یک چیزی شدیم به اسم صفت تفصیلی یعنی میایم میگیم پرفروشترین
34:46 بهترین زیباترین و این طرینا ما رو دائم در مقام مقایسه داره قرار میده و قضاوت خودمون با خودمون یعنی اصلاً جامعه رو ولش کن یعنی یه آدمی میاد یه فیلمی بازی میکنه میشه پرفروشترین مثلاً بازیگر سال سال بعد فیلماش نمیفروشه و اون آدم همش میگه که پس نکنه من به اندازه پارسال خوب نیستم میدونی یا من مثلاً اونو میبینم میگم نکنه اگه اون داره میفروشه من نمیفروشم و این صفت فقط در سینماست که استفاده میشه یعنی تو در هیچ رشته دیگهای بهترین رو معرفی نمیکنن و حالا ما انقدر دوچاره این ماجرا شدیم رویا جانم که خودمونم داریم با خودمون این کارو میکنیم یعنی میزنیم رکورد فلان شکر بابا اصلاً ما کی رسیدیم به اینجا که به جای اینکه اینکه به این فکر کنیم که محتوای اون چیزی
35:33 که داریم میسازیم و پخشش میکنیم چیه؟ به این داریم فکر میکنیم که ما رکورد داریم روزانه میزنیم چه در فروش چه در تماشاگر تو هی میخوای معدلتو خب ببری بالا دیگه حالا میخوام بگم مثلا بد نیست تو همش تو مقایسه یعنی به لحاظ روانی خب نابود میشی شاید برای اینه که هنرمندا دائمردن بله میخوام یه جا اتفاقاً با حرفت یه ذره مخالفت کنم به خاطر اینکه من میگم این تو موا تو جاهای دیگهای هم هست توی که فقط سینما نیست. سینما چون ویتونش خیلی گندهست و خیلی تماشاییه دیده بیشتر دیده میشه وگرنه [گلویش را صاف میکند] در معمارام هست در پزشکام هست در
36:19 طبقههای شغلی دیگهای هم هست همه جا هست بهترین کارگر بهترین گچکار بهترین ولی میدونی اعلام عمومی نمیکنن اینا برس ولی در سینما تو هر مثلاً داری میگه بهترین بازیگر نمیگم بدهها ولی میدونی وقتی یک نفر نماینده یک جامعه میشه تو ناخودآگاه هم خودت دچار این مقایسه میشی و بعد اگه یه روزی نداشته باش میشه هم دیگران با تو دچار این مقایسه میشن یعنی تو همش داری خودتو با همه میسنجی و خودتو با خودت میسنجی و این خیلی مسیر روانی سختیه خیلی من دیروز یکی از دوستام بهم مسیج داده بود سر کار بودم در مسیج یه ذره با
37:06 من درد دل کرده بود و حتی گفت نمیدونم چرا اصلاً الان اینا رو دارم میگم ولی دلم میخواد الان اینا رو بگم که چقدر [گلویش را صاف میکند] احساس میکنی با الان سن مثلاً ۴۴ پ سال چقدر همه چی عقبه نه هیچوقت مادر شد نه هیچوقت ازدواج کرد نه هیچوقت در کارش مثلاً ببین تو چه تو چه سیاهی آدم میتونه زندگی کنه و یعنی اینایی که داری تو الان راجع بهش حرف میزنی چقدر باعث میشه که واقعاً آدما توش فرو برن و احساس کنن اینا چقدر به درد نخورن ببین به خاطر اینکه این این سرتیترا رو جامعه از ما به عنوان مخصوصاً زن میخواد الان که داشتیم میگفتی من یاد یه ماجرایی افتادم که نمیدونم بگم یا نه چند سال پیش یک
37:51 گفتگویی پخش شد در یک برنامه تخصصی سینمایی که حتماً اگه بگم تو هم یادت میاد د تا آدم سینماگر تو یه برنامه تخصصی سینمایی نشسته بودن و یه دفعه یکی از اینا وسط بحث برگشت گفتش که ببین این خانمایی که ۵۰ سالگی رو رد میکنن و شروع میکنن به گلایه کردن و دچار من اصلاً دوست ندارم این کلمه رو بگم بهت میگم چرا نه به خاطر اینکه به نظرم چیز بدیه به خاطر اینکه مفهومش از یعس میاد و دچار یاعستگی شدن ببین من فکر میکنم ما به عنوان یک زن در جامعه قضاوت نمیشیم ما بهمون برچسب چسبیده میشه میدونی و از یائستگی به عنوان یک برچسبی برای
38:38 تحقیر و برای توهین به زنها استفاده بشه و وقتی این جامعه [گلویش را صاف میکند] دائم اینو بهتون میگه و د تا آدم سینماگر میان راجع به این موضوع حرف میزنن که از غذا یکی از اونها کارگردانی که همسر خودش که خیلی هم من دوسش دارم و جزگرای محبوبمه تو همون سن و ساله و بازیگرم هست میخنده و اینا به تمسخر این بحثو ادامه میدن تو میگی که تو اصلاً چه حقی ی داری که از این تیتر برای مثلاً سرکوب تحقیر یا توهین من استفاده کنین میدونی یعنی تو برمیگردی به من زن میگی تو تا زمانی جذابی تا زمانی ارزشمند و اصیلی که قدرت باروری داری و بعد از اون دیگه به درد نمیخوری آفرین و من فکر میکنم رویا جانم
39:24 که زنها دقیقاً در این دوره دورهایه که با خود واقعیشون مواجه میشن با خود اصیلشون حالا من میخوام یه خبر خوب آره یعنی این چیزی که گفتی که خیلی درسته یه بخش عمدهشو من میذارم به حساب ناآگاهی و بیسوادی جامعه بیسوادی نه به معنی بدشو نمیگم یعنی منظورم توهین نیست خدایی نکرده کسی به خودش نگیره ولی من هرچی راجع به بدنم آگاه باشم خب آدم باسوادتر دیگه بنابراین یه جاهایی میدونم داره برای من چه اتفاقی میفته مرحله بعدی زندگیم چیه آقایونی که نمیدونن یا نمیشناسن یا نخوندن یا اصلاً در حیته آگاهیشون نیست خب
40:11 میتونن اینجوری بشینن صحبت کنن. متأسفانه حرفاشونم خیلی آدما میآره ولی کاش که همونا برن یه ذره بخونن خب چه اشکالی داره؟ ولی میخوام این خبر خوبو بدم من اینو همیشه به دوستان میگم میگم که یونگ میگه حرف خیلی جمله امیدوار کنندهی میزنه که من تجربهش کردم نه صرفاً برای اینکه اینو یونگ میگه میگه زندگی از ۵۰ سالگی تازه شروع میشه من خودم از ۴۰ سالگی و دلیل داره به خاطر اینکه ما تا قبل از ۵۰ سالگی [صدای خرناس] اون هورمونای لعنتی نمیذار ذارتو درست فکر کنی اتفاقاً یعنی انقدر تو رو دستخوش احساسات و انقدر بالا و پایینت
40:56 میکنه انقدر تو در و دیواری انقدر داری خودتو به برای هر چیزی به در و دیوار میکوبی برای پیشرفت برای جلو رفتن برای رابطت برای هزار کوفت دیگهای که نمیذاره تو زندگی کنی در واقع میدونی تو همش داری میجنگی با همه چی داری میجنگی و حتی با تن خودت با تن خودت ت با آدما با جهان داری میجنگی [خنده] وقتی یه جا این یه فروکش میکنه و تو یه آرا یعنی میفهمه آها من [گلویش را صاف میکند] تو ۵۰ سالگی یاسته نشدم پ سه چ سالم بود که یاسته شدم ولی اصلاً یک یهو یک
41:44 خردی میاد توی تو به عنوان یک زن مطمئنم پس اونجا زندگیت یه شکل دیگهای میشه به نظرم. همه اون چیزایی که آموختی، همه اون چیزایی که راجع بهش براش جنگیدی، تلاش کردی، واقعاً میاری میچینیش رو این میز و میگی که اینا ماهحصل زندگی منه و دستاورد من چی بوده؟ یه آشتی بزرگ اول اصلاً اینو نمیگم برای همه اتفاق میفته. آ من اعتقاد دارم واقعاً زنها در اون سن به یه آشتی بزرگ با خودشون میرسن. برای همه ممکنه نیفتهها برای اینکه بعضی از میبره ولی میفته بعضی از ما خانما دوست داریم تا از بعد حسرت بخوریم هی بگیم که آخ دیدی فلان شد آخ دیدی بهمان شد من اونجا این کارو نکردم اینجا به خاطر
42:30 تو فلان شده اینا رو بذاریم کنار یه آشتی با خودت میکنی و فکر میکنی وای من در طول تا قبل از این ۵۰ سالگی من چه بلایی سر خودم آوردم آره میدونی اونجا یه مخصوصاً در خصوص رابطه اوف اون که من خیلی دارم [خنده] دیگه مثلاً اینجوریه که میدونی دقیقا یعنی فکر میکنی که دیگه فقط محتوا مهمه دیگه فقط مفهوم اینکه من تو رو دوست دارم و تو منو دوست داری اهمیت پیدا یه چیزی که این حالا نمیدونم میتونه ربطی به آقایون داشته باشه یا نه ولی در خصوص خانما من اصلاً میگم حتماً که تو آموزشا یعنی توی طفولیت ما بودهها اینا چیزاییه که از بچگی اگه این کارا رو باهاد درست باهاد
43:17 رفتار بشه خب قطعاً اتفاقهای بهتری میفته ولی میخوام بگم ما همه خانما با یک کافی نیستمی بزرگ میشیم بله اون پدرمونو درمیاره خستمون میخوایم تو نگاه میکنی من خیلی از دوستانمو نگاه میکنم میگم آقا هم قیافه مثل پنجه آفتاب قابلیت داره پلنته نمیدونم یک عالم کار ازش برمیاد چرا انقدر تلاش میکنه توجه یه آدمی رو جلب بکنه که اصلاً به نظر من تو در ۲۰۳۰ سال قب ۲۰۳۰ سالگیتم اینجوری نبودی ت میل به توجه گرفتن واقعاً ن چرا چرا مگه اقتضای سنشون هست من خیلی از این دخترای مثلاً بیست و خوردهای ساله که منم خیلی
44:03 این نسلو دوست دارم همیشه هم میگم یه چیزای عجیبی ازشون میبینم میگم که اصلاً من یه ۲۰ سالگیم چیکار میکردم منم همین کارا رو میکردم آفرین اصلاً نقد نکن آره چون تو هم همون کارا رو میک میگم من ۲۰ سالگین به هر در و دیواری میزدم دیده بشم میدونی میگفتم فقط منو دوست داشته باش فقط منو ببین من فقط الان چون خروجی اون روزها رو بیشتر لمس میکنم و میبینم دوست دارم به آدمای از خودم جوونتر اینو فقط بگم میدونم همه اون کارا رو میکنن میدونم همه اون بیابیا رو میکنن بازم ولی تجربه زیست تجربه عجیبی ولی گاهی وقتا شنیدنش از تو از من یا از آدمای دیگه یه کم آب رو آتیششونه میدونی
44:52 یعنی فکر میکنن که آها من اگر فکر میکنم در اون سن خودم یه آدمی مثل خودم فکر میکنم حالا مطمئن نیستم ولی فکر میکنم اگه یادمه اینجوری سر راهم بود که هرگاهی یه جملهای فقط به من میگفت اصلاً با من کلنجارم [گلویش را صاف میکند] نمیردره من باز بودم برای شنیدن آره من من خیلی حواسم جمع بود برای اینکه یاد بگیرم. میدونی یه خاطره جالب از این ماجرا بهت بگم که همینی که میگه آدما با ذهنشون یه دفعه تصمیم میگیرن یا من یکی از دوستان ۵ سال بعد از یاستگیش بچهدار شد در کمال ناباوری همه. آره من خیلی این برام عجیب بود و برای همه اطرافیانش حتی
45:39 برای خودشون و همسرشون و ما یه روزی یه دکتری خانم دکتری رو دیدیم بهش گفتم که این چطور ممکنه به من خیلی جمله جذاب و عجیبی گفت زنا با اینجاشون زندگی میکنن در که همه فکر میکنن با اینجاشون زندگی میکنن من که اعتقاد دارم توی این دوره زنها چون با خود اصیلشون مواجه میشن و تازه میبینن که خودشون با خودشون چند چندن میتونن شگفتی خلق کنن. آره. یه چیزی رو میخوام ازت بپرسم. خیلی دوست دارم چون خیلی حسادت میکنم بهت تو این مره. من توی ۱۹ سالگی ۲۰ سالگی معروف شدم و یعنی شهرت رو تجربه کردم. و همیشه میگم که شهرت زود هنگام بدترین و
46:27 آسیبزنندهترین نوع شهرته و خیلی یعنی تو بلدش نیستی. نمیدونی باهاش چیکار کنی. بلد نیستی ازش مراقبت کنی. اطرافیان ممکنه ازت سواستفاده کنن. کسی نمیدونه باید با تو چیکار کنه. نمیدونم یه جاهایی مجبوری مدارا کنه. خیلی اتفاقات عجیبی رو از سر میگذنی. ولی تو در ۴۰ سالگی شهرت رو تجربه کردی. درسته؟ [گلویش را صاف میکند] دیرتر. خیلی دیرتر و به نظرم خیلی جذابتره. خیلی درستتره. انگار تو همه چیزشو دیگه بلدی. موافقم. نه. بله. از اون بهم میگی که مثلاً چه حسی داره تجربه شهرت در این سن و سال اگرم دوست داشتی از اینا که خیلی چیزای خوشمزهای نمیدونم که میخوام یه مقایسه
47:15 امیدوارم به درد بخوره یعنی درست دارم میگم وقتی تو سن زیاد یعنی مثلاً دارم میگم تو دهه ۴۰ به بعد میری سرا بگو به دردم میخوره من تو دهه ۴۰م میری سراغ مثلاً سیگار تو سیگاری نمیشی اه یا چرا درا برای اینکه یه اشرافی داری به خودت میدونی یعنی میخوام بهت بگم اون سوار تو نیست شهرت سوار من نیست الان میدونی چی بهت میگم یعنی منم که دارم کیف میکنم بلدم ازش چهجوری استفاده کنم کنترلش میکنم نمیدونم فاصله نمیگیرم از همی هم طبیعت زندگیم یه دقه میتونم حرفتو
48:01 ببرم. ببین من کسی رو میشناسم از همکارهای خودمون که تا ۴۰ سالگی ورزشکار، حرفهای، درست اصلاً جزء روتین روزانهش بوده مثل من و شما و در ۴۰ سالگی معتاد شده. چی میشه؟ من معذرت میخوام. نه نه [خنده] میگم یعنی استثناهم وجود داره ولی داشتی میگفتی فکر میکردم. آره من اینو کلی میگم استثنا که تو همیشه همه مواقع وجود داره ولی میخوام اینو بگم یعنی باید ذهن و آگاهی داشته باشی آفرین همون اینجایی که میگی مغزه فکره به هر حال انتخاب آشنای شناخته خیلی چیزا هست اگه من من خی من اگه مرسی از اینکه میگی من معروفم من
48:51 خودم خیلی اینو نه اینکه نمیفهممش میفهممش خیلی خیلیهم باهاش کیف میکنم ولی اصلا [خنده] ولی تجربهش تو این سن وسال جذابره ۱۰ میدونی تو ۱۰ تو شهرتو دیگه ازش لذت میبری بدون ترس چون میدونی بلدی مراقبت کنی حداقل بیشتر از یه دختر ۲۰ ساله دیگه بله بله کمتر آسیب روانی میبینی دیگه به یه سنی رسیدی که اگه آدما بخوان از کنار شهرت تو یه منفعتی بردارن تو اون اجازه رو بهشون نمیدی غرق نمیشن تو میدونی دچار خود بزرگ نمیشه ق ببین من دچار یک غروری شده بودم رویا که اصلاً الان که بهش فکر میکنم میگم خجالت نمیکشیدی تو یعنی اصلاً غروره
49:38 ترسناک بود بله واقعاً فکر میکردم مرکز توجه جهانم خب بودی میدونی و ببین آسیب زدم به خودم و به اطرافیانم میدونی یعنی خیلی در حق دیگران من جفا کردم در اون دوران به خاطر اینکه فکر میکرد من خیلی خفنم و من اصلاً منم فقط کسی دیگه چی میگی اصلاً تو دمت گرم که انقدر صادقی که اینو میگی آخه قشنگه آره برای اینکه کسی که میتونه اینو بگه بعد از سالها واسه اینکه خیلی از جهونا الان دست و پا میزنن برای اینکه معروف شن میدونی و اگه دچار اون بشم من خیلی میفهممشون.
50:25 آها و یعنی من اصلاً از برخورداشون ناراحت نمیشم. باورت میشه؟ یعنی تا میبینم مثلاً کسی تازه چیز یه کارای عجیب میکنه میگه آره میگم منم میکردم دیگه ساکت باشه. بله و همین طور که میگی چقدر آسیب زننده است چقدر هضم نمیشه دیگه اون شهرته اون اون درخششه حالا اونور دنیا معمولاً مشاور کنار این بچههاست روانشناس دارن مثل اینکه هدایت اصلا که تراپیست میخواستی بری پیش تراپیست میگفتن مگه دیوونهای میخوای یعنی من واقعاً روم نمیشد به مادرم بگم میخوام برم پیش تراپیست لازم داشتی خیلی لازم داشتم در اون مقطع یکی باشه که دستتو بگیره و
51:13 بهت کمک کنه که در این مسیر هم آسیب کمتر ببینی هم بلد باشی کیف کنی هم جوونیتو بکنی چی برات بیارم من این قهوه رو خیلی دوست داشتم آب چایی ولی تو اون چایی رو داری میخوری آره من دارم کیف میکنم ولی آب چایی من دوست داشتم الان اگه اذیت نمیشی یه چایی بهم بدی بله ۱۰ خب چقدر من شاید باورت نشه نمیدونم چرا به جورابای آدما خیلی نگاه میکنن ای میدونی انگار که یه قسمت هنری از شخصیتشونم آورم آخه مثل آره دقیقاً من بچهم خیلی رو جوراب اونم خیلی حساس و روی اگه دخترت بخواد بازیگر بشه میذاری
52:01 آره آخه به من ربطی نداره مشکلی نداری داری باهاش ها؟ نه مشکلی ندارم فکر میکنم خب زندگی اونه دیگه به من ربطی نداره بیا ببرمت یه جای جذابه دیگه به بریم میخوام اونجا تقدیر برات تصمیم بگیرم [خنده] تقدیر آها من اونجا که یه مصاحبهای میگم بقیهش ت ببین من الکی از مهمون پذیرایی نمیکنم در ازاش یه چیزی میگیرم تو پذیرایی کردن به نظر من خیلی اهمیت داره تو میزتو چیده باشی خودشون آفر چقدر مهمون فحیم و دوست دارم خدا خب ببین او حمید جان یه چیزایی هست
52:46 بله اصلاً اینجا سپرایزه [خنده] مثل بازی میمونه دیگه نمیبینی آره بله ببین تقدیر چی برات رقم میزنه دیدی معمولاً آدم وسط میکشه نمیبردم خب خلاف معمول اوه چیه ببینم به به خوشم میاد از این سوژهها [خنده] چالشیه خب چیکار کنیم اینکه بگم فکر نکردم بهش دروغ گفتم من همیشه به انتقام فکر کردم راست میگی
53:32 باور کن بگو برای اینکه از کی یه جاهایی خیلی اذیت شدم تو زندگی که حتماً بعد اذیت میشدم دیگه نمیدونم اگه الان بهت بگن از یک نفر بدون اینکه هیچکس در این جهان بفهمه میتونی انتقام عجیب بگیری یعنی اونجوری که قشنگ جیگرت حال بیاد نیستم دیگه آخه تو اون نقطه نیستم دیگه حالا فکر کن مثلاً ۲۰ سال پیشت جیگرم حال بیاد خب جمله تموم کن میخواستم ببینم کیه میکردم این کارو یعنی یا نه اون کیه کیه نه نمیتونم متأسفانه بگم کیه یا کیا هستن چون یه نفر نیست
54:17 من این کارو میکردی ولی الان برگردی مثلاً به اون سال هم انتقام [گلویش را صاف میکند] میگرفتی و هم جیگرت خنک میشه شاید مطمئن نیستم چون اگه میخواستم بگیرم خب اون موقع میگرفتم دیگه میتونستی یعنی شرایطشو داشتی و نکردی یاد الان یادم میاد که نه خیلی با گذشت بودم بیخودی مثل بیخودی با گذشت بودم پشیمونی آره آره پشیمونم آره بابا چرا آدم باید هی ببخشه آدم دیگه اشتباه بود بله برای اینکه نه آخه زیادی گذشت کردن تو در واقع
55:04 مشکلی رو حل نمیکنه یعنی کما اینکه مشکل ممکنه اضافه بشه یعنی طرف یه قدم دیگه بیاد جلو آره ما چون داریم راجع به آدما دیگه انتقام که من در دیوار نمیگیرم که انتقام بدن نه ممکنه مثلاً نه منظورم اینه که آدمم نیست یه وقت میبینی مثلاً یک شرایطی تو رو تو اون جا اون جایی که بهت آسیب زده قرار داده نه الان من راجع به آدم دارم حرف میزنم یعنی راجع به اون شریعت نیست ولی آدمایی که به نظرم در طول زندگی با من منصفانه رفتار نکردن یا ازشون ناراحت شدم و تو دلم گذشتم ازشون یه جاهایی خیلی بیخود گذشتم الان برگرده بازم انتقام نمیگیره
55:50 خب دیگه میدونم آخه این اتفاق نمیفته راستش فک کن جهان این فرصتو بهت میده که برگردی و انتقام بگیری میگیری این کار آفرین درستم میکردم این کارو یعنی انتقام درستی میگرفتم حداقل درست رفتار میکردم باهاشون چون الان راضی نیستم از اون برخورد یا از اون اون چیزی که در اون روز بودم با اون آدما فکر میکنم اشتباه بود خب اینو من بد فهمیدم به موقعش نفهمیدم بسیار تاوان اینا رو دادم بسیار من تو زندگیم تاوان اشتباه برخوردا و رفتارای اشتباه خودمو خیلی دادم گذشتمو میگم خود تو
56:36 بله نسبت به آدما یعنی تابوان رفتار بقیه رو ندادی کار تاوان رفتار بقیه رو دادم دیگه منتها خب میدونی میخوام بهت بگم وقتی انتقام نمیگیری وقتی برخورد نمیکنی وقتی کوتاه میای خب میریزی تو خودت با خودت چالش داری رویا من هر وقت که به صورت مثل ماه تو نگاه میکنم مرسی و این آرامشی که در تو خیلی ایانه رو میبینم. اعتقاد دارم که هر آدمی که در این سطح آرامش در چهرهش انقدر محوده از یه جنگی با خودش برگشته. بله. یه چیزی که خیلی بهم کمک کرد اصولاً در طول زندگیم کار حرفهای بود که انجام میدادم. من سفالگری
57:22 میکردم. سفاگل آره خالق میشی آره آره آره بابا خالق میشی یعنی تو هم یه چیزهایی با دستت خلق میکنی حالا بستگی داره آدما چقدر نزدیک بشن چقدر روحشون به اون داستان نزدیک بشه اصولاً کسی که یک جنسی یک مدیایی رو انتخاب میکنه برای اینکه خودش رو زندگی کنه اهمیت داره چیه دیگه اون اون مدیومی که مثلاً خاکه آبه اینه اونه آتیشه اگه دوست داره با اسلحه بربره اون روح و روانش اونه دیگه من وقتی انتخابم شد خاک و گل اون منو بزرگ کرد میدونی من انگار که تو بغلش بزرگ شدم راستش خیلی اذیتت نکنم
58:09 رویا بیا با هم بریم یه جایی رو شما انتخاب کن من از اینا بمیرتو نه [صدای خرناس] رویا جونم شما میتونی انتخاب کنی که ما بریم در پاسیو بشینیم را یا من برات میوه بیارم بریم رو میز ناهارخوری انتخابت کدومه بذار پاس [خنده] کدوم پاسیم بامزهست هر کدوم که خودت دوست داری آره بیا یه سری به اینجا بزنیم من این جاهای سبز دوست دارم آخه آره منم عاشق فضای سبزم آ این گ هر جایی که میرم اولین جاییش که میشناسی گل و گیاه و اینا رو یهکم آره گلای حالا انقدر گلخونهای نه ولی کلاً گل میشناسم خب
58:54 این اسمش لینداست؟ نه نه لیندا پریشونتره لیندا آره یه ذره اینم نیست حالا نگم الان یه چیز اشتباهی بگم ولی یوکاس فکر کنم این یوکاس این فیتوسه من اسما رو نمیشناسم ولی علاقهمندم فقط بله انقدر تخصصی باریک اینم که یا مورد علاقه منه اینم یه فیتوس یه جور یه چیز دیگهش یه نژاد دیگهش سیگار میکشی رویا گاهی وقتا خوشم میاد گاهی وقت دیگه تنشی تونی که میکنم راستش هیچ کاری [خنده] غلب دیگهای نمیکنم خب اینو میخوای ببینیم چیه؟ با مزهستی همه جا برات یه بازی کن یه بازی راه [خنده] انداختیم او
59:40 چیه عشق تو باور داری به عشق آره ببین خیلی راجع بهش حرف دارم و به نظرم ولی یکی از مفاهیم زندگیه که هر دهه برات مفهومش تغییر میکنه. بله. نه ۱۰۰ با تغییراتی که میکنی آره معنی اونم برای تو عوض خواهد شد. آره. یعنی مثلاً امروز وقتی مثلاً به عشق ۲۰ سالگیت نگاه میکنی حتماً برات خنده داره. حتماً ممکنه که نمیدونم شایدم گاهی مثلاً نگاه کنی و بگی مثلاً یه چیز جالب توی ذهنت بهت یادآوری بشهها. ولی من فکر
1:00:27 میکنم که عشق واقعی بعد از ۴۰ سالگی اتفاق میفته. چه قشنگ. نه نمیدونم. موفق دارم بلند بلند فکر میکنم تا همین لحظه هم که گفتی اصلاً تا حالا بهش فکر نکردم. آره موفق برای اینکه از مفهومش انگار واقعتر از یه چیزی میاد دیگه این به قول خارجیا میگن ستل داون باید بشه دیگه میدونی در اون التهابات که آخه خب داریم میبینیم و تو هرچی عبور میکنی رد میشی از اتفاقاهایی که در زندگیت افتاده چند دفعه برات اتفاق حالا من اومدم جای تو چند دفعه برات اتفاق افتاده که چون من که اعتقاد دارم خیلی کم اتفاق میخه در زندگی
1:01:13 آدم شاید یک یا دو بار با این کیفیتی که من دارم میگم اصلاً نیست که بگی یه عالمه چونکه اون کیفیته در توئه نه لزوماً در بیرون میخوام بگم که بپرسم چندین دفعه اتفاق افتاده که تو با جان و دل و بهش آگاه باشی که چقدر بیدریقی در اون رابطه من خیلی در مورد عشق به خودم ظلم کردم. یعنی همیشه یک حدی آدمها برای دوست داشتنشون رعایت کردم. میدونی یعنی هیچوقت فرصت عاشقی به خودم
1:01:59 ندادم و این شاید امروز نه نبودی دوست اصلاً هیچوقت فرصت عاشقی نه به خودم دادم نه به بقیه یعنی میدونی یعنی فرصت اینکه بگم غرق شدم و دیگه مثلاً ا آره میفهم اصلاً بهش افتخار نمیکنم اصلاً فضیلت نمیدونمش ولی فکر میکنم که این جزء چیزاییه تو زندگیم که همیشه خلعشو احساس کردم ولی تلاشی هم صادقانه براش نکردم یعنی تو آدم کنترولری هستی نه نه نه من خودمو در مورد خودت دارم آره آره آره خودم سفره دیگه آفرین وقتی میخوای بری سفر انقدر فکر نکن که چی
1:02:46 میشه مسیره جالبه این حالا اینو همه میدونن هزاران بار ما این حرفو راجع به بقیه از دهن بقیه شنیدیم که سفر مسیرش قشنگه وسط که دیگه میرسی دیگه اون سفرست که خیلی جالبه و اجازه بدی که آره بری اون سفر میدونی عشق به نظر من آره واقعاً باید اجازهشو به خودت بدی من از اون سفراست نه اینکه بگم دچارش نشدما ولی اون شکلی که همه ازش تعریف میکنن نه ش بیکه توش رها نبودی دیگه آره و یه جملهای که این روزا میشن از بچههای جوون و خیلی افسوس میخوام تو دلم فلان ولی هیچ عکسالعملی نشون نمیدم. اینه که مثلاً یه کسی رابطهشو به هم میزنه فوری ازش میپرسن که تو به هم زدی یا اون.
1:03:33 انگار مثلاً یه فضیلته که مثلاً کی زده زیر این میز. آخ میدونی اینکه کی خراب کرده مهم نیست. آره. دوست دارم بهشون بگم که اینکه کدومتون حاضرید بسازیدش مهمه. بله. وگرنه مطمئنم ۱۰ سال دیگه به این فکر میکنن که من چرا خرابش کردم. بله. اگر امروز اینو با افتخار میگی که من زدم زیر اون میز و خراب شد مطمئنم ۱۰ سال دیگه اینو با افتخار نمیگی یه جملهای میخوام بگم که میتونی به اینا مربوط باشه ولی همین الان یعنی میخوام بگم یه ذره با اینطوری اینطوری باید وصل شه به این عشقه ولی دوست دارم اینو بگم برای اینکه شاید آدمام مثل من داشته باشن اینا و بهش
1:04:20 فکر کنن که برای رسیدن به یه رابطه دیدی چهجوری خودتو به آب آتیش میزنی، چه تلاشی میکنی؟ از اون سمتم همین طور میخوام بگم که آدما کلاً چقدر تلاش میکنن برای اینکه به اون چیزی که دوست دارن برسن اصلاً تو مخیلشون نمیگنجه یه روزی کنار تو بشینه اون آدم بعد به این هدفه میرسه بعد رابطه جالب میشه تازه تازه اون صمیمیته شکل میگیره اون اتفاقهای جالبی که در یک رابطه میتونه باشه پیش میاد مسیری رو میری چند سال با هم زندگی میکنیم چی میشه اونوقت با زور و با تلخی و با هزار یک جور داستان میخوای ریشههاتو
1:05:09 دوباره از توی اون زمین بکنی و بری ببین چقدر دردناکه خیلی یعنی این برای من جالبه آدما اگر میتونن معنی درستی بدن یا میتونن تحلیل درستی بدن خوشم میاد بشنوم امیدوارم بگن یا کامنت بذارن بله یه ذره راه بریم من برات میوه چون درست کردم ببین من همیشه چه اصراریه که تو به زور با یک تلاشی به یک هدفی میرسی آره و بعد بعد از مدتی میخوای اونجا بشین [گلویش را صاف میکند] با یک زور و باز با یک تلاشی خودتو میخوای از اون موقعیته خارج کنی ببین من همیشه راجع به اینایی که میخوان از هم طلاق بگیرن میگم میگم تو هیچوقت
1:05:56 تو میز قشنگی به فکر جدایی از پدر و مادرت خواهر و برادرت نمیفتی چون همیشه اونو خانواده خودت میدونی ولی انگار که ما وقتی حتی ازدواجم که میکنیم رویا اون آدمو خونواده خودمون ۱۰ نمیدونیم یعنی همیشه راهکار اینکه اگه نساختیم میتونیم جداشیم ما برای خودمون قائلیم و تو اگه واقعاً یه کسی فکر کنی خونوادته اصلاً فرقی نمیکنه چه تو رابطه بفرمایید چقدر خوشگله چه توی زندگی زناشویی به نظرم که درستش اینه نمیدونم حالا راهکاری بلند
1:06:42 بلند به ذهنم میرسه آخه خونواده رو انتخاب نمیکنی دیگه بنابراین ولی نگهشون میداری ولی تا آخرین لحظه نگهشون میداری منظورم اینه که همیشه تو به انتخابات میتونی هی شک کنی و هی عوضش کنه و هی میتونی هی انتخاباتو عوض کنی یا فکر کنی که من شانسی دیگهای هم دارم. آدما یه اشتباه خیلی گندهای که میکنن اینه که فکر میکنن از یه جایی من موافقم که آره جوونی و هنوز ممکنه یک شانسی من اصلاً راستش با رابطه خیلی در جوانی مخالفم. بهخاطر اینکه فکر میکنم خب پایدار نیست دیگه. نه اینکه مخالفم. ولی خیلی از چیزی
1:07:28 سن کم میمونه ها به نظرم ولی من امروز پیشنهادم به دختر پسرای جوون ازدواج یعنی من میگم تو سن کمه حتی اگر منجر به جدایی بشه تجربه بله بله بله بله ماندگاریش بیشتره سازگاریشون بیشتره انعطافشون بیشتره را عین یه بازیه براشون بهتر کنار هم میدونی مچ میشن و بعد با هم بزرگ میشن یه چیزای خوبی داره بله بله یه چیزای خوبی داره ولی همیشه اصلاً اصولاً رابطه همیشه در خطره آره مراقبت میخواد رابطه مثل هر چیز دیگه تو این جهان مگه زیبایی مراقبت نمیخواد مگه سلامتی مراقبت نمیخواد همه چیز مراقبت میخواد تو همین میزو امروز میگیری مراقبش نباشی د سال بعد این
1:08:15 میز یعنی این که اشیاست دیگه بله ولی رابطه که خیلی بیشتر احتیاج به میخوام بگم چون آدما در حال تغییرن در حال رشدن اشکالی نداره فوقش فوقش آدم جدا میشه ولی تجربه ازدواج تجربهای که به نظر من باید در زندگی هر آدمی اتفاق بیفته قشنگ بله بسیار توش کلی چیزی هست که میتونی یعنی من جسارت میکنم ولی حتی آدمی که جدا میشه هم ازش به عنوان یه یه خاطره شیرین یاد میکنه تجربون نه من هیچوقت پشیمون نبودم مثلاً حالا من خودم مثال پشیمون هیچوقت پشیمون ن اصلاً به نظر
1:09:00 دلنشینی بوده دیگه اصلاً خب حتماً یه چیزای خوبی داشته یه چیزای سختی هم توش داشته دیگه آره آره مثل همه چیه زنده مثلاً ما مدرسه میرفتیم مگه همیشه خوب بود نه یه روز یه روزایی با فحش میرفتیم یه روزایی با حال خوب میرفتیم ولی در نهایت وقتی یاد اون روزا میفتیم یه لبخندی میاد گوش لبمون که ا یادت اون روز من موافقم با حرفت برای اینکه من خیلی ترغیب میکنم دخترای پسرای جوونو به ازدواج دوست دارن نمیتونن [خنده] واقعاً دلشون میخواد طفلیا آدم این بخشش دیگه خیلی غمانگیزه که بچهها خودشونم دوست دارن که برن سراغ زندگیشون نص سادهتر بگیریم تو فکر میکنی مثلاً تو ۲۰ سال آینده چی
1:09:46 جایگزین خانواده میشه رویا چون واقعاً الان دیگه اصلاً خیلی مفهوم خانواده آره به نظرم آره الان فکر کن مثلاً ۲۰ سال دیگه چه جایی خونواده میاد مثلاً ممکنه برسیم به یه جایی که مثلاً با ربات ازدواج کن تنتر میشن خیلی حتما که اون که خیلی به نظرم مثل اون فیلم هر هست دیدید دیگه حتماً اسکار فیلم نامه نویسی برده کی تازه فکر کنم هفت ه سال پیش منگیزه آره یعنی اصلاً من الان از این فضای هو یعنی خیلی جلوی خودمو میگیرم وارد واردش نشم خیلی ترسناکه من خیلی ترسناکه برام یعنی یهو اون میشه دوست صمیمیت وکیلت مامانت بابات دوست پسرت یا دوست
1:10:31 دخترت اصلا هر جا میری میشیم یه دقیقه وایس چت پیچی ببر آقا آره آخ آخ این دامیه که آدما میفتن تو چیزهایی که به هر شکلی هر چیز جدیدی که میاد آدم بخشش طبیعیه خب کنجکاوی دوست داری بدونی ولی انقدر بیختیار خودتونو نندازین تو همه ممکنه یه روزی از من مثلاً ۱۰ تا ساخته بشه بعد تو ندونی کدومش واقعیه الان مثلاً چیزی که راجع به ایلان ماسک میگن همینه دیگه دوست ندارم اون روزا رو ببینم همینطور میدونی آره من یعنی هنوز در این عصری که الان دارم زندگی میکنم به نظرم هنوز یه چیزای واقعیه رو من فکر میکنم کسایی دو میارن که دلشون میخواد اون روزا رو ببینن
1:11:18 چیزای جدید شاید براشون جالب چون این الان این پروژه افزایش ش سن و اینا خیلی مطرح شده که مثلاً آدما ممکنه ۲۵ سال ۳۰۰ سال اینا بشه علم داره میرسه به یه جایی که بتونن طول عمر آدما رو افزایش بدن نه من اصلاً دوست دارم روزی رو بکنیم ببین چرا دوست دارم ۲۵ ولی دوست ندارم روزی رو ببینم که مثلاً از من ۱۰ تا موجود باشه تو به عنوان رفیقم ندونی من کدومم دوست ندارم مثلاً با یه ربات حرف بزنم میدونی من عاطفه رو تو آدم ببین من عاشق معاشرت با آدم عاشق گپ با گفت زدم با رفیقامون بله و اگه یه روزی برسه که این عاطفه بین ما از بین بره من اصلاً نمیخوام اون روزو ببینم اصلاً حالم بد شده گفتی آره باورت میشه انقدر ضد تکنولوژیم
1:12:05 پشو بریم به مامان بزرگ من یه سر بزنم واقعاً میگم بریم [خنده] بریم میوه رو ببریم با خودمون تو راه اونجا بخوریم ای وای تو مجبوری هی اینا رو با خودت اینور کنی بیم اصلاً دوست داری بیای اصلاً ازت نپرسیدم دوست داری بیای هنوز [خنده] همینجوری فقط چرا خیلی اتفاقاً بامزهست مام بزرگ تو بعد خیلی بامزه میشه خیلی جذابه آره اگه سیاه شد آسمون خزون شده بهارمون اگه ستارهمون [موسیقی][صدای آواز] توی شبا بای تارمون
1:12:52 دنیا اینجور [موسیقی] نمونه غم میمیره عشق میمونه خدا [موسیقی] بزرگه صبح میشه این [موسیقی] شرای ما آدما یادم خدا گزارده [موسیقی]
1:13:51 یه روز خوب [موسیقی][صدای آواز] میاد قلب خستمون اثر کنه غم از دل شکستمون سفر [موسیقی] کنه دوباره یه روز خوب میاد [صدای آواز] که از قفس رها بشن پرندهها [موسیقی] شکوفه میده باغ آرزوی ما دوباره [موسیقی] دنیا [صدای آواز] این جور نمیونه [موسیقی] میمیره عشق میمونه خدا [موسیقی] بزرگه صبح میشه این [موسیقی] شرای مادم
1:14:37 یادم خدا [موسیقی][صدای آواز]