0:00 تقریباً ۱۰ سال پیش بود که داشتم توی اینترنت دنبال این میگشتم که شرکتهای بزرگ چه سوالهایی رو توی جلسههای اینترویو میپرسیدم که به این سؤال برخوردم شهر نیویورک چند تا پنجره داره چند ساعت داشتم به این سؤال فکر میکردم دنبال این بودم که یه الگوریتمی پیدا کنم که بتونم باهاش این مسئله رو حل کنم ولی آخرم به هیچ نتیجهای نرسیدم و گفتم که اگه تو اون جلسه بودم قطعاً رد میشدم الان ۱۰ سال گذشته و خیلی اتفاقی به همون سؤال برخوردم این دفعه خیلی راحت جوابش توی ذهنم اومد داشتم فکر میکردم اگه یه نفر اینو توی جلسه اینترویو ازم بپر پرسه چقدر راحت میتونستم جوابشو بدم سؤالی که توی ذهنم پیش اومد این بود که چه اتفاقی تو این ۱۰ سال افتاده و اگر ۱۰ سال برمیگشتم عقب سعی میکردم چه چیزی رو به خودم [موسیقی]
0:54 بگم سلام من اسکیل و اینجا قسمت چ و چارم اسکیل پاده جایی که ما توش سعی میکنیم جوابهای عمیق و طولانی به سؤالهای ساده بدیم امروزم میخوایم درباره سؤالهای اینترویو صحبت کنیم که اکثراً ازش شاکیان و میپرسن که چرا این سؤال از ما پرسیده میشه قبل اینکه بخوایم وارد اتاق اینترویو بشیم باید درباره یک مفهومی صحبت کنیم من برای اینکه مفهوم بهتر توضیح بدم میخوام شما رو ببرم به دنیای شطرنج چرا یکی اینکه خیلی دنیای باحالیه و دومیش اینکه میخوام درباره مفهومی صحبت کنم که خیلی به مفهوم مستری یا استادی نزدیک نزیکه و دنیای شطرنج جاییه که میشه کلی آدم پیدا کرد که تمام عمرشونو صرف حل یک مسئله کردن و به این درجه رسیدن خب تو دنیای شطرنج من میخوام چند تا سؤال بپرسم سوال اول اینه
1:42 که بلد بودن شطرنج یعنی چی میدونین که مکانیک بازی شطرنج خیلی ساده است طبق گفته چت چی پیتی شطرنج تقریباً ۲۲۰ تا قانون داره یعنی تمام قوانین شطرنج من میتونم تو کمتر از یه ورق آچار جا بدم حالا فرض کنین من میخوام با یکی شترنج بازی کنم و اولین سؤالی که اصولاً ازش میپرسم اینه که شطرنج بلدی اون شخصم میتونه بگه نه من یه وراق آچار بهش میدم میگم تمام چیزایی که باید یاد بگیری که بتونی شطرنج بازی کنیو این تو نوشته تو بار اینو مطالعه کن بعد بیا با همدیگه شترنج بازی کنیم اون شخص میره تقریباً یه ساعت دیگه میاد و دوباره ازش میپرسم شطرنج بلدی این دفعه میتونه بگه آره سوال دوم اینه که بلد بودن و نبودن خب یه صفر و یک که نمیتونیم در نظر بگیریم اگه صف و ی باشه پس این همه مسابقه و اینکه یه نفر از یه نفر دیگه
2:29 بهتر میتونه شطرنج بازی کنه چی میشه اگه خیلی دقیقتر بخوایم بگیم بلد بودن و نبودن شطرنج دقیقاً صف و یکه یعنی شما یا تمام اون قوانین و میدونین و میتونین اتحا کنید که شطرنج بلدین یا ی چند تا از اون قوانین نمیدونین یا ناقص میدونین که میشه گفت شما شطرنج بلد نیستید و سؤال سومی که میخوام بپرسم اینه که اگر من یه روزی تصمیم بگیرم که یک شترنج بازی خیلی خوب بشم فارغ از قوانین شترنج که توی اون ورق چار نوشته شده چیکار باید بکنم و این همه آدم سالها عمرشونو صرف چه چیزی میکنن که میتونن توی مسابقات نفر اول باشن اگر اسم شخصی که توی تصویر هستو میدونین میشه گفت که تا حدی با دنیای شطرنج آشناییم من شخص آوردم تا درباره مفهومی توی شطرنج صحبت کنم به اسم گرند مستر خیلی ساده بخوایم بگیم گرند مستری یه
3:15 سطحیه که شطرنج بازا بعد کلی سال تمرین و تلاش و شرکت توی مسابقات و برنده شدن شاید بهش برسن عامیانه میشه کسایی که شطرنج قورد دادن کسایی که شما اگه باهاشون بازی کنین تقریباً شانس بدتون صفره این شخصی که اینجا میبینید اسمش مگنس کارسن کسی که به مدت چند سال ریتینگ اولو توی دنیا توی شرج داشته و میخوام ویدیوی ازش نشون بدم که درک بهتری داشته باشیم که چه چیزی باعث میشه که ما بتونیم بهتر شنج بازی کنیم [موسیقی] position i it looks familiar ah yeah
4:04 this looks an aw lot like i think the continuation here was probably queen d and then rook a and one [موسیقی] yes now i'm going to play through an opening and stop me when you recognize the game and if you can tell me who was playing black in this [موسیقی] ما وقتی شطرنج بازی میکنیم فقط از قواعد
4:51 شطرنج استفاده نمیکنیم قواعد شن جز ساده ترین چیزهایی که ما باید بلد باشیم که فقط بتونیم مهره ها رو حرکت بدیم با بالای کوه یخم میتونیم دانش شطرنج بذاریم دانش شطرنج مثل مکانیک بازی شطرنج قواعدی که داره استراتژیها تاکتیکها یا حتی شروعی بازی ولی بازی شترنج اونقدر پیچیده است که نمیشه تمام تصمیمها رو توی کتاب نوشت و به عنوان دانش شر تنج به یه نفر داد تا مطالعه کنه برای همین در کنار دانشی که داریم یه سری مهارتهایی هم میان که بهمون کمک کنن که شترنج باز بهتری از دیگری باشیم تو این ویدیو د تا از مهارتها به شکل اغراق شدهای نشون داده شد مهارت اول مهارت پترن ریکا نیشن و مهارت دوم مهارت حافظه است که جز مهارتهای شناختی حساب
5:39 میشن یه نکته خیلی ظریفی که وجود داره اینه که حافظه فقط یک عملکرد توی ذهن ما نیست حافظه یک آمبرلا ترمه برای خیلی از عملکردهای مختلف و هر کدوم از اونا میتونن به صورت مجزا قوی یا ضعیف باشه و روشون میتونیم کار کنیم و مهارتش به دست بیاریم برای همین نیاین بگین که من یه شطرنجباز میشناسم حتی یادش نمیاد ن حار چی خورده چطوری میگی حافظه خوبی داره ما تا اینجا فهمیدیم که یادگیری شطرنج نیازمند کسب یه سری دانشه و بهتر شدن توی شنج نیازمند کسب یه سری مهارته اینجا فقط یه سؤال میمونه و اونم اینه که چطوری شخصی که به این سطح از مهارت رسیده میتونه در برابر یه شخص عادی توی شطرنج ببازه و جواب این سؤال میتونه کمکمون کنه به مفهومی برسیم که توی اون جلسه اینترویو
6:25 نیاز داریم برای جوابش کافیه یه سر بریم به مسابقات چترن چند وقت پیش داشتم ویدیوی فینال یکی از مسابقات و نگاه میکردم و بازی بین د تا از گرند مسترا بود بازی توی لحظات آخرش بود و چیزی که نظر منو خیلی جلب کرد جدا از اینکه چقدر اشتباه دارن میکنن لرزش دست بازیکنا بود شاید اگه توی روز عادی اون چینش صفحه رو بهشون نشون میدادیم میتونستن خیلی ساده در کمترین زمان با کمترین خطا بهترین حرکتو بهمون نشون بدن اما محیط عوض شده و دلیل لرزش دستشون فشار ذهنیه که دارن تحمل میکنن توی محیطی هستن که زمان محدوده و میدونن که هر اشتباهشون میتونه آخرین اشتباهشون باشه از این مسئله حتی میشه سواستفاده کرد یعنی به جای اینکه من بهتر از حریفم بازی کنم که بازی رو ببرم کاری کنم که اون
7:12 نتونه درست بازی کنه برای این کار کافیه وارد یک بازی روانی بشم و با حملات کوچیک سعی کنم از نظر روانی حریفم توی وضعیتی قرار بدم که اشتباه کنه و بعد اشتباهشو به نفع خودم برگردونم همه اینا رو دارم میگم که به این برسیم که صرف داشتن یک مهارت و دانش کافی نیست خیلی وقتا یه سری چیزهای دیگهای لازم داریم که بتونیم اون مهارت و اون دانشو توی اون محیطی که باید اعمال کنیم یعنی شاید یه نفر تو خونه شطرنجباز خیلی خوبی باشه و مهارت خیلی زیادی داشته باشه ولی فقط به خاطر نداشتن یک مهارت کوچیک تمام مهارتهای دیگهای که داره غیر قابل استفاده بشه نداشتن منتال رزلینگ فراانسانی پترن ریکو گنی شن خیلی
7:58 خفن و حتی دانش خیلی زیاد سترنج در عرض کسری از ثانیه به باد بره و چیزی که در نهایت تو این مسابقه مهمه اینه که کی تونست بالاترین رتبه رو بیاره حالا فرض کنید شما میخواین از بین ۱۰۰ نفر یه نفرو انتخاب کنید که از طرف شما وارد مسابقه شنج بشه طبق چیزی که نشون دادیم سنجش دانش به تنهایی کمک نمیکنه سنجش مهارتها هم به تنهایی نمیتونه کمک کنه یه نفر میتونه کلی دانش و مهارت داشته باشه ولی نفر آخر توی مسابقه بشه انگار ما دنبال ی یک مفهومی بالاتر از اینا هستیم یه مفهومی که با داشتنش اون شخص میتونه وارد اون مسابقه بشه و به بهترین نحو عمل کنه و اون مفهومیه به اسم کامپتن سی چیزی که امروز میخوایم دربارش صحبت کنیم و هدف پشت خیلی
8:44 از سؤالهای اینترویو تعریف کامپتن سی میشه مجموعهای از دانشها مهارتها و توانایی اعمال اونا توی محیط این کلمه توی فارسی به شایستگی تعریف میشه شایستگی میتونه معانی متفاوتی داشته باشه ولی هر جا من تو این ویدیو از که کلمه شایستگی استفاده میکنم منظورم دقیقاً همین تعریفیه که ارائه دادم همه اینا رو میگیم که چی بیایم برگردیم به اتاق اینترویو و این بار خودمونو بذاریم جای مصاحبه کننده ما یک مصاحبه کنندهایم دنبال شخصی میگردیم که بتونه مسائل و مشکلات شرکت ما رو حل کنه خب اولین نفر از در میاد تو جلوی ما میشینه ما ازش میپرسیم که آیا شما مهارت حل مسئله داری طرفم یه نگاهی میکنه و میگه معلومه که دارم اتفاقاً توی رزومه م
9:29 نوشته بودم تا اینجای ویدیو باید براتون عین روز روشن باشه که این سؤال به شدت بی معنیه و هیچ کمکی بهمون نمیکنه با فرضی که این شخص داره راست میگه باید بدونیم که ما دنبال شخصی نیستیم که مهارت حل مسئله خیلی بالایی داره ما در اصل دنبال شخصی هستیم که بتونه مسائل شرکتمون و حل کنه پس وارد این طله نشیم که داشتن یک مهارت برابره با توانایی اعمال اونها توی محیط مثلاً میتونیم شخصی رو استخدام کنیم که توانایی حل مسئله خیلی بالایی رو داره ولی به خاطر نداشتن اعتماد به نفس توی شرایطی که باید تصمیمگیری کنه و مسائل حل کنه عقبنشینی میکنه خب پس باید به این فکر کرد که چطوری میشه سؤال پرسید که به جای سنجیدن دانش و مهارت یک شخص شایستگی اون شخص رو بسنجیم اگر به تعریف شایستگی دقت
10:15 کنیم توی تعریفش از کلمه محیط استفاده شده بود یعنی توانایی اعمال اونا توی محیط برای همین سؤالی که میپرسیم باید اون شخص رو ببره تو یک محیطی و ببینیم تو اون محیط چیکار کرده یا چیکار کار میتونه بکنه تا بتونیم بفهمیم آیا اون شخص شایستگی شو داره یا نه من میخوام درباره د تا تکنیک صحبت کنم که توی جلسات اینترویو خیلی استفاده میشه تکنیک اول دستهای از سؤالات که بهشون میگیم کپتن بیس اینترویو کن که به فارسی میشه سوالات اینترویو شایستگی محور همون طور که از اسمش مشخصه برای همچین هدفی ساخته شده این سؤالا رو قبلاً قطعاً شنیدین اگر توی یکی از جلسات اینترویو رفته باشین این سؤال و اون شخص اینترویو کننده یا آگاهانه میدونه داره
11:02 چیکار میکنه پرسیده یا با تقلید از بقیه میپرسه فهمیدن اینکه یک سؤال جزو این دسته هست یا نه خیلی ساده است به خاطر اینکه این سؤالها یه پترن مشخصی دارن و شما اگر از قبل بدونید به محض شنیدن اون سؤال متوجه میشید که این سؤال از این جنسه من درباره چرایی و پترن صحبت میکنم و بعد به چند تا مثال میرسیم پترن این سؤالا اینطوریه از شما میخواد برگردین به گذشته تویک موقعیت واقعی که قرار داشتین اون موقعیت رو تشریح کنید و بگین که چه اتفاقی افتاده بذار چند تا مثال بزنیم مثال اول درباره وقتی توضیح بده که با مدیرت یا همکارت به مشکل خوردی به محضی که این سوو میشنوی سریع این جرقه میتونه توی ذهنت بخوره این سؤال داره منو میبره به گذشته
11:48 یکی از تجربیاتم و از من میخواد توضیح بده که تو اون شرایط چیکار کردم پس این یک سؤال کامپتن بیسه و باید من به روش جواب کامپتن بیس جواب بدم خب به مح ی که بفهمیم سؤال جز دسته کامپتن بیس هاست با یک الگوی خیلی ساده میشه به این سوالها جواب داد و من میخوام اون الگو رو بگم اول از همه بحث فرمتش که خب تو اینترنت زیاده و خیلی ساده میتونیم پیدا کنیم فرمت جواب دادن به این سؤالا روش استاره خیلی خلاصه بخوام بگم استار داره بهتون میگه که با چه ترتیبی باید صحبت کنید که مخفف سیچی شن تسک اکشن و ریزالت شما باید به این ترتیب صحبت کنیم این بحث من نیست من میخوام فارغ از اینکه با چه فرمتی بخوایم صحبت کنیم که مشخصه از قبل درباره این صحبت کنم که چه چیزی رو باید تو اون فرمت بگین شما وقتی به این
12:34 سؤالهای کامپتن سی میرسیم یه لحظه ذهنتونو شیفت بدین سراغ تعریف کامپتن سی کاری که باید در جواب این سؤال بکنید باید خیلی ساده به صورت غیرمستقیم بگین که من مجموعهای از دانشها مهارتها و تواناییهایی که برای حل این مسئلهای که بهم گفتی رو توی اون محیط داشتم به همین سادگی و فقط نکته تریکی اینه که شما بفهمین که اون سؤال خاص چی رو داره هدف قرار میده چون هر کدوم از این سؤالا به یک سری از شایستگیها برمیگرده شما باید خیلی ساده تشخیص بدین که این سؤاله کدوم کامپتن سی رو داره و کدوم شایستگی رو هدف قرار داده من جوابمو در راستای اون ببرم و یه چیز خیلی منطقیه یعنی شما اگه این سؤالا رو از قبل شنیده باشین یا همون لحظه هم بشنوین خیلی راحت با یه تحلیل کوچیک
13:19 میتونین بفهمین که چه چیزی مد نظر اون کسیه که داره سؤال میپرسه خب بریم روی یکی از مثالها و ببینیم این الگو چطوری کار میکنه فرض کنید مصاحبه کننده به بهتون میگه که درباره یکی از اشتباهاتی که انجام دادین صحبت کن شما به محضی که این مثال میشنوین متوجه میشین که این از نوع کامپتن بیسه پس اولین چیزی که تو ذهنتون میاد استار اوکی فرمتش اومد تو ذهنم دومین چیزی که باید بهش فکر کنید چه چیزهایی رو من باید بلد کنم چه مهارتهایی رو باید بگم دارم داره درباره به وجود اومدن یک مشکل و یک اشتباهی که من انجام دادم توی محیط کار صحبت میکنه پس من باید خیالش راحت کنم که من به اندازه کافی مهارت دارم و بالغ هستم که بتونم این شرایط رو کنترل
14:04 کنم خب چه اتفاقاتی میتونه بیفته وقتی یه اشتباهی انجام میشه اولین و مهمترین مهارتی که یک شخص باید داشته باشه خود آگاهیه یعنی باید بپذیره که اشتباه کرده افرادی هستن اشتباه میکنن و هیچ جوری زیر بار نمیرن و قبول نمیکنن که اشتباه کردن پس شما توی چیزی که میگین باید این مسئله رو کامل نشون بدین که من به این خودآگاهی رسیدم که این اشتباهو انجام دادم و میپذیرم دومین چیزی که باید داشته باشین بحث صداقته شما باید توی جوابتون صداقت و نشون بدین یعنی اگه بخواین یه چیزی رو بپیچونیم یا طوری نشون بدین که خودتون توی نقطه ضعف قرار نگیرین میتونه خیلی راحت صداقت شما رو زیر سؤال ببره سومین چیزی که باید توی حرفاتون باشه نشون دادن مهارت حل
14:52 مسئله تونه شما وقتی اشتباهی میکنین یک مشکلی توی سیستم به وجود میاد یک مشکلی توی شرکت به وجود میاد و شما میتونید نشون بدین که چطوری تونستید اون مسئله رو حل کنید مهارت آخر که باید حتماً و حتماً توی جوابتون باشه مهارت یادگیری از تجربه هاتونه یعنی شما باید توی جوابتون به این اشاره کنین که من چه درسی از اون اشتباه گرفتم و دفعه بعد چیکار میکنم خب پس اینا رو ما درآوردیم و با همون روش استار سعی میکنیم طوری صحبت کنیم و چیزی بگیم که این مهارتها توش نشون داده بشه برای اینکه ملموس تر بشه بریم سراغ اینکه مثلاً چه جوابهایی میتونه اینا رو زیر سؤال ببره یا میتونه بهترشون بکنه در جواب اینکه درباره یکی از اشتباهاتی که در گذشته
15:39 انجام دادی توضیح بده اگر سعی کنید طوری رفتار کنین که من اشتباه نمیکنم یا من اشتباه بزرگی نکردم این یک رد فلگه چون شما د تا از مهارتها رو دارین از دست میدین شاید از نظر خودتون اینطوری باشه که نه من نمیخوام نشون بدم که اشتباه بزرگی کردم و خب پس توی جایگاه بالاتری قرار میگیر رم در حالی که دقیقاً برعکسه هدف از پرسیدن این سؤال چیز دیگهایه هر آدمی اشتباه میکنه و اینجا میخوایم ببینیم که شما وقتی اشتباه میکنین چیکار میکنین پس اگه شما بخواین زیرش بزنید سه تا چیزو میتونه برسونه یا شما خودآگاهی رو به اندازه کافی ندارید نمیپذیرید که اشتباه کردید یا صادق نیستید به این معنی که نمیخواین بگین که چه اشتباهی کردید یا
16:26 اینکه تجربه ندارید به خاطر اینکه تجربه بخش زیادیش از اشتباهاتی که قبلاً انجام دادیم به دست میاد پس اصلاً همچین چیزی رو نگین برین سراغ یکی از اتفاقاً بزرگترین اشتباهاتی که انجام دادیم و درباره اون صحبت کنیم درباره حل مسئله هم همین طوره اگه اون مسئلهای و اشتباهی که شما دربارش صحبت میکنین خیلی بزرگ باشه اتفاقاً میتونین توی مرحله حل مسئله بیشتر خودتونو نشون بدین و این مهمتره مثلاً اگه بگی من اشتباهی زدم دیتابیس پروداکشن پاک کردم میتونین تو قسمت حل مسئله نشون بدین که چطوری با این مسئله تونستین کنار بیاین و چطوری با مسئولیت پذیرتن تونستین این مسئله رو خیلی راحت حل کنیم و همین طور تو قسمت یادگیری تجربه هم کمکتون
17:11 میکنه اگر شما بگین که چه اشتباهی کردین و این اشتباهی اشتباه بزرگی باشه توی قسمت یادگیری تجربه خیلی میتونین موف بدین و میتونین بگین که این یک تجربه بزرگی برای من شد که دفعه بعد چه کاری رو انجام بدم یه نکته دیگه اینجا بگم شما حتی میتونید مهارتهای بیشتری رو هم اینجا بیارید مهارتهایی که آوردنش میتونه به نفع شما باشه مثلاً اینجا شما میتونید مسئولیت پذیر بودنتون رو هم نشون بدید یعنی با قبول کردن مشکلاتی که به وجود اومده توسط تیم و پذیرفتن مسئولیتش نشون بدین که چقدر آدم مسئولیت پذیری هستین و دقیقاً برعکسش میشه اینکه تقصیر من نبود تقصیر بقس این بود پس باید خیلی حواسمون باشه که هر جملهای که میگیم کدوم یکی از تیک ها رو
17:58 توی ذهن اون شخص و یا روی کاغذ اون شخص برای مهارتهای ما به وجود میاره خب بریم سراغ دسته دوم سؤالا جنس دوم سؤالا برای اینکه بفهمه آیا اون شخص دانش و مهارت کافی و توانایی اعمالش توی محیطو داره به جای اینکه شما رو ببره تو یک محیطی توی گذشته همون لحظه اون محیطو براتون میسازه و میخواد ببینه که آیا شما توانایی اعمال مهارتها و دانشتون رو در اون لحظه دارید یا نه این میشه همون سؤال تعداد پنجرههای شهر نیویورک اگه به این سؤال دقت کنین این یه سوالیه که جواب مشخصی نداره هیچکس جوابشو نمیدونه حتی اگه اون شخصی که ازتون داره میپرسه ازش بپرسیم واقعاً جوابش چند بود نمیدونه و این یه هینت خیلی مهمیه اینکه بفهمی هدف
18:43 اون شخص از پرسیدن اون سؤال چیه اون شخص این سوالو از شما میپرسه که ببینه شما وقتی در مقابل یک سؤالی و یک مشکلی قرار میگیری که هیچ راه حلی نداره و مطمئنه که جوابشو نمیدونی و مطمئنه هیچ راهی هم وجود نداره که جوابشو بدونی چطوری رفتار میکنی چطوری میتونی از اون دانش و مهارتها استفاده کنی که این شرایطو کنترل کنی و اون اتفاق توی جلسه اینترویو میفته که یه کم استرست م زیاده پس انگار داریم یه محیطی رو شبیهسازی میکنیم و یه سری مهارتهایی رو میسنجیم شاید یکی بیاد بگه که چه مهارتی رو داریم میسنجیم مگه تو دنیای واقعی به عنوان یک مهندس نرمافزار کسی میخواد از ما بره پنجره بشمریم یا همچین سؤالی وجود داره اصلاً سؤالی مگه وجود داره که هیچکی جوابشو ندونه و هیچ
19:30 راهی هم نباشه جوابشو بدونه با به ما بگن که بیا حلش کن و جوابش اینه که آره شما هر روز با همچین سؤالی برمیخوریم توی شرکت اگه شما توی پروژه تیمی کار کرده باشین یکی از سؤالهایی که هر روز ازتون میپرسن اینه که پیادهسازی فلان پروژه توی شرکت ما چقدر زمان میبره این یه سوالیه که هیچکی جوابشو نمیدونه و اگه حقیقتش بخوام بگم هیچ راهی وجود نداره که جوابشو بدونیم اصلاً جواب دقیق برای این سؤال غیرممکنه برای همین ما اینجور سؤالا رو اصولاً میگیم سؤالهای تخمینی باید استیم میت بدیم باید حدس بزنیم و خیلی فرقه بین کسی که حدسی که میزنه ۵ با واقعیت متفاوت باشه یا ۱۵۰ خب پس اگه من بگم این پروژه رو من در
20:17 عرض یک سال میتونم با تیمم پیاده سازی کنم و ۳ سال باید بیای بگی هیچ خبر و بگم که هنوز فلان مشکلو داریم خیلی متفاوته با اینکه بگم که من این پروژه رو میتونم تو ۲ سال و ۸ ماه این کارو انجام بدم و یکی ه سال بعد بیاد بگه به چه خبر بگم که تقریباً داره تموم میشه تو هر دو حالت ۳ سال طول کشید پروژه چیزی عوض نشد اما یه سؤالی از من پرسیده شد و یه مهارتی رو من باید میداشتم که به این سؤال بتونم جواب بدم خب و این سؤالم دقیقاً برای همین پرسیده میشه میخواد ببینه که ما اون مهارتها رو داریم یا نه خب چه مهارتهایی به هر سؤالی توی اینترویو میرسیم اولین چیزی که باید بپرسیم اینه که هدف اون شخص از پرسیدن این سؤال چیه و بعد جواب بدیم خب مهمترین چیزی که اینجا میفهمیم اینه
21:03 که هدفش قطعاً دونستن تعداد پنجرا نیویورک نیست این سادهترین چیزیه که میدونی چون مطمئنه که ما نمیدونیم پس ما نباید به این فکر کنیم که چه عددی بهش بدم مثلاً بگم ی میلیارد بگم ۲ میلیارد خیلی ساده یه کم تحلیل کنی میفهمی که آها هدفش اینه که ببینه من مسئله رو چطوری میتونم حل کنم وقتی جوابشو نداشته باشم پس شما اولین کاری که باید بکنید باید بگین این که نمیدونم به همین سادگی اما میتونم راه حلی ارائه بدم که بتونیم به جوابش برسیم این مهمترین چیزیه که باید اونجا بگی این نشون میده که اول شما دوباره اون خودآگاهی رو دارید منتال رزیل و دارید اما همزمان این اعتماد به نفسو دارید که من توانایی اینو دارم که به یک جوابی با همدیگه برسیم خب چه چیزای دیگهای رو داره
21:50 میسنجیم خیلی این سؤال روی حل مسئله و تفکر تحلیلی تأکید داره اینکه بفهم که شما چطوری این مسئله رو میشکنید و تحلیل میکنین که به جواب برسین پس باید اینا رو بلد کنین روی خلاقیتتون خیلی تأثیر داره یه سؤالی ازتون پرسیده که شما به یک میلیون روش شاید بتونین جوابشو پیدا کنید یه مهارت دیگهای که وجود داره و خیلی خیلی مهمه مهارت ابهامزدایی که خیلی تو این سؤال مهمه این سؤالی که از شما پرسیدن اصل مسئله مسئله اولش مبهم بودنشه اصلاً چرا یه نفر این تعداد میخواد بدونه هدفش چیه و این تعدادی که میخواد بدونه چقدر براش مهمه این تعداده دقیق باشه بهروز باشه برای چه زمانی باشه چون در لحظه
22:38 ممکنه تعداد پنجرهها عوض بشه یکی ساختمون میسازه یکی ساختمون خراب میکنه خب هیچ کدوم از اینا تو سؤال نیست سؤال خیلی مسخره ازتون میپرسه چند تا پنجره است و شما اگه شروع کنین به جواب دادن قبل اینکه اصلاً بدونین که مسئله چی بوده اشتباه کردین اینو از دست دادین و این خیلی مهمه به عنوان ی مهندس نرمافزار یکی از مهمترین مهارتهایی که شما باید داشته باشین ابهام زدایی اگه یکی اومد گفت که فلان فیچر میخوام شما نرین توی ادیتور تون شروع کنین به کد زدن شروع کنین سؤال پرسیدن ازش که بفهمین دقیقاً چی میخواید و آخری آخری که اصلاً مهمتره و مشخصتر و حالت ارتباطی شما اگه این سؤال ازتون بپرسن سرتونو ببرین پایین ۴۵ دقیقه فکر کنین بعد بیاین بالا یه جواب بدین نشون میده که مهارت ارتباطی ندارید نمیتونین
23:24 ارتباط برقرار کنید در تمام مدت شما باید در حال مکالمه باشین با طرف مقابل خب اینا رو آوردیم حالا بریم ببینیم چطوری میتونیم جواب بدیم که این مسائل بلد کنیم و نشون بدیم که این مهارتها دانشو داریم و حتی میتونیم اعمالش م بکنیم همین الان اولین کاری که باید بکنیم مسئله اینکه بگیم نمیدونم و و بپذیریم که این یه سؤال سختیه ولی من میتونم حلش کنم بعد باید شما برین سراغ رفع پام شما باید با پرسیدن یک سری سؤالات دیگه بفهمین که طرف واقعاً هدفش چیه یعنی من اگه باشم میپرسم که ما برای چی تعداد پنجرهها رو میخوایم آیا هدف نهایی رسیدن به تعداد پنجرههاست یا یک مسئله دیگهای رو میخوایم حل کنیم که به خاطر حل اون مسئله تعداد پنجرهها رو لازم داریم برای مثال فرض کن ما میخوایم یه شرکت شیشه شعوری راه بندازیم میخوایم
24:10 ببینیم در سال چقدر میتونیم درآمد داشته باشیم و اینو بر اساس تعداد پنجرهها میخوایم بهش برسیم اگه تو این شرایط باشیم لازم نیست ما حتماً تعداد پنجرهها رو بش بنیم ما یه جور دیگه میتونیم تخمین بزنیم چقدر میتونیم درآمد داشته باشیم خب ممکنه شخص مصاحبه کننده در جواب بهتون بگه که نه ما دقیقاً تعداد پنجرهها رو میخوایم هیچ هدف دیگهای هم نداریم میریم سؤال بعدی راه حلی مختلفی میتونیم بدیم یه سری راه حلا میتونه به ما عدد تقریبی بده یه سری راه حلا میتونه عدد خیلی دقیق بده و اون میزان تقریب م متفاوته آیا تعداد دقیقشو میخوایم یا درصد خطایی هم وجود داره خب اون شخص مثلاً میتونه بگه که میتونه ی درصد خطایی هم باشه خب و میتونیم بپرسیم که تا چند درصد اوکیه
24:56 میتونیم هم نپرسیم اینو جلوتر میتونیم از این نپرسیدن استفاده کنیم یه سؤال دیگه که میتونیم بپرسیم اینه که این داده چقدر باید به روز باشه میتونیم مثلاً تعداد پنجرههایی که یک ماه پیش توی نیویورک وجود داشته رو حساب کنیم یا دقیقاً تعداد پنجرههای همین لحظه رو میخوایم حواسمون باید باشه که هر سؤالی میپرسیم به صورت واضح نشون بده که یک معنی پشت این سؤاله و یک هدفی داره اگر همین طوری سؤالهای الکی بپرسیم که چیزی رو رفع پام نکنه بیشتر این سؤال تأثیر منفی داره و یا حتی میتونیم توضیح بدیم که چرا این سؤال میپرسیم مثلاً میتونیم بگیم که ما یه سری اطلاعات توی اینترنت داریم که میتونیم از طریق اونا به تعداد پنجرهها برسیم ولی اون اطلاعات به روز نیستن خب برای همین من این سؤال میپرسم بعد از اینکه پام زدایی کردیم نشون دادیم که خب این مهارت رو هم
25:43 داریم بعد با فهمیدن ریکو مننت ها میریم سراغ اینکه واقعاً مسئلهها رو حل کنیم اینجاست که باید توانایی تحلیل مون و خلاقیت مونو نشون بدیم مثلاً میتونیم بگیم که به نظرم اگه با تقریب مثلاً خیلی بالایی میخوایم میتونیم به جای اینکه تعداد پنجرهها رو بشمریم تعداد ساختمونها رو بشمریم تعداد ساختمونها خیلی راحتتر به دست میاد تا تعداد پنجرهها بعد میتونیم بریم یه سمپلیس توی نیویورک پونه ها چند تا پنجره دارن بعد اینا رو ضرب درهم کنیم با یه تقریب خوبی برسیم به اینکه چند تا پنجره میتونه وجود داشته باشه اما اگر تقریب دقیقتری میخوایم بهتره توقات م بیاریم وارد کار کنیم اونوقته که میتونیم از نقشههای هوایی استفاده کنیم و و ببینیم
26:28 که توی نیویورک چند تا خونه هست و با استفاده از ارتفاعی که تو اون نقشهها وجود داره به دست بیاریم که تقریباً اون ساختمون چند طبقه است و بعد به جای اینکه بیایم تعداد پنجرههای هر خونه رو تقریبی حساب کنیم تعداد پنجرههای هر طبقه رو تقریبی حساب کنیم که این باعث میشه دقت مون بیشتر بشه اینجا داریم از اون استفاده میکنیم که ما ابهام زدایی نکردیم دقیقاً چند درصد خط اوکیه پس ما میتونیم آپشنهای مختلف بدیم که نشون بدیم چقدر خلاقی میتونم اینجا خلاقیت مو بیشتر نشون بدم میگم که برای شمردن تعداد ساختمونا حتی لازم نیست ما تو این نقشه با نیروی انسانی این کارو کنیم میتونیم با پردازش تصویر این کارو انجام بدیم اون کسی که داره این سوالو از شما میپرسه واقعاً نمیخواد این کارو انجام بده فقط میخواد ببینه چه چیزی به ذهن شما میرسه پس هر راه حل
27:16 خلاقانهای که میشه حداقل به واقعیت نزدیکش کرد با نشون دادن میزان هزینه و ریسکش میتونیم ارائه بدیم و نشون بدیم که از بین اینا بسته به نیازمون میتونیم اونی رو انتخاب کنیم که بیشتر به کارمون میاد خب بیاین جمعبندی کنیم تکتک این سؤال جوابا ما فقط یه کار انجام دادیم به جای اینکه به اصل سؤال توجه کنیم و به اون جواب بدیم به هدفی که اون سؤال براش پرسیده شده توجه کردیم و جوابی دادیم که به اون برسیم اگه دقت کنید توی سؤال تعداد پنجرههای شهر نیویورک ما حتی به سؤال اصلی جواب ندادیم پس اگه ۱۰ سال به عقب برگردم به خودم فقط یه نکته رو میگم اونم اینه که توی جلسات مصاحبه به جای اینکه به اصل سؤال جواب بدی به انگیزه پنهان مصاحبه کننده جواب
28:02 بده امیدوارم که این برای شما مفید باشه و به پایان یکی دیگه از قسمتهای اسکیل پات رسیدیم خیلی ممنون که تا اینجا همراه بودین باید بدونین که ساخت و ادیت این ویدیوها انرژی و زمان خیلی زیادی از من میبره و شما با لایک کردن و کامنت گذاشتن میتونین به من نشون بدین که یه چیز جدید از این ویدیو یاد گرفتین که انگیزه خیلی زیادیه برای اینکه ویدیوهای بعدی رو بسازن اگر هم دوست دارین که از من یا این وی رو حمایت کنید میتونید با اشتراک گذاری و سابسکرایب کردن اینو نشون بدین خیلی ممنون تا ویدیوی بعدی گنج گاف بمونید